AHMAD
08-16-2008, 04:47 PM
ولادت حضرت
حكيمه خاتون مى گويد:هرگاه خدمت امام عسكرى (ع)مى رسيدم، براى او دعا مى كردم كه خداوند فرزندى به او عطاكند تا آنكه غروب روز پنج شنبه چهاردهم ماه شعبان سال255. هـ ق نزد امام عسكرى (ع)رفتم و طبق روال گذشته دعا كردم كه خدا به تو فرزندى عطا كند. وقتى شب فرا رسيد، به كنيزم گفتم جامه ام را بياور تا به منزل بازگرديم، امام عسكرى (ع)فرمودند: عمه جان، امشب نزد ما بمان، زيرا در اين شب فرزند مباركى متولد مى شود كه زمين مرده را حيات بخشيده زنده مى كند. عرض كردم: اين فرزند با بركت ازكدام كدبانو متولد خواهد شد
فرمود: از نرجس و فقط از او متولد مى شود. حكيمه مى گويد: من به نزديك نرجس رفتم وبه دقت به او نگريستم، ولى هيچ اثرى از حمل و داشتن فرزند در او مشاهده نكردم. نزد امام رفتم و ماجرا را به اطلاع امام رساندم.
امام لبخندى زدند و فرمودند: عمه جان هنگام سپيده دمِ صبح اثر باردارى او ظاهر مى شود، زيرا نرجس مانند مادر موسى است كه نشانى از فرزند داشتن در او ديده نمى شد و تا هنگام تولد موسى هيچ كسى از ولادتش خبر نداشت. فرعون ستمگركه مى دانست اگر حضرت موسى متولد شود، با او مبارزه مى كند و تخت و تاجش را نابود مى سازد، با تمام نيرو مى كوشيد تا از ولادت موسى (ع)جلوگيرى كند، لذا دستور داد تا زنان را از مردان جدا كنند اما وقتى خدا بخواهد موسى به دنيا بيايد، تلاش صدها فرعون هم بى نتيجه خواهد بود. قبل از تولد حضرت موسى (ع)كسى باور نمى كردكه مادرش باردار است، نرجس نيز همچون مادر موسى تا آخرين لحظات ولادت امام زمان (ع)نشانى از باردارى در خود نداشت، زيرا آينده نرجس بسيار حساس و پر اهميت بود. جاسوس ها همه جا راكنترل مى كردند وكار آگاهان حكومت هر حركت مشكوكى را زير نظر داشته و به شدت مراقب بودندكه اگر فرزندى از امام يازدهم متولد شود، نا بود مى كنند.
حكيمه مى گويد: شب از نيمه گذشته بود،هنوز نشانه اى از فرزند داشتن در نرجس ديده نمى شد. من زودتر از شب هاى قبل به نماز شب مشغول شدم. نرجس خاتون نيز از خواب پريده و از اطاق بيرون رفت، وضوگرفت و مشغول نماز شب شد. او آخرين ركعت نمازش را مى خواندكه من از اطاق بيرون رفتم و به آسمان نگاه كردم، ديدم كه طلوع فجر است، اما هنوز اثرى از فرزند نيست. همين كه در دلم نسبت به وعده امام عسكرى (ع)ترديد پيدا شد، ناگهان امام صدا زد: عمه جان شك نداشته باش. آن چه گفته ام آشكار مى شود و به خواست خدا خواهى ديد.
در حالى كه من از اين ترديد شرمنده بودم به طرف اطاق برگشتم.ديدم نرجس خاتون نمازش را تمام كرده و با حالتى غير عادى و شتابزده بيرون مى آيد. به اوگفتم پدر و مادرم به فدايت آيا چيزى احساس مى كنى؟ گفت: بله. عمه جان چيزى را شديدا در خود يافتم. گفتم به خواست خدا جاى نگرانى نيست، سپس او را به درون اطاق بردم. هنگام طلوع فجر صادق، درد زايمان نرجس شروع شد. از درون خانه، امام عسكرى صدا زد: عمه جان سوره قدر را بر او بخوان حكيمه مى گويد مشغول خواندن سوره قدر شدم، در اين هنگام طفل داخل رحم نرجس نيز همانگونه كه من مى خواندم، مى خواند. در حال تعجب بودم كه امام با صداى بلند فرمود: عمه از امر خدا تعجب مكن كه خداوند زبان ما را دركودكى به حكمت بازكرده و در بزرگى حجت خود در زمين قرار مى دهد .(1)هنوزكلام امام تمام نشده بود كه نرجس خاتون از نظرم ناپديد شده وگويا بين من و او پرد ه اى كشيده شد كه ديگر او را نديدم. وحشت زده و نگران، فريادكنان به طرف اطاق امام عسكرى (ع) دويدم .در اين لحظه امام فرمود: عمه برگرد، كه او را در جاى خود خواهى ديد. با تعجب برگشتم. وقتى وارد اطاق شدم، ديدم نورى از نرجس مى درخشدكه چشم ها را خيره مى كند، سپس ديدم نوزاد، طيب و طاهر، ناف بريده و ختنه كرده در حالى كه در بازوى راستش نوشته است: جاءَ الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهقا،مواضع سجده را به زمين گذاشته، انگشتان سبابه را به طرف آسمان بالاگرفته و مى گويد:اَشهَدُ أن لا اِلهَ الا الله وحده لا شريک له وان جدي رسول الله (ص)(4 )شهادت مى دهم كه معبودى جز خداى يگانه نيست .و بى همتا است و شريكى ندارد، جدم محمد(ص) فرستاده خدا و پدرم على اميرمؤمنان است. سپس نام يكايك ائمه را برشمرد تا به نام مبارك خود رسيد، آنگاه به درگاه الهى عرضه داشت:اللهم انجز لى وعدى واتمِم لى امرى و ثبت و طاتي واملا الارض بي عدلا وقسطا پرورگارا آن چه را به من وعده دادى برآورده ساز وكارم را به اتمام رسان. مخالفانم را نابود و مغلوب كرده، مرا بر دشمنانم پيروز فرما و زمين را به وسيله من سرشار از انصاف و عدالت گردان
همچنان فرق تماشاى مناجات دلنشين وكلمات معجزه آساى اين نوزاد بودم كه ناگهان صداى امام عسكرى بلند شدكه عمه جان، آن فرزند را در آغوش بگير و به نزد من آر. من جلو رفتم، آن نوزاد را بغل كرده به طرف امام عسكرى بردم. وقتى بچه در مقابل پدر قرارگرفت، هنوز روى دست من بود كه بر پدرش سلام كرد .آنگاه حضرت فرزندش را از من گرفت و زبانش را در دهان آن طفل نهاد وكودك از زبان علم و عصمتِ آن حضرت دانش و معرفت و اسرار امامت نوشيد.
بعد به من فرمود: اين كودك را بگير و به مادرش بسپار تا او را شير دهد. وقتى نرجس به او شير داد، بار ديگر فرزندم را نزد من بياور. من نوزاد را به مادرش برگرداندم و پس از نوشيدن شير دو مرتبه نزد حضرت آوردم. حضرت اين بار نيز زبان به كام فرزندش فرو برد، سپس فرمود: اى فرزندا بخوان طفل شروع به خواندن كرد، از صحف آدم و زبور داود تا تورات و انجيل را به زبان عبرانى و سريانىِ خواند، سپس اين آيه را تلاوت كرد: ونريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم الوارثين ونمکن لهم في الارض و نري فرعون (2) آنگاه بر پيامبر اكرم (ص)واميرالمؤمنين (ع) و همه ائمه تا پدرش درود فرستاد. (3)
ازيك سو مى دانيم كه در دوران غيبت، هيچ يك از احكام اسلام تعطيل نشده و بايد تا آمدن امام عصر (ع) به همه آن چه اسلام از ما خواسته است، عمل كنيم و از سوى ديگر مى دانيم كه امكان دسترسى به امام معصوم (ع) و فراگرفتن مستقيم احكام دين از ايشان براى ما وجود ندارد. در اين شرايط آيا دست روى دست بگذاريم و به هيچ يك از احكام اسلام عمل نكنيم، يا به هر آن چه خود احتمال مى دهيم درست باشد، عمل كنيم قطعاً هيچ يك از اين دو راه ما را به مقصود نمى رساند. اما آيا امامان معصوم (ع) فكرى براى شيعيان خود در زمان غيبت كرده اند؟ در پاسخ بايد گفت: ائمه (ع)، تكليف ما را در زمان غيبت و عدم دسترسى به امام معصوم مشخص كرده و به ما امر فرموده اند كه به فقهاى جامع الشرايط مراجعه كنيم. چنان كه امام عصر(ع) در يكى از توقيعات خود در پاسخ اسحاق بن يعقوب مى فرمايد... و اما در رويدادهايى كه پيش مى آيد، به راويان حديث ما مراجعه كنيد، زيرا آن ها حجت بر شما هستند و من حجت خدا بر ايشان. (4)
چنان كه مى دانيد در طول 69، سال غيبت صغرى، از سال 260 تا 329 هـ.ق چهار تن از بزرگان شيعه به عنوان نائب خاص، واسطه بين امام مهدى (ع) و امت بودند. آن ها پرسش هاى علما و بزرگان شيعه و حتى برخى از مردم معمولى را با آن حضرت مطرح مى كردند و ايشان نيز پاسخ آن ها را مى دادند. امَا با پايان يافتن دوران غيبت صغرى و آغاز غيبت كبرى، ديگركسى به عنوان نائب خاص معرفى نشده و مردم موظف شدند براى يافتن پاسخ پرسش هاى دينى خود به راويان احاديث اهل بيت (ع) كه همان فقهاى جامع الشرايط بودند، مراجعه كنند. از آن زمان به بعد، فقها به عنوان نواب عام امام عصر(ع) مطرح شدند و رسالت هدايت شيعه را در عصر غيبت بر عهده گرفتند. بنابراين بر همه منتظران امام عصر (ع)لازم است كه بنا به فرموده امامان خود، با پيروى از فقها و مجتهدان واجد الشرايط، اعمال دينى خود را انجام دهند .در زمينه امور اجتماعى و سياسى نيز وظيفه مردم، اطاعت از فقيهى است كه از سوى بزرگان شيعه به عنوان ولى فقيه انتخاب شده است.
ا. بحارالانوار ج 51، ص 13
2. قصص آيه
3. بحارالانوار ج 51 ص 12 كمال الدين دو جلدى، ص 424.
4. كمال الدين ج 2ص 483.
خبر ولادت حضرت
امام حسن عسكرى (ع) با تمام قدرت در پخش و نشر خبر ولادت حضرت مهدى (ع) در ميان شيعيان در داخل و خارج سامراء تلاش نمود: 1. جناب حكيمه خاتون راكه بانوى باعظمتى بود و در ميان بنى هاشم شريف ترين بانو، دختر امام جواد و خواهر امام هادى (ع)، زاهده و عابده و سرآمد بانوان شيعه در عصر خود بود، دعوت مى كند كه آن شب را در خاندان امامت سپرى كند و شاهد عينى ولادت آن مهر تابان باشد. 2. قابله اى از غير شيعه دعوت مى كند تا گواه ولادت آن حجت خدا باشد، تا حجت بر عده اى از صالحان اهل سنت تمام شود، كه همين بانو موجب شيعه شدن برخى از اعضاى خانواده اش شده است 3. مولود مسعود را در مناسبت هاى گوناگون به افراد مورد اعتماد و ياران و شيعيان عرضه مى نمود تا حجت خدا را با چشم خود ببينند و ديگر سخن دشمنان را در حق او باور نكنند.
4.حجت خدا را در جمع شيعيان حاضر مى كندكه در حضورپدر به پرسش هاى آن ها پاسخ دهد، اموال آن ها را دريافت نمايد و در بين آن ها داورى كند. 5. نامه هاى بسيارى به شهرستان هاى دوردستى چون: مدينه، بصره و قم ارسال مى كند و در آن ها شيعيان خالص را به ولادت حجَت خدا بشارت مى دهد. 6. گوشت و نان فراوان خريدارى نموده و به عنوان عقيقه در بين شيعيان سامراء تقسيم مى كند 70. گوسفندانى را به خارج از سامراء مى فرستاد تا به عنوان عقيقه فرزندش ذبح كرده، اطعام نمايند .
به هر حال دودمان امامت از هيچ فرصتى در پخش و نشر خبر ولادت آن حضرت غفلت نكرد و پيش از رحلت امام حسن عسكرى (ع)، خبر ولادت حجت خدا را به گوش شيعيان خالص و افرادى صالح از غير شيعه رسانيد(1)
ا.روزگار رهايي ج 1، ص 155
چگونگي ولادت حضرت
بايد دانست كه روايات و احاديثى كه دلالت بر ولادت و وجود حضرت ولى عصر علیه السلام دارد بسيار است و ما در باب اوّل از فصل سوّم منتخب الاثر بيش از دويست روايت را در اين موضوع نقل كرده ايم و سيد علامه مير محمد صادق خاتون آبادى در كتاب اربعين مى فرمايد: در كتب معتبر شيعه بيش از هزار حديث روايت شده در ولادت حضرت مهدى علیه السلام و غيبت او و آنكه امام دوازدهم است و نسل امام حسن عسكرى علیه السلام است و اكثر آن احاديث مقرون به اعجاز است.
گزارش و تفصيلات ولادت سراسر بركت امام، در كتب معتبر و اخبار، مشروحاً بيان شده است; از جمله اين اخبار روايتى است كه در ينابيع الموده، ص449 و 451 فاضل قندوزى كه از علماى اهل سنّت است و شيخ طوسى در كتاب غيبت و شيوخ ديگر روايت كرده اند و صدوق در كتاب كمال الدين به سند صحيح و معتبر از جناب موسى بن محمد بن قاسم بن حمزة بن موسى بن جعفر علیهما السلام از حضرت حكيمه خاتون دختر والامقام امام محمد تقى علیه السلام كه از بانوان با عظمت و شخصيّت و فضيلت خاندان رسالت است، حديث كرده است.
حكيمه فرمود: امام حسن عسكرى علیه السلام فرستاد (فردى را) نزد من كه عمه امشب در نزد ما افطار كن كه شب نيمه شعبان است و خداوند حجت را در اين شب ظاهر فرمايد و او حجت خدا در زمين است.
من عرض كردم: مادرش كيست؟
فرمود: نرجس.
گفتم: فدايت شوم، به خدا سوگند در او اثرى نيست.
فرمود: همين است كه براى تو مى گويم.
حكيمه گفت: پس آمدم چون سلام كردم و نشستم نرجس خواست پاى افزارم را بيرون آورد، گفت: اى سيده من و سيده خاندان من، چگونه شب كردى؟
گفتم: بلكه تو سيده من و سيده خاندان منى.
گفت: اى عمه اين چه سخن است؟!
گفتم: اى دخترم، خدا امشب به تو پسرى كرامت فرمايد كه در دنيا و آخرت آقا است; پس او خجلت كشيد و حيا كرد، وقتى از نماز عشا فارغ شدم افطار كردم و در بستر خوابيدم چون نيمه شب رسيد برخاستم براى نماز شب، نماز را خواندم و فارغ شدم و نرجس همچنان در خواب و راحت بود، من نشستم براى تعقيب و سپس خوابيدم و هراسان بيدار شدم، او هم چنان خواب بود پس برخاست نماز شب را خواند و خوابيد.
حكيمه فرمود: براى فحص از صبح بيرون آمدم فجر اوّل ظاهر شده بود، هنوز نرجس در خواب بود، در شك افتادم، امام فرياد زد، عمه شتاب مكن كه مطلب نزديك گرديده. گفت: نشستم و سوره الم سجده و يس خواندم كه ناگاه نرجس هراسناك بيدار شد، من به بالينش شتافتم و گفتم:
«بسم الله عليك» آيا چيزى احساس مى كنى؟
گفت: بله، اى عمه.
گفتم: آسوده خاطر باش همان است كه به تو گفتم.
حكيمه گفت: پس مرا سستى و از خود بى خودى فرا گرفت و او نيز چنين شد، وقتى به حس آقايم بيدار شدم، جامه را از روى نرجس به يك سو زدم و آقاى خود را ديدم كه در حال سجده است و مواضع سجودش را بر زمين گذارده، او را در بر گرفتم ديدم نظيف و پاكيزه است، حضرت امام حسن عسكرى به من صيحه زد: اى عمه پسرم را به نزد من بياور.
او را نزد امام بردم، امام دستهايش را زير دوران و پشت او گذارد و پاهايش را در سينه خود قرار داد و زبانش را در دهان او نهاد و دست بر چشمها و گوش و مفاصلش كشيد.
پس فرمود: سخن بگو اى پسرم.
فرمود: «أشهد أن لا اله الا الله وحده لا شريك له وان محمداً رسول الله» سپس بر اميرالمؤمنين و بر امامان تا پدرش صلوات فرستاد و سكوت فرمود.
امام فرمود: او را نزد مادرش ببر تا به او سلام كند و به نزد من آور; پس او را نزد مادش بردم، به مادرش سلام كرد، سپس او را برگرداندم در مجلس امام گذاردم. فرمود: اى عمه روز هفتم كه شد نزد ما بيا. حكيمه فرمود: بامدادان رفتم كه به امام سلام عرض كنم، پرده را بالا زدم تا از آقاى خود تفقد كنم او را نديدم گفتم: فدايت شوم چه شد آقاى من؟ فرمود: اى عمه او را به آن كس سپردم كه مادر موسى او را به او سپرد.
حكيمه گفت: روز هفتم كه شد به نزد آن حضرت رفتم و سلام كردم و نشستم.
امام فرمود: پسرم را به نزد من بياور، پس من آقايم را در حالى كه در پارچه اى بود به نزد آن حضرت بردم با او مانند روز اول رفتار كرد، پس زبان در دهانش گذارد مثل آنكه شير و عسل به او مى دهد سپس فرمود: سخن بگو:
گفت: اشهد ان لا اله الا الله و صلوات بر محمد و اميرالمؤمنين و امامان تا پدرش ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ فرستاد و اين آيه را تلاوت كرد:
(بسم الله الرحمن الرحيم ونريد أن نمنّ على الذين استضعفوا في الارض ونجعلهم أئمة ونجعلهم الوارثين ونمكن لهم في الارض ونُري فرعون وهامان وجنودهما منهم ما كانوا يحذرون) .
موسى بن محمد بن قاسم، راوى حديث گفت: اين سرگذشت را از عقيد خادم پرسيدم گفت: حكيمه راست فرموده است1.
صدوق در حديثى كه در نهايت اعتبار و اعتماد است به واسطه احمد بن الحسن بن عبدالله بن مهران امى عروضى ازدى از احمد بن حسين قمى روايت كرده كه چون خلف صالح متولد شد از ناحيه حضرت امام حسن عسكرى 7 نامه اى براى جدم احمد بن اسحاق رسيد به دست خط آن حضرت كه توقيعات به همان خط وارد مى شد در آن مكتوب بود، براى ما مولودى ولادت يافت بايد در نزد تو مستور و از مردم پنهان بماند زيرا آن را بر كسى ظاهر نمى كنيم مگر نزديكتر را به واسطه نزديكى او و ولى را به جهت ولايتش، دوست داشتيم اعلام آن را به تو تا خدا تو را به آن مسرور سازد مانند آنكه ما را به آن مسرور ساخت2.
و در روايت مسعودى است كه احمد بن اسحاق به حضرت امام حسن عسكرى علیه السلام عرض كرد: وقتى نامه بشارت شما به ولادت آقاى ما رسيد باقى نماند از مرد و زنى و نه پسرى كه به مرتبه فهم رسيده باشد مگر آنكه قائل به حق شد، حضرت فرمود: آيا نمى دانيد كه زمين از حجة الله خالى نمى ماند3.
و در حديث ديگر شيخ ثقه جليل فضل بن شاذان كه پس از ولادت حضرت ولى عصر و پيش از وفات امام حسن عسكرى علیه السلام (بين 255 تا 260) وفات كرده، در كتاب غيبت خود از حضرت امام حسن عسكرى علیه السلام به واسطه محمد بن على بن حمزة بن حسين بن عبيدالله بن عباس بن اميرالمؤمنين علیه السلام روايت كرده است كه فرمود:
متولد شد ولىّ خدا و حجت خدا بر بندگان خدا و جانشين من بعد از من ختنه كرده شده، در شب نيمه شعبان سال 255 هنگام طلوع فجر و نخستين كسى كه او را شست رضوان خازن بهشت بود كه با جمعى از ملائكه مقربين او را به آب كوثر و سلسبيل غسل دادند4.
و در احاديث ديگر روايت است كه وقتى امام عصر متولد شد، حضرت امام حسن عسكرى علیه السلام دستور فرمود: ده هزار رطل نان و ده هزار رطل گوشت بين فقراى بنى هاشم تقسيم كنند و سيصد گوسفند عقيقه نمايند5.
و نيز روايت است كه در روز سوم ولادت، پدر بزرگوارش او را به اصحاب خود نشان داد و فرمود: اين است جانشين من و امام شما بعد از من و او است همان قائمى كه گردنها به انتظار او كشيده مى شود پس وقتى زمين پر از جور و ستم شد ظاهر مى شود و پر مى كند آن را از عدل و داد6.
نصر بن على جهضمى كه از ثقات رجال اهل سنّت است، در كتاب مواليد الائمه نقل كرده كه حضرت امام حسن عسكرى علیه السلام هنگام ولادت فرزندش «م ح م د» فرمود: گمان كردند ستمكاران كه مرا مى كشند و اين نسل را مقطوع مى سازند پس چگونه يافتند قدرت قادر را و او را «مؤمل» نام گذارد7.
احمد بن اسحاق اشعرى از حضرت امام حسن عسكرى علیه السلام روايت كرده است كه فرمود: «الحمد لله الذي لم يخرجنى من الدنيا حتى أراني الخلف من بعدي أشبه الناس برسول الله خلقاً وخلقاً يحفظه الله في غيبته ثم يظهر فيملا الارض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً8= سپاس مختص خدائى است كه مرا از دنيا خارج نساخت تا جانشين مرا بعد از من به من نماياند كه شبيه ترين مردم به رسول خدا 9 از جهت خلق و خُلق مى باشد خدا او را در غيبتش حفظ مى فرمايد سپس ظاهر مى شود پس پر مى كند زمين را از قسط وعدل چنانچه پر شده از ظلم و جور».
و براى اطلاع بيشتر از اين، به كتابهاى حديث مانند غيبت نعمانى و شيخ و كمال الدين و بحار الانوار و اثبات الهداة و اربعين خاتون آبادى و منتخب الاثر مراجعه شود.
1 ـ منتخب الاثر نگارنده، ص321 تا 341.
2 ـ منتخب الاثر نگارنده، ص243 و 244.
3 ـ منتخب الاثر، ص245 و 246.
4 ـ منتخب الاثر، ص320. اثبات الهداة، ج7، ص139، ح683. اربعين خاتون آبادى، ص24، و كتابهاى ديگر.
5 ـ منتخب الاثر، ص341 و 343.
6 ـ ينابيع الموده، ص460. منتخب الاثر نگارنده، ص342.
7 ـ اثبات الهداة، ج6، ص342، ب31، ف10، ح116.
8 ـ اثبات الهداة، ج7، ص138، ح682، ب32، ف44 و كفاية الاثر و كمال الدين و منتخب الاثر.
عقيقه حضرت
كسى كه صاحب فرزند مى شود، گوسفند يا شترى را مى كشد وگوشت آن را ميان فقرا و فاميل تقسيم مى كند تا به وسيله آن بلايا و مرگ را از فرزند خود دور نمايد . اين عمل را عقيقه گويندكه در اسلام بر آن تاكيد شده است (1) 0
وقتى حضرت مهدى (ع) به دنيا آمد، اما م حسن عسكرى (ع)، نزديك ترين صحابه خود- عثمان بن سعيد- را به حضور طلبيد و به او دستور داد كه ده هزار رطل (2) نان و ده هزار رطل گوشت خریده و در ميان بنى هاشم تقسيم نمايد (3). حضرت امام عسكرى (ع) به تعداد شيعيان سامراء گوسفند ذبح كرده و به هر خانه اى يك گوسفند ذبح شده مى فرستد (4) و براى كسانى كه در خارج سامراء هستند، گوسفند زنده مى فرستد تا به نيت عقيقه حضرت مهدى (ع) ذبح كرده و بخورند. دوگوسفند براى ابراهيم بن ادریس مى فرستد و مى نویسد: اين گوسفندها را ذبح كن و به عنوان عقيقه مولايت بخور و برادرانت را دعوت كن و اطعام بده (5).
براى يكى ديگر از شيعيانى كه در خارج از سامراء بود، چهارگوسفند مى فرستد و مى نویسد : اين چهارگوسفند را به عنوان عقيقه پسرم مهدى (ع) ذبح كن و بخور، و به هركس از شيعيان ما دسترسى داشتى، اطعام كن (6) 0 هنگامى كه محمد بن ابراهيم كوفى به محضر امام حسن عسكرى (ع) شرفياب مى شود، امام شمارى از افرادى را كه براى آن ها گوسفند ذبح شده فرستاده و فرموده كه عقيقه پسرم مهدى (ع) است، نام مى برد. (7)
درباره دعاى عقيقه و آداب آن، دركتاب مفاتیح الجنان، در باب ششم به طور مبسوط آمده است.
1.مفاتیح الجنان باب ششم
2. هر رطل عراقى برابر 84 مثقال است.
3. كمال الدين ص431.
4. يوم الخلاص ص66.
5. غيبة طوس ص 148
6. يوم الخلاص ص 67.
7. كمال الدين، ص 432.
پنج سالگى حضرت
حضرت مهدى (ع) در سال 255 به دنيا آمد وپدر بزرگوارش درسال 260به شهادت رسيد وحضرت پس از شهادت پدر، در پنج سالگى به امامت رسيد.
پيامبر وامام از حيث آفرينش ممتازند وبه واسطه همين استعداد وامتياز ذاتى است كه خداوند متعال آنان را به مقام شامخ نبوت وامامت انتخاب مى كند.
اين امتياز از همان اوان كودكى در وجود آن بزرگواران موجود است، لكن اگر صلاح باشد وشرايط موجود شود ومانعى هم دركار نباشد آن افراد برجسته، رسماً به مقام و منصب نبوت وامامت معرفى مى شوند ومأمور حفظ وتحمل احكام مى گردند.
اين انتخاب چنان كه گاهى پس از بلوغ يا در زمان بلوغ وبزرگى انجام مى گيرد، ممكن است در ايام كودكى تحقق پذيرد.
چنانكه عيسى مسيح (ع) درگهواره با مردم سخن گفت و رسماً اعلان كردكه من پیامبر خدا و صاحب كتاب ومقام نبوتم. "قال انی عبد الله اتانی الکتاب و جعلنی نبیا و جعلنی مبارکا این ما کنت واوصانی بالصلوة والزکاة ما دمت حیا..... " (1) از اين آيه به خوبى استفاده مى شودكه حضرت عيسى (ع) در همان ايام كودكى، پيغمبر و صاحب كتاب بوده است. همچنين حضرت يحيى (ع) در دوران كودكى به مقام نبوت رسيده، چنان كه در آيه شريفه آمده كه: يا يَحیى خذِ الكتاب بقوة واتینا ه الحکم صبیا. (2)
بنابراين، وقتى حضرت عيسى ويحيى (ع) مى توانند دركودكى به مقام نبوت برسند، چه مانعى دارد كه حضرت مهدى (ع) نيز در سنين كودكى به مقام امامت برسد. جالب اين جاست كه ائمه قبلى (ع) خبر داده بودند كه سن امام زمان كمتر از ساير ائمه است، چنان كه امام باقر(ع) فرمود: حضرت صاحب الامر سن مباركش از تمام ماكمتر وگمنام تر است. (3) اتفاقاً امام جواد(ع) در هنگام شهادت امام رضا(ع) هفت يا نه ساله بوده وبه دليل همين كمى سن، بعضى ها در امامتش ترديد كردند.
به منظور حل اين مشكل ورفع ترديد، گروهى از بزرگان شيعه به محضر امام جواد(ع) رسيدند وصدها معضل و مسائل مشكل را از وى پرسيدند و جواب كافى دريافت كردند وكراماتى را نيز مشاهده كردند كه شك وشبهه آنان برطرف شد.
امام هادى (ع) نيز شش سال وپنج ماه از سن شريفش گذشته بودكه پدرش به شهادت رسيد وامامت به وى منتقل شد.
پس مسأله كمى سن ورسيدن به مقام امامت در سن كودكى، اختصاص به امام عصر(ع) ندارد.
در عين حال، در ميان اطفال عادى نيز افراد نادرى ديده مى شوند كه از حيث استعداد وحافظه نابغه عصر خویش بوده اند مانند: "بو على سينا، "فاضل هندى "، سيد محمدحسين طباطبايى حافظ قرآن و"توماس يونگ". (4)
1. سوره مریم 31.
2. سور ه مريم،12.
3. بحارالانوار، ج 51 ص 38.
4. سيماى آفتاب، ص 97.
قابله حضرت
قابله به زنى گويند كه بچه مى زاياند قابله حضرت مهدى (ع)حكيمه خاتون، دختر امام جواد، خواهر امام هادى و عمه امام عسكرى(ع)بود كه در هنگام ولادت به نرجس خاتون، مادر ارجمند امام مهدى (ع)رسيدگى كرد (1 )وى پس از تولد يافتنِ حضرت به ولادت ايشان تصريح كرده است (2)البته عده اى از زنان دركار قابلگى به وى كمك كردند كه از جمله مى تواناز ماريه ونسيم (3)خادمه امام عسكرى (ع)ونيزكنيز ابوعلى خيزرانى كه او را به امام عسكرى (ع) هديه كرد نام برد. همچنين تاريخ مى نويسد كه امام عسكرى (ع)در شب ميلاد حجت خدا، يك نفر قابله از زنان صالح غير شيعه دعوت كرده بود، تا هنگام تولد آن حضرت حضور داشته باشد، مولود را به چشم خود ببيند و در ميان افراد مورد اعتماد از غير شيعه خبر را پخش كند تا در ميان اهل سنت هم جاى شك و ترديد نمان (4)
1.کمال الدين ج2ص 424
2.كمال الدين ج 2، ص433
3. كمال الدين ج 2 ص 430.
4.روزگار رهايي ج1 ص 149
نيمه شعبان
در سحر پانزدهم شعبان سال 255 هجرى قمرى در شهر سامرا حضرت مهدى(ع)چشم جهان را روشن كرد
شب نيمه شعبان، شب بسيار مباركى است و امام باقر(ع) فرمودند: آن شب پس از ليلة القدر، بهترين شب ها است. (1)در شب نيمه شعبان، خواندن دعايى سفارش شده است كه مطلع آن چنين است:
اللهم بحق ليتنا هذه و مولود ها و حجتك و موعودها التى قرنت الى فضلها فتمت كلمتك صدقا و عدلا(2)
1.مفاتيح الجنان باب دوم.
2.نجم الثاقب باب يازدهم.
چهل روزگى حضرت
حكيمه خاتون مي گويد:من پس از چهل روز از ولادت حضرت مهدى(ع) طبق دعوت امام حسن عسكرى (ع) به خانه اش رفتم، وقتى وارد اتاق حضرت شدم، ناگهان ديدم همان كودك چون آفتاب درخشنده در مقابل پدر راه مى رود وبه اندازه يك فرزند دو ساله مى ماند. از مشاهده اين وضع تعجب كردم و از امام پرسيدم: اى سرور من!اين كودك به اندازه دو سال رشد كرده است حضرت تبسمى كرد و فرمود: فرزندان پيامبران و جانشينان پيامبران كه به مقام پيشوايى وامامت برگزيده مى شوند، رشدشان همانند سايرين نيست، بلكه وقتى يك ماه از عمرشان چنان است كه بر ديگران، يك سال گذشته باشد و فرزند ما اهل بيت پيامبر(ص)در شكم مادر سخن مي گويد، قرآن مى خواند، پروردگارش را عبادت مي كند و هنگامى كه به دوران شيرخوارگى مى رسد، فرشتگان در هر بامداد و شامگاه بر او فرود مى آيند و فرمانش را اطاعت مي كنند. حكيمه مي گويد:از آن پس، هر چهل روز يك بار، فرزند ارجمند امام حسن عسكرى(ع) را مى ديدم تا اين كه چند روز قبل از شهادت حضرت، وقتى او را ديدم نشناختم از امام عسكرى(ع) سؤال كردم، فرمود: او پسر نرجس است و من به زودى از دنيا مى روم تو مطيع او باش.. (1)
ا.بحارالانوار ج 51 ص 14.
AHMAD
08-16-2008, 05:11 PM
غيبت
بررسى تاريخى دوران غيبت، فرازهايى از حيات پر فراز ونشيب تشيع را آشكار مى سازد حياتى كه به ويژه در بعد علمى وفرهنگى از جايگاه ومنزلتى خاص در حيطه تاريخ اسلام برخوردار است.
دوران غيبت صغرى به واسطه شرايط اجتماعى خاص پديد آمده، از موقعيت ويژه اى برخوردار بوداوضاع فرهنگى جامعه شيعى نيز تحت تأثير اين موقعيت قرارگرفت و بر اساس عناصر تعيين كننده آن، دستخوش تحولاتى شد. تحولاتى بنيادين كه اسامى فعاليت هاى علمى گسترده اى را برنامه ريزى كرد و دركمتر از يك قرن به اوج شكوفايى خود رسيد وسير پيشرفت آن تا به زمان حال با روندى گاه تند وشتابان وگاه كند و آهسته ادامه يافته است و اينك ما از دستاوردهاى ارزنده آن بهره مند هستيم.
در سال 260هـ امام حسن عسكرى (ع) پس از دوران كوتاه شش ساله امامت در سن 27 سالگى رحلت كرد وتنها فرزند اوكه پنج سال از عمرش مى گذشت از جانب خداى متعال وبا نص آن حضرت به امامت منصوب گرديد اما به دلايلى امام دوازدهم(ع)از همان زمان از ديدگان پنهان شد ودوران غيبت حضرتش پس از پنج سال حضور در ايام حيات پدرش، كه تنها عده اى از خواص شيعيان موفق به ديدار وى شدند، آغازگرديد.
غيبت صغرى كه در سال 260ق آغازشد وپس از 69 سال در سال 329ق با درگذشت چهارمين و آخرين نائب خاص امام )ع (پايان يافت، در واقع مقدمه و آغازى براى غيبت طولانى بود، تا شرايط پذيرش موقعيت جديد براى مردمان فراهم گردد وشيعيان آمادگى درك دورانى را داشته باشند كه در آن از حضور امام معصوم به طور مستقيم بى بهره اند.
درك اين موقعيت جديد مستلزم عبور از يك مرحله واسط بود كه فراهم كننده شرايط
و آمادگى مذكور باشد اين مرحله ميانى كه با روندى تدريجى از اوايل قرن سوم هجرى ودر واقع پس از شهادت امام رضا)ع(آغاز شده بود با حركتى رو به تزايد به تدريج تا نيمه اين قرن ادامه يافت.
در واقع اين حركت به طور غير مستقيم از زمانى آغاز شدكه هارون الرشيد، خليفه عباسى شرايط دشوارى را بر امام هفتم، موسى بن جعفر)ع( تحميل كرد و آن حضرت را به شدَت تحت مراقبت قرار داد وسال ها در زندان هاى بغداد محبوس كرد.
گر چه پس از آن، در زمان حيات امام رضا (ع)آن سختگيرى و فشارها به حداقل خود رسيد، ولى در آغاز قرن سوم هجرى شرايط به گونه اى ديگر تغيير يافت معتصم خليفه جانشين مأمون، امام جواد(ع) را شديداً تحت نظر قرار داد ووى را به بغداد مركز حكومت احضاركرد ودر نهايت در سال 320ق امام را مسموم نموده وبه شهادت رسانيد.
شهر سامرا كه در واقع پا دگان نظامى بود و معتصم آن را تأسيس كرد، پس از او محل حبس وتبعيدگا ه امام هادى وامام عسگرى شد.
متوكل خليفه سفاك عباسى كه از وجود امام در مدينه بيمناك بود ايشان را به شهر سامرا آورده وتحت الحفظ نگاه داشت. در طى اين دوران روابط مستقيم شيعيان با امامان به حداقل خود رسيد. آنان در واقع امكان دسترسى به امام (ع)را نداشتند، مگر به طور مخفيانه واز طريق مكاتبه ويا با كمك خدمتكاران ايشان، يا در قالب فروشندگان دوره گرد يا عابران رهگذر يا...
وضعيت مذكور به تدريخ و به طور غير مستقيم، اين آمادگى را در مردم پديد مى آورد كه در زمان عدم حضور ويا عدم دسترسى مستقيم به امام چه بايدكرد؟ از طرفى امامان(ع)نيز در چنين شرايطى، ملا کهاي راهيابى ومصادر مراجعه شيعيان را مشخص مى كردند . نظام وكالت كه از ديرباز وجود داشت در اين زمان هر چه بيشترگسترش يافت.
ائمه (ع)وكيلانى از جانب خود در شهرها و بلاد مختلف تعيين مى كردند كه محل رجوع مردم و روابط آن ها با ايشان بودند. شيعيان در شهرهاى دور ونزديك با اين وكيلان ارتباط يافته، مسايل خود را مى پرسيدند، نيازهاى خود را بيان مى كردند ووجوهات شرعى را به آن ها مى پرداختند تا آن ها را به ائمه (ع)ردكنند. اين نظام وكالت در واقع مرحله ابتدايى نظام نيابتى بود كه در دوران غيبت صغرى شكل گرفت.
با اين حال با آغاز دوران غيبت صغرى، وضعيت به گونه اى خاص تغيير يافت با وجود اين كه اولين نائب خاص امام )ع) مدت ها قبل از طرف امام عسكرى (ع)به شيعيان معرفى شده بود، ولى حيرت و سردرگمى فراوانى شيعيان را فراگرفت. راه ارتباط با امام (ع)منحصر به نائب خاص حضرت گرديد وحتى وكيلان امام (ع)نيز قادر به دسترسى به امام نبودند اگر چه امكان ديدار با امام به طوركلى منتفى نبود وچه بساكسانى به ديدار حضرت نايل مى شدند.
در واقع غيبت صغرى براى فراهم شدن شرايط لازم جهت درك دوران غيبت كبرى امرى ضرورى بود چرا كه در طى آن مردم مى آموختند كه مصدر رجوع آن ها در آمور دينى، فقيهان وعالمان دينى هستند كه مورد نياز ومراجعه مردم اند وعلماى شيعه نيز به ضرورت اين نكته پى بردند كه مصادر ومراجع علمى كه مورد نياز ومراجعه مردم هستند، بايستى به گونه اى متقن وثابت در دسترس مردم قرارگيرند.
مسأله غيبت امرى نبود كه به تازگى مطرح شده باشد، بلكه در سخنان معصومين (ع) بارها
به آن اشاره شده بود ومردم كمابيش با آن آشنا بودند.
در رواياتى كه از نبى اكرم (ص) نقل شده بود، حضرت ضمن بيان خصوصيات امام مهدى (ع) به مسأله غيبت حضرتش نيز اشاره كرده بود.
در يكى از اين روايات پيامبر(ص)چنين فرمود: مهدى از فرزندان من است نام او نام من وكنيه اوكنيه من است وشبيه ترين مردم به من از حيث آفرينش وخلق وخوى است. او غيبت ودوران حيرتى دارد كه مردمان در آن به گمراهى مى افتند، سپس همانند شهاب تندرو مى آيد وزمين را از عدل و داد پر مى كند، همان طوركه از ظلم وجور پر شده باشد. (1)
ائمه(ع) نيز درگفتار خود به مسأله غيبت امام مهدى (ع) و سختى ها و نابسامانى هاى آن دوران اشاره كرده اند و از تك تك ايشان رواياتى به اين مضامين نقل شده است .
اساساً مسأله غيبت درگفتار معصومين (ع) به عنوان يك سنت الهى مطرح شده كه در ميان انبياى پيشين واوصياى آن ها معمول بوده است. بنا به روايات، صالح پيامبر در سن پيرى از ميان قومش غايب شد وغيبت او مدتى به طول انجاميد، به طورى كه چون به ميان قومش بازگشت وى را نشناختند موسى (ع)نيز مدتى غايب بود ودر طى اين مدت بنى اسرائيل در حيرت وسرگردانى ورنج بسيار به سر مى بردند، تا بار ديگر موسى به نزد آن ها بازگشت. چنين غيبت هايى درباره حضرت يونس يوسف وبرخى ديگر از پيامبران ذكر شده است بنابراين مسأله غيبت به مانند سنت جاريه اى تلقى شده است كه درباره امام مهدى )ع (در امت خاتم الانبياء نيز مصداق پيدا مى كند.
طرح مسأله غيبت از همان دهه هاى اول تاريخ اسلام چنان شايع ومعمول شده بود كه بسيارى از فرقه هايى كه از تشيع منشعب مى شدند، به گونه اى به مسأله غيبت معتقد مى گرديدند.
كيسانيه اولين فرقه اى كه از شيعه جدا شدند قائل به امامت محمد حنفيه ومعتقد بودند كه وى از ميان آن ها غايب شده و دركوه رضوى مخفى گرديده و روزى ظهور خواهدكرد.
ابومسلميه همين عقيده را درباره ابومسلم داشتند به طوركلى هر يك از فرقه هاى شيعى كه در امامت يكى از ائمه(ع) توقف كردند و مسير خود را از تشيع اثنى عشرى جدا كردند، به نوعى غيبت درباره امام خود معتقد شدند.
اين امر حاكى از آن است كه مسأله غيبت امام مهدى (ع) كاملاً در بين مسلمانان وشيعيان شناخته شده وشايع بوده است آن چه اين مطلب را تأييد وتاكيد مى كند تأليف وتصنيف كتاب هايى در موضوع غيبت، پيش از آغاز غيبت صغرى و در زمان حضورائمه است (2)
1. كمال الدين ج ا، ص 287.
2. نشريه موعود، شماره 27 ص 42.
زمينه سازى غيبت
يكى از مهم ترين ابعاد فعاليت هاى امام يازدهم (ع) آماده سازى جامعه شيعه براى غيبت آخرين حجت حق، حضرت بقية الله الاعظم (ع) است .
اين جهت، از زمان امام هادى (ع) به طور عملى شروع گرديد. زيرا قسمت زيادى از عمر امام هادى وعسكرى (ع) در زندان وتحت مراقبت مى گذشت وارتباط وملاقات مسلمين وشيعيان با آن بزرگواران ميسر نبود . واين خود شايد لطفى باطنى از جانب حق بود كه شيعيان ومسلمانان به تدريج با غيبت حجت خدا ونديدن او انس بگيرند ويك باره دراثرغيبت كلى امام وحشت نكنند ودين خود را حفظ نمايند .
علاوه بر اين امام عسكرى (ع) تنها به عده اى خاص وقليل از شيعيان ويا عده اى كم از ديگران به منظور اتمام حجت، فرزند خود امام مهدى (ع) را نشان مى دادند.
قسمت مهمى از اين امر را امام (ع) با احاديث و فرمايش ها و نامه هاى خود محقق مى فرمود. ازآن جا كه بيان تفصيلى اين مطلب مجال وسيعى مى خواهد در اين جا به ذكر يك نامه از حضرت عسكرى (ع) دراين زمينه اكتفا مى كنيم. اين نامه را حضرت به ابوالحسن على بن الحسين بن بابويه قمى مرقوم فرمودند:
بر تو باد به صبر وانتظار فرج، چرا كه پيامبر خدا(ص) فرمود: برترين اعمال امت من انتظار فرج است. پيوسته شيعيان ما در غم و اندوه خواهند بود تا فرزندم (مهدى) ظاهر شود. همو كه پيامبر خدا وعده فرموده که زمين را پرازعدل و داد خواهد كرد، همانگونه كه پر از ظلم و جور شده باشد.
اى شيخ بزرگوار من خود صبركن وتمام شيعيان مرا نيز امر به صبر در برابر سختى ها، مبارزات، شهادت ها و ساير مشكلات در راه خدا بنما چرا كه زمين از آن خداست و حكومت آن را به بندگانى كه خود بخواهد، خواهد داد وعاقبت از آن تقوى پيشگان است. سلام بر تو وهمه شيعيان باد... (1)
اين پيام امام يازدهم حضرت عسكرى (ع) به همه ماست: صبر وانتظار فرج صبر در مقابل ناملايمات وسختى هاى دوران غيبت و ا نتظار فرج امام عصر(ع)(2)
1. مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 425.
2. نشريه موعود، شماره20 ص 14.
زمينه سازى دوره غيبت
با توجه به آگاهى و شناختى كه پيشواى دهم عليه السلام از اوضاع و احوال دوران خود و همچنين دوران فرزندش امام عسگرى عليه السلام داشت و مىديد روز به روز جو فشار و اختناق، شديدتر و حساسيت دستگاه خلافت نسبت به امامان شيعه بيشتر مىگردد و همين امر در آينده نزديك تاريخ امامت را در آستانه تحولى جديد و بىسابقه - يعنى غيبت امام(ع) از انظار - قرار مىدهد، يكى از محورهاى كارى خود را آماده ساختن اذهان شيعيان نسبت به غيبت نوه بزرگوارش حضرت مهدى(ع) قرار داد.
فعاليتهاى امام(ع) در اين زمينه در شعاعى محدود و با نهايت دقت و احتياج صورت مىگرفت و سعى حضرت بر اين بود كه هيچ مشخصهاى از حضرت مهدى(ع) - حتى نام او - براى مردم بازگو نشود تا مبادا به گوش حكمرانان عباسى برسد. اينك چند نمونه بيانگر اين موضع:
در روايت مفصلى عبد العظيم حسنى» عقايد خود را بر امام هادى(ع) عرضه كرد. در بخش امامت، يكايك امامان را نام برد و چون به امام هادى(ع) رسيد درنگ كرد. امام(ع) سخن او را پىگرفت و فرمود:
«پس از من حسن است، پس مردم با جانشين او چگونه خواهند بود؟»عبدالعظيم پرسيد: چگونه سرورم!؟ فرمود: «زيرا او ديده نمىشود و جايز هم نيست نام او برده شود تا زمانى كه قيام كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد همان سان كه از ظلم و جور پر شده است. » (1)
«على بن عبد الغفار» مىگويد:
«شيعيان پس از درگذشت امام جواد(ع) به امام هادى(ع) نوشتند و از جانشينى آن حضرت پرسيدند. امام(ع) در پاسخ نوشت: «امر امامت تا مادامى كه من زنده ام با من است و پس از من با جانشينى كه تعيين مىكنم. پس چه خواهد بود براى شما نسبتبه «خلف» بعد از «خلف؟» (2)
«على بن مهزيار» مىگويد: «به ابو الحسن عسكرى نوشتم و از آن حضرت از «فرج» پرسيدم. در پاسخ نوشت: «زمانى كه صاحب الامر شما از سرزمين ستمگران غيبت كرد منتظر «فرج» باشيد. » (3)
«ايوب بن نوح» از امام هادى(ع) نقل مىكند كه آن حضرت فرمود: «زمانى كه پيشواى شما از ميان شما برداشته شود از زير پاى خود منتظر «فرج» باشيد. » (4)
در اين روايات، امام هادى(ع) به طور كلى و سربسته به موضوع غيبت امام زمان(ع) اشاره نموده اذهان ياران خود را براى رويارو شدن با اين دوران آماده كرد.
(1)اعلام الورى، ص 409 - 410 و كمال الدين، ج 2، ص 380.
(2)همان مدرك، ص 411 و 382.
(3) كمال الدين، ج 2، ص 380.
(4) الكافى، ج 1، ص 341. متن گفتار امام(ع) چنين است: «اذا رفع علمكم من بين اظهركم فتوقعوا الفرج من تحت اقدامكم. «علمكم» احتمال دارد به تحريك يعنى «علمكم» باشد و مقصود كسى است كه آگاه و مطلع از راه حق است و شما را هدايت بدان راه مىكند. و احتمال دارد به كسر عين «علمكم» باشد يعنى صاحب و دارنده دانش شما، و انتظار فرج از زير گامها، كنايه از نزديك بودن آن و امكان دسترسى به آن است، چه آنكه آن چيزى كه زير پاى انسان است نزديكترين چيزها به انسان مىباشد و با برداشتن گام از روى آن مىتوان به آن دست يافت. «ر. ك. مرآة العقول، ج 4، ص 56». در معناى روايت احتمالهاى ديگرى نيز داده شده است. براى آگاهى بيشتر به منبع ياد شده رجوع كنيد.
آغاز غيبت و داستان سرداب
پس از در گذشت و يا شهادت امام حسن(ع), ماموران خليفه عباسى حركت گسترده اى را آغاز كردند و به جست و جوى فرزند و جانشين آن حضرت پرداختند(1). در هر جا كه احتمال وجود امام زمان(ع) را مى دادند, حضور مى يافتند. هدف آنان از هجوم به منزل امام حسن(ع) و اذيت و آزار بنى هاشم, دستگيرى و قتل فرزند امام حسن(ع) بود. اين پيگيرى خطرى بزرگ براى آينده امامت بود, كه با قد رت و حكمت پروردگار مهدى(ع) از نظرها پنهان گرديد و از خطرها به دور ماند.
در آغاز غيبت, ميان علما و دانشمندان اختلاف است. سه نظر در آن وجود دارد:
1. گروهى مانند شيخ مفيد(ره) آغاز غيبت صغرا را از هنگام ولادت حضرت مهدى(ع) به شمار آورده اند(2); زيرا از همان سالهاى آغازين ولادت, آن حضرت غيبت نسبى داشت و شمارى اندك از ياران, وى را مشاهده كردند.
بنابراين نظر, دوره غيبت صغرا تقريباً 74 سال مى شود, يعنى از آغاز ولادت, تا پايان سفارت آخرين سفير حضرت.
2. برخى بر آنند كه غيبت صغرا, از سال 260 ه. ق. يعنى سال درگذشت امام حسن(ع) آغاز شد و اين مدت, تا شروع غيبت كبرا, دوران آمادگى شيعيان و اُنس آنان به جدايى از امام زمان(ع) نام گرفت. اين دوران تقريباً هفتاد ساله, غيبت همه جانبه نبود. سفيرانى رابط بين امام ومردم بودند و مردم با واسطه, پرسشهاى دينى و دنيايى خود را از آن حضرت دريافت مى كردند.
3. گروهى آغاز غيبت امام(ع) رااز زمانى مى دانند كه ماموران خليفه به منزل حضرت در سامرا, هجوم آوردند, تا وى را دستگير كنند و آن حضرت در آن هنگام, در سرداب و همان جا, از ديده ها پنهان شد و تاكنون, در آن جا, بدون آب و غذا زندگى مى كند و روزى از آن جا ظهور خواهد كرد.
اين داستان چنان شهرت يافته كه وى را (صاحب سرداب) لقب داده اند(3).
در پاسخ اين سخنان بايد گفت: در منابع شيعى و كتابهاى اماميه, هيچ نامى از (سرداب) نيست. نويسندگان اهل سنت در نوشته هاى خود بر اين نظر اصرار مى ورزند ومتائسفانه اين مسائله دستاويز حمله نا آگاهانه برخى از آنان به تشيع گرديده است(4). پنداشته اند كه شيعيان در ميانه سرداب, امام خودرا مى جويند و ظهورش را از آن نقطه انتظار مى كشند; از اين روى, تهمتهايى به شيعه زده اند و زحمت مراجعه به منابع شيعى را در اين زمينه به خود نداده اند.
البته داستان حمله ماموران معتمد عباسى به منزل امام(ع) و برخورد آنان با آب فراوان و ديدن فردى كه در گوشه اى نشسته و عبادت مى كند و سپس هجوم به طرف وى و ناكام شدن آنان از دستگيرى وى, در برخى از منابع شيعى آمده است, اما در اين نقل, بر فرض صحت سند و دلالت آن: اولاً, از (سرداب) نامى برده نشده است ثانياً, حمله ديگرى كه از ناحيه معتمد صورت گرفته خلاف آن چيزى را كه اهل سنت مى گويند, ثابت مى كند زيرا بنابراين نقل, امام(ع) آن محلّ را ترك كرد و از پيش چشم ماموران گريخت و در نتيجه, در سرداب نيست(5).
منشائ خرده گيريهاى نا آگاهانه برخى به شيعه, در اين زمينه, آن است كه شيعيان به بخشى از حرم عسكريين در سامرا, يعنى (سرداب) احترام و توجه خاصى دارند و آن را زيارت مى كنند. خاطره هاى امامان خويش را گرامى مى دارند و آن مكان را مورد عنايت قرار مى دهند. و اين نه به خاطر آن است كه امام زمان(ع) دراين جا مسكن گزيده است و زندگى مى كند, بلكه از آن جهت كه زمانى مركز عبادت و سكونت چند تن از امامان راستين تشيع بوده است.
و ما حب الديار شقفن قلبى ولكن حبّ من سكن الديار گذشته از اين, بر اساس احاديث فراوانى كه در منابع شيعى وجود دارد, شيعيان بر اين باورند كه امام زمان(ع) در ميان مردم در رفت و آمد است و در مراسم حج و مانند آن شركت مى جويد و مانند يوسف كه برادرانش را مى شناخت وآنان وى را نمى شناختند, دوستان خويش را مى شناسد و...(6) بنابراين, داستان غيبت حضرت مهدى(ع) در سرداب سامرا و زندگى كردن حضرت در آن مكان, بهتان و دروغى بيش نيست و هيچ يك از بزرگان شيعه, چنين باورى نداشته و ندارند.
(1)(اصول كافى), ج505/1.
(2) (ارشاد), مفيد, ج340/2.
(3) (اتفاق در مهدى موعود), سيد اكبر قرشى62/ـ 111.
(4) (منتخب الائثر فى الائمام الثانى عشر), صافى گلپايگانى 372/, داورى, قم.
(5) (كتاب الغيبة), شيخ طوسى;248/ (بحار) ج51/52.
(6) (كتاب الغيبة), شيخ طوسى164/ .
ازشهادت پدر تاغیبت
برهه دوم زندگى امام عصر(ع), از زمانى شروع شد كه سايه پدر را از دست داد و خود عهده دار منصب امامت گرديد.
اين دوران, كه مى توان آن را دوران حيرت و محنت(1) شيعيان ناميد, بر دوستداران اهل بيت(ع) بسيار سخت گذشت و آنان, آزمون سرنوشت سازى را پشت سر گذاشتند. از يك سو, فرقه ها و نحله هاى گوناگونى پيدا شدند كه در رابطه با امامت, افكار و انديشه هاى متضادى داشتند و مردم را به شبهه و ترديد مى انداختند و شيعيان, به دنبال ملجائ و مرجعى مى گشتند(2), تا بتوانند در اين عرصه خطرناك, در پناه او بمانند و از افكار انديشه خود به دفاع برخيزند.
اين مسائله, به اندازه اى شدت يافته بود كه مسعودى مى نويسد:
(مردم, پس از امام حسن(ع) بيست طايفه شدند و هريك, بر باور وعقيده اى بودند.(3))
از سوى ديگر, دشمن احساس كرده بود كه امام يازدهم(ع) فرزندى دارد, از اين روى در صدد دستگيرى و نابودى وى برآمده بود.
مجموعه اين حوادث, فضاى حيرت و سرگردانى را دو چندان مى ساخت و به فرموده امام رضا(ع): (... ولابد من فتنة صمّاء صيلم يسقط فيها كل وليجة وبطانة وذلك بعد فقدان الشيعة الثالث من ولدى.(4))
بعد از درگذشت سومين فرزندم[ امام حسن] فتنه فرا گير و طاقت فرسايى فرا مى رسد كه بسيارى از خوبان و نخبگان در آن فرو مى افتند.
در اين برهه از زندگانى مهدى موعود(ع), مسائل و حوادثى پيش آمد كه جاى بحث و بررسى دارد:
1. امامت در خردسالى:
از آنچه تاكنون آورديم, روشن شد كه امام يازدهم(ع) از آغاز ولادت مهدى(ع) دو وظيفه اساسى و حسّاس را عهده دار شد و از انجام آن نيز به درستى به در آمد.
حمايت و حفاظت از امام زمان(ع) در برابر حكومت خون آشام عباسى.
اثبات وجود امام و اعلام امامت او به عنوان امام دوازدهم. حفظ اين دو موقف بزرگ, با توجه به سلطه دستگاه جبار عباسى, بسيار دشوار بود.
امام حسن(ع) با تدبير و تعهدى كه داشت, مهدى(ع) را از هرگونه خطر و حادثه اى مصون نگهداشت و در فرصت هاى مناسب, به ياران و دوستان ويژه و مطمئن, امامت و جانشينى او را اعلام كرد.
پرسشى كه در اين جا مطرح مى شود آن است كه چگونه مهدى(ع) در پنج سالگى به امامت رسيد و عهده دار اين مسؤوليت خطير و بزرگ گرديد. آيا اين مسائله جنبه استثنائغ داشت, يا امرى بود معمولى و عادى؟
در باور ما شيعيان, امامت در سنين كم, محذورى ندارد و نمونه هاى ديگرى نيز داشته است.
قرآن مجيد, به عنوان محكم ترين سند معارف دينى, از افرادى نام مى برد كه در خردسالى داراى حكمت و نبوت شدند. اين نشانگر آن است كه در ميراث پيام آوران الهى, مسائله پيشوايى در كودكى پديده نوظهور نبوده و نيست: (يا يحيى خذا الكتاب بقوة وآتيناه الحكم صيّباً (5))
اى يحيى! كتاب را به نيرومندى بگير و در كودكى به او دانايى عطا كرديم.
درباره نبوت حضرت عيسى(ع) مى فرمايد:
(فائشارت اليه قالوا كيف نكلّم من كان فى المهد صبيّاً. قال انى عبدالله آتانى الكتاب وجعلنى نبيّاً)(6).
به فرزند اشاره كردند, پس گفتند: چگونه با كودكى كه در گهواره است سخن بگوييم. كودك گفت: من بنده خدايم. به من كتاب داده و مرا پيامبر گردانيده است.
بنابراين, مسائله امامت در سنّ كودكى, نخستين بار نبوده است كه مورد اعتراض واقع شده بلكه پيش از امام زمان, دربين انبيا نمونه هاى فراوان داشته و نيز امامان قبل از حضرت: امام جواد و امام هادى(ع) هم درخردسالى عهده دار امامت شده بودند.
2. نماز بر پيكر پدر:
امام حسن(ع) در آستانه ارتحال قرار گرفت. چند روزى كسالت شديد پيدا كرد. خليفه از اين امر آگاه شد. و به دستور وى, گروهى از سران دولت و گروهى از پزشكان, به منزل امام يازدهم رفتند, تا ضمن مداواى حضرت و كسب وجهه عمومى, اوضاع و شرايط را زير نظر بگيرند و رفت و آمدها را به كنترل در بياورند اگر صحنه مشكوكى در رابطه با جانشينى و امامت پس از امام حسن(ع) ديدند, آن را گزارش كنند(7).
تا اين كه در تاريخ هشتم ربيع الثانى, سال 260 ه. ق. امام حسن(ع) در شهر سامرا, چشم از گيتى فرو بست و به جوار حق شتافت.
شيخ مفيد مى نويسد: (فلما ذاع خبر وفاته صارت سرّ من رائى ضجة واحدة عطلت الائسواق وركب بنوهاشم والقواد وسائر الناس الى جنازته فكانت سرّ من رائى يومئذ شبيهاً بالقيامة فلما فرغوا من تهيئته بعث السلطان الى ابى عيسى ابن المتوكل يائمره بالصلاة عليه.(8))
زمانى كه خبر وفات امام حسن(ع) پخش گرديد, سامرا غرق در عزا شد, بازارها تعطيل گرديد, بنى هاشم و ماموران دولت و ساير مردم به سوى خانه امام حركت كردند.
در آن روز, گويى قيامتى بر پا شد... هنگامى كه مقدمات غسل و تشييع تمام شد, حاكم عباسى به فرزند متوكل[ ابو عيسى] دستور داد بر جنازه امام يازدهم نماز بگزارد.
نقل ديگر آن است كه پس از درگذشت امام حسن(ع) و غسل و كفن وى, جعفر(برادر امام) در كنار جنازه حاضر شد, تا بروى نماز بگذارد, ناگهان كودكى از لابه لاى جمعيت به جلو آمد و جعفر را از كنار پيكر پدر كنار زد و خود بروى نماز گزارد(9).
بين اين دو نقل مى توان اين گونه جمع كرد كه بگوييم دو نماز بر جنازه امام حسن عسكرى گزارده شده: در جمع و آشكارا و در خلوت و نهانى.
و اين نكته را مى توان از روايت پيشين كه بدان اشارت رفت استفاده كرد, راوى مى گويد:
(... فلما صرنا فى الدار اذا نحن بالحسن بن على(ع) على نعشه مكفناً فتقدم جعفر بن على ليصلى على اخيه, فلما هم بالتكبير خرج صبى... فجبذ برداء جعفر بن على وقال: تائخر ياعمّ فانا احق بالصلاة على ابى فتائخرجعفروقداربدّوجهه واصفر...(10)
[ابوالائديان] مى گويد: هنگامى كه به خانه امام حسن(ع) رسيديم وى را در حالى ديديم كه كفن شده بود. برادرش جعفر جلو افتاد تا بر جنازه امام نماز بخواند.
هنوز تكبير را نگفته بود كه كودكى بيرون آمد و لباس جعفر را گرفت و او را از جنازه كنار زد و فرمود: اى عمو كنار بايست كه من از تو براى نماز گزاردن بر پدرم شايسته ترم.
جعفر نيز در حالى كه رنگ از چهره اش پريده بود, كنار رفت.
از اين روايت استفاده مى شود نمازى كه امام مهدى(ع) بر بدن امام حسن(ع) خوانده در خانه امام و در ميان افراد خاص برگزار شده و اين با نماز ابوعيسى كه در ميان جمع و نماز رسمى بوده است, ناسازگارى ندارد. البته اين جمع بندى در صورتى است كه بخواهيم مسائله را از جنبه عادى ومعمولى بررسى كنيم. و اما در فرض اعجاز و غير عادى بودن, نيازى به اين مباحث نيست.
(1)(كتاب الغيبة), نعمانى 185/.
(2) (بحار الائنوار), ج11/51 و 12.
(3) (مروج الذهب), مسعودى ج199/4.
(4) (كتاب الغيبة), نعمانى ;180/ (كمال الدين) ;370/ (سفينة البحار), ج703/2.
(5) سوره (مريم),آيه 12.
(6) سوره (مريم), آيه 29.
(7) (بحارالائنوار), ج328/50.
(8) (همان مدرك); (اصول كافى), ج;505/1 (ارشاد) مفيد, ج324/3, مؤسسة آل البيت.
(10و9) (كمال الدين) 475/.
پیشگویی غیبت
نخستين كسى كه به غيبت امام زمان (ع) اشاره كرده، رسول گرامى اسلام، سپس امير المؤمنين و ساير ائمه (ع) بودند.
آنان غيبت او را پيش بينى كرده و سر زبان ها انداخته اند. (1)
پيامبر (ص) فرمود: سوگند به خدايى كه مرا براى بشارت برانگيخت، قائم فرزندان من بر طبق عهدى كه به او مى رسد، غايب مى شود . هركس زمان غيبت را درك كرد، بايد دينش را نگهدارى كند وشيطان را از طريق شك به خود راه ندهد.. (2)
امير المؤمنين (ع) فرمود: آگاه باشيد كه آن جناب به طورى غايب مى شود كه شخص نادان خواهد گفت: خدا به آل محمد احتياجى ندارد. (3)
مسلمانان به دليل همين احاديث، غيبت را براى امام مهدى (ع) ضرورى واز جمله خصايص آن حضرت مى دانستند. لذا بعضى ها كه از مهدويت سوء استفاده كرده و خود را مهدى موعود معرفى مى كردند، مقيد بودند كه تا حدى ويژگى غيبت را نيز براى خود ثابت كنند سيد حميرى مى گويد: من درباره محمد حنفيه غلو کرده و عقيده داشتم كه غايب است. تا مدتى به اين عقيده غلط بودم تا اين كه خداوند بر من منت نهاد وبه وسيله امام صادق (ع) هدايت شدم، واز اين عقيده برگشته وتوبه كردم.
به هر حال، مسأله غيبت آن چنان بين شيعيان شايع بود كه مؤلفان بسيارى درباره آن كتاب ها نوشته اند . و اما كسانى كه قبل از ولادت امام زمان (ع) درباره غيبت كتاب هايى نوشته اند عبارتند از : فضل بن شاذان نيشابورى كتاب اثبات الغيبة ابو الحسن طائى جرمى الغيبة، حسن بن على بن ابو حمزه بطائنى الغيبة، ابو الحسن على بن عمر اعرج لغيبة، ابوعلى حسن بن محمد بن سماعة الغيب، ابوالفضل عباس بن هاشم ناشرى الغيبة، ابوالحسن على بن محمد بن على سواق الغيبة، ابو اسحاق ابراهيم بن صالح انماطى الغيبة، عبدالله بن جعفر حميرى الغيبة والحيرة والغيبة ومسائله، الفترة والغيبة، على بن حسن بن على بن فضال، الغيبة والملاحم، حافظ نعيم بن مادالفتن والملاحم، ابراهيم بن اسحاق احمرى، الغيبة و (4)
بنابراين، موضوع غيبت حضرت مهدى (ع) امر جديد وناشناخته اى نبوده است تا برخى شيعيان از قبيل عثمان بن سعيد براى حفظ موقعيت خويش آن را اختراع كرده باشنداما ويژ گي ها ومميزات دو غيبت : زمان غيبت صغرى محدود بود هفتاد سال به خلاف غيبت كبرى كه غير از خدا كسى از مدت آن اطلاع ندارد.
در دوران غيبت صغرى، استتار و احتجاب امام (ع) همه جانبه وعمومى نبود، بلكه كسانى مانند نواب خاص وبرخى از وكلاى ديگر، مى توانستند با امام در تماس باشند و سؤالات و نامه هاى مردم را خدمت امام ببرند وپاسخ امام را به مردم برسانند، ولى در غيبت كبرى، امام از انتظار مردم پنهان است وباب مكاتبات ومراسلات بسته است.
البته اين معنايش اين نيست كه امكان ندارد ديده شود، بلكه ممكن است حضرت را بعضى از افراد- كما اين كه با سندهاى معتبر هم نقل شده ببينند. در غيبت صغرى، حضرت چهار نماينده داشت كه آنان اقامتگاه حضرت را مى دانستند، ولى در غيبت كبرى چنين نيست. در غيبت صغرى ممكن بود كسى او را ببيند وبشناسد ولى در غيبت كبرى كسى او را نمى بيند، واگر هم ببيند او را نمى شناسد.
بايد توجه داشت كه پيشوايان دين، با بيان روايات درباره غيبت، نظرشان اين بودكه هرگونه شك وترديد را از دل شيعيان برطرف سازند و آنان را براى غيبت طولانى امام خود آماده نمايند تا با غيبت امام انس بگيرند وبا وظايف خود در دوران غيبت آشنا شوند واز روى دلايل قطعى، به وجود غيبت امام خود ايمان راسخ و استوار پيدا كنند .
1. سيماي آفتاب، ص84.
2. ثبات الهدى ج6، ص 386.
3. همان ص 393.
4. در انتظار ققنوس مقدمه ص 17.
آيا غيبت مختص امام است؟
ممکن است در اذهان اين سئوال نقش ببندد که آيا غير از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشريف، اشخاص ديگری نيز از نظرها غايب گشته اند؟
با مرور تاريخ درمی يابيم که برخی از انبياء و اوليای الهی نيز به دلايل مختلفی غايب گشته اند که به ذکر نمونه هايی از آن غيبتها می پردازيم :
1- غيبت حضرت خضر:
به اعتقاد اکثر مسلمين جهان و نوشته مورخان ، خضر پيغمبر از زمان حضرت موسی عليه السلام تا کنون زنده است و کسی از مکان يارانش اطلاعی ندارد . داستان وی با حضرت موسی در قرآن آيات 59 تا 82 سوره کهف ذکر شده است.
2- غيبت حضرت موسی بن عمران (ع) :
ايشان از وطن، از فرعون و قوم او فرار نمود و داستانش در قرآن در سور مختلف آمده است. در طول غيبت هيچ کس از او اطلاعی نداشت و موسی را نمی شناخت، تا زمانيکه خداوند او را برانگيخت و او به دعوت خلق برخاست.
3- غايب شدن يوسف بن يعقوب :
با وجود آنکه يعقوب پيغمبر بود و به او وحی می شد، ولی از غيبت فرزندش يوسف خبر نداشت و ديگر فرزندانش نيز بی خبر بودند تا اينکه پس از سالها غيبت اين راز فاش گرديد .
4- غيبت حضرت يونس :
وقتی قوم او بر مخالفت افزودند و او را اطاعت ننمودند . يونس (ع) از ميان آنان گريخت و از نظر قوم خود پنهان گشت . خدا او را در شکم ماهی پنهان نمود و او را زنده نگاه داشت، سپس او را بيرون آورده و سالم به سوی قومش بازگردانيد .
5- داستان اصحاب کهف :
اينان به خاطر حفظ دينشان از ترس مردم فرار کرده و 309 سال از نظر قوم غايب شده و به حالت ترس به غاری پناه بردند، تا آنکه خدا آنها را از خواب بيدار نموده و به سوی قومشان بازگرداند.
6- داستان حضرت عزيز :
جريان ايشان در آيه 261 سوره بقره آمده که خداوند او و الاغش را صد سال می ميراند و بعد او را زنده می گرداند در حاليکه آب و غذايش هنوز باقی و تغييری نکرده است .
7- غيبت حضرت عيسی:
يهود و نصاری بر کشته شدن ايشان اتفاق نظر دارند، اما خداوند با بيان اينکه او را نکشته و دار نزده اند بلکه مطلب بر آنان مشتبه گشته است ( نساء 156 ) ايشان را تکذيب کرد . عيسی بن مريم هم اکنون زنده و غايب است و زمان ظهورحضرت مهدی ارواحنا له الفداه از آسمان به زمين فرود می آيد . پيامبر اکرم صلوات الله عليه می فرمايند که در زمان ظهور، حضرت عيسی به امام زمان در نماز اقتدا می کند .
8- غيبت حضرت ابراهيم :
در زمان تولد حضرت ابراهيم ، آزر منجم ، خبر تولد نوزادی را داده بود که سلطنت نمرود را بر هم خواهد زد . پس نمرود تصميم به کشتن او گرفت . به شهادت تاريخ بين 77 تا 100 هزار کودک پسر در اين ماجرا کشته شدند اما نمرود نتوانست ابراهيم را بکشد . مادرش او را در غاری به دنيا آورد و همانجا بزرگ شد . گويند اين غيبت 13 سال به طول انجاميد.
9- غايب شدن حضرت صالح :
حضرت صالح بر قوم ثمود که مردمی بت پرست بودند، مبعوث گرديد .
شيخ صدوق در کمال الدين ، ج 1 ، ص 136 از حضرت صادق عليه السلام روايت می کند که :
صالح مدتی از نظر قومش غايب شد. صالح در روز غيبت مردی کامل و دارای شکمی هموار ، اندامی زيبا ، محاسنی انبوه و گونه هايی کم گوشت ، ميانه رو و متوسط القامه بود. پس از غيبت ، وقتی به سوی قوم بازگشت تغيير کرده بود و او را نشناختند.
اين مطالب نمونه هايی چند از غيبت انبياء و اوليای الهی بود که به عنوان شاهد بر وجود غيبت در زمان قبل از ولی عصر (عج) ارائه گرديد
چگونگى غيبت:
-آگاهى به حال مردم
اميرالمؤمنين (عليه السلام) در منبر كوفه خطبه خواند و راجع به حجّت هاى الهى سخن گفت كه يا آشكارند و مورد اطاعت قرار نمى گيرند، يا پنهان هستند و مورد انتظارند، سپس فرمود: «إنْ غابَ عن الناس شخصهم فى حال هدنتهم فلم يَغِبْ عنهم قديم مبثوث علمهم و آدابهم فى قلوب المؤمنين مثبتة، فهم بها عاملون».( 1 )
«اگر در حال آرامش مردم، پيكر و شخص آن حجت ها از ديدگان مردم پنهان گردد، هرگز علم و آگاهى منتشر آنان، از حال مردم منقطع نگردد، بلكه آداب آنان در دلهاى مردم ثابت است و مردم به آنها عمل مى كنند.»
و اين همانست كه حضرت مهدى (عليه السلام)فرمود: «لا يعزب عنا شىءٌ من اخباركم... هيچ خبرى از شما بر ما پوشيده نمى ماند.»( 2 )
1 ـ كافى، ج 2. كتاب الحجة حديث 13 صفحه 139.
2 ـ احتجاج طبرسى ـ توقيع شريف.
گمنامى
امام صادق (عليه السلام) فرمود: «اَما واللّه ليغيبنَّ عنكم صاحب هذاالأمر وليخملنَّ هذا حتّى يقال: مات، هلك، فى أى واد سلك؟».( 1) «آگاه باشيد، به خدا سوگند كه صاحب اين امر از شما غائب گردد و همانا گمنام مانَد تا آنجا كه گويند: او مُرد، هلاك شد، در كدام درّه گم شد؟»
1- كافى، ج 2. كتاب الحجة حديث 11 صفحه 138.
- مستور بودن
امام صادق(عليه السلام) فرمود: «در صاحب اين امر سنّتهايى از پيامبران(عليهم السلام)است: سنّتى از موسى بن عمران، سنّتى از عيسى، سنّتى از يوسف، سنّتى از محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) :
امّا سنّتى كه از موسى(عليه السلام) دارد، آنست كه خائف و منتظر فرصت نشسته است.
امّا سنّتى كه از عيسى (عليه السلام) دارد آنست كه در باره اش بگويند آنچه را كه در باره عيسى(عليه السلام) مى گفتند.
امّا سنّتى كه از يوسف(عليه السلام) دارد، مستور بودن است. خداوند بين او و مردم حجابى قرار مى دهد، بطورى كه او را مى بينند ولى نمى شناسند.
و امّا سنّتى كه از محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) دارد، آنست كه هدايت شده به هدايت او و سير كننده به سيرت اوست.»(1)
با توجّه به اين روايت و نظاير آن، زندگى حضرت مهدى (عليه السلام) در دوران غيبت، به شكل طبيعى صورت مى گيرد و حتّى مردم عادى نيز به ديدار او توفيق مى يابند، امّا از شناخت او ناتوان اند.
با اين تفسير، غيبت آن بزرگوار، فقط به عنوان «حجاب معرفت» و «مانع شناخت» مطرح مى شود كه آن هم بر ديده و دل مردم كشيده شده است نه بر وجود شريف او. و بدين ترتيب مى توان گفت كه هرگاه آن حجاب و مانع از چشم و سريره مردم برداشته شود (يَرَونه و يعرفونه) او را خواهند ديد و خواهند شناخت.
1- كمال الدين ج 2، باب 33، ح 46، ص 351.
-آگاهى مواليان حقيقى به مكان غيبت
امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: «للقائم غيبتان احديهما طويلة و الأخرى قصيرة فالأولى يعلم بمكانه فيها خاصة من شيعته، و الأخرى لايعلم بمكانه فيها اِلاّ خاصّة مواليه فى دينه».( 1 )
«براى حضرت قائم (عليه السلام) دو غيبت است: يكى كوتاه و ديگرى طولانى.
در غيبت اول، جز شيعيان مخصوص، كسى از جاى آن حضرت باخبر نيست.
و در غيبت دوم، جز دوستان مخصوص و مواليان حقيقى در دين، كسى به مكان او آگاه نيست.»
با اين تفسير نيز غيبت، حجابى است كه بر ديدگان نامحرمانِ حريم ولايت حقيقى كشيده اند اگر شيعه، شيعه واقعى و دوست صديق و صادق مولايش باشد و اگر ولايت ناب را دارا باشد، به مكان اقامت امام(عليه السلام) در غيبت آگاه مى باشد و با چنين آگاهى، توفيق حضور مى يابد.
1 ـ كافى، ج 2. كتاب الحجة حديث 19 صفحه 141.
- حضور مستور و مستمر
در فرازهايى از «دعاى ندبه» مى خوانيم:
«بنفسى انت من مغيّب لم يخل منّا بنفسى انت من نازح ما نزح عنّا»(1)
به جانم سوگند كه تو آن نهان شده اى كه بيرون از جمع ما نيستى.
به جانم سوگند كه تو آن دور شده اى كه از ما دورى ندارى.
تعبير زيباى «نهان شده اى كه هميشه باماست» و «دور شده اى كه به ما نزديك است»، نويد بخش «حضور مستمر» امام زمان(عليه السلام) در جمع شيعيان و محبّين است.
در اين كلام يا تضادّى نيست از آن رو كه مى تواند «هميشه با ما باشد» ولى چون شناخته نمى شود «نهان شده و مستور» به شمار آيد.
و يا اگر ظاهراً تضادّى باشد، قابل حلّ است از آن جهت كه «دور شده» از عموم مردم به حساب مى آيد، لكن به خاصّان و مواليان خود «نزديك» است.
1ـ مفاتيح الجنان.
- نهانى از ديدگان نه از دلها
راوى گويد از امام كاظم (عليه السلام) در باره آيه قرآن «و اسبغ عليكم نعمه ظاهرة و باطنة»(1 ) پرسيدم. فرمود:
«نعمت ظاهر و آشكار، امام ظاهر است و نعمت باطن و پنهان، امام غائب.»
پرسيدم: آيا از امامان ما كسى غائب مى شود؟
فرمود: «نعم، يغيب عن ابصار الناس شخصه، و لا يغيب عن قلوب المؤمنين ذكره».
«آرى! چهره اش از ديدگان مردم پنهان مى شود، لكن يادش از دلهاى مؤمنان غايب نمى شود.»( 2 )
مردم اگرچه از ديدن چهره پرفروغ امام خويش در دوران غيبت محروم مى مانند، لكن مى توانند ياد او را هميشه در دل داشته باشند.
توجه به اختلاف دو تعبير «ابصار الناس» و «قلوب المؤمنين» در كلام حضرت، نشان دهنده امتياز مؤمنين و اختلاف تلقّى آنان از غيبت، نسبت به ساير مردم است.
آنچه براى مردم عادى مهم است; ديدن با «چشم سر» است، اگر نبينند باور نمى كنند، دلشان از امامى كه نمى بينند، متأثّر نمى شود، و چون «دل» متأثر نشد، عملشان رنگ تبعيّت از امام نمى گيرد.
اما براى مؤمنين، آنچه اهميت دارد، ديدن با «چشم دل» است، و چون با چشم دل، امام معصوم خويش را مى بينند، ايمان مى آورند رفتار و گفتارشان رنگ ولايت مى گيرد، اگرچه او را با «چشم سر» نتوانند ببينند.
1 ـ لقمان: 20.
2 ـ منتخب الاثر فصل 2 باب 22 حديث 3 ـ صفحه 239 به نقل از كفاية الاثر.
- كناره گزينى و دورى از مساكن ظالمين
امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «لابدّ لصاحب هذا الامر من غيبة و لابدّ له فى غيبته من عزلة و نعم المنزل طيبةٌ و ما بثلاثين من وحشة».(1 )
«صاحب اين امر ناگزير از غيبت است و به ناچار در زمان غيبتش گوشه گيرى و كناره گزينى اختيار كند. و چه خوب منزلى است مدينه و در آن سى نفر( 2 ) هيچ هراس و وحشتى نيست.»
مولايمان حضرت مهدى (عليه السلام) ناچار از غيبت است امّا چرا؟ جوابش به نحوى در جمله بعدى روشن مى شود.
اينكه براى چنين غيبتى ناگزير از كناره گيرى و دورى از مردم است هم كيفيت غيبت و هم چرايى غيبت را نشان مى دهد. در حقيقت چون جبّاران دستمگران او را نمى خواهند مجبور است دور از مردم زندگى كند و بالاتر از اين، چون اگر او را بيابند به قتل او كمر مى بندند و مانع از تحقق وعده هاى الهى به دست او مى شوند، ناگزير است در مكانى دور از ظالمين سكنى گزيند، چنانكه خود فرمود:
«بمكاننا النائى عن مساكن الظالمين... ما اگرچه در اقامتگاه خويش كه دور از مساكن ظالمين است به سر مى بريم...».
1 ـ مدرك پيشين حديث 16 صفحه 140.
2 ـ بنابر بعضى از اقوال، حضرت مهدى(عليه السلام) در دوران غيبت كبرى، همراه با سى تن از ياران نزديك خويش در مكانى نامعلوم، اقامت دارد.
- راه رفتن در بازارها و پا گذاردن بر فرشهاى مردم
امام صادق (عليه السلام) فرمود: «برادران يوسف(عليه السلام) همگى نوادگان و فرزندان پيامبران بودند، با اين همه اگرچه با يوسف تجارت كردند و خريد و فروش نمودند و مورد خطاب قرارش دادند، امّا در عين برادرى او را نشاختند تا آن زمان كه خودش گفت: من يوسف هستم و اين برادر من است. پس اين امت نفرين شده چگونه انكار مى كند كه خداى عزّوجلّ با حجّت خويش ـ امام دوازدهم ـ در يك زمانى همان كند كه با يوسف كرد، چنانكه تا مدّتى او را ببينند ولى نشاسند ... فما تنكر هذه الامّة أن يفعل اللّه جلّ و عزّ بحجته كما فعل بيوسف، أن يمشى فى اسواقهم و يَطَأ بُسُطَهم حتّى يأذن اللّه فى ذلك له... .
و چگونه اين امت، انكار مى كند كه خداوند عزّوجلّ با حجّت خويش همان كند كه با يوسف كرد كه امام آنان در بازارهاى شان راه برود و بر فرشهاى شان قدم بگذارد، امّا او را نشناسند تا آن زمانى كه خداوند به ظهور او اجازه فرمايد.»( 1)
1ـ كافى، ج 2. كتاب الحجة حديث 4صفحه 134
-غيبت شانيه
با توجه به شؤون وتصرفات گوناگون امام در جهان، به اين نتيجه مى رسيم كه غیبت حجت خدا، غیبت كلى نيست؟ بلكه اين غیبت، غیبتِ جزئى است. يعنى عدم حضور در شأنى از شؤون ولايت؟ و آن شأن، معاشرت با مردم وهدايت مستقيم اجتماع بشرى وتشكيل حكومت حق است. امام زمان (ع) در عصر غیبت، در همين يك شأن از شؤون ولايت و مقامات وتصرفات خويش غايب است و در ديگر شؤون، حاضر، نافذ و فعال است. از اين واقعيت، در ابواب معرفت به غیبت شأنيه تعبير مى كنند .
امام عصر(ع) در عصر غیبت، داراى غیبت شأنيه " و حضرت شؤونیه " است. آن حضرت در یك شأن غائب ودر بقیه حاضر است، زیرا كه اين شؤون وحضور، در ارتباط مستقيم با بقاء وامتداد تكون كائنات است
AHMAD
08-16-2008, 05:36 PM
وجوب انتظار حضرت
روايتى كه ثقة الاسلام كلينىرحمه الله در اصول كافى به سند خود، از اسماعيل جعفى آورده كه گفت: مردى بر حضرت ابوجعفر امام باقرعليه السلام وارد شد و صفحهاى در دست داشت، حضرت باقرعليه السلام به او فرمود: اين نوشته مناظره كنندهاى است زيرنويس=احتمال دارد كه كلمه مخاصم كه در اين حديث آمده نام شخصى باشد كه از مطلب مزبور پرسش كرده بود. مترجم كه پرسش دارد از دينى كه عمل در آن مورد قبول است.
عرض كرد: رحمت خداوند بر تو باد! همين را خواستهام. حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام فرمود: گواهى دادن به اينكه هيچ معبود حقّى جز خداوند نيست و اينكه محمد بنده و رسول او است و اينكه اقرار كنى به آنچه از سوى خداوند آمده و ولايت ما خاندان و بيزارى از دشمنمان و تسليم به امر ما و پرهيزكارى و فروتنى و انتظار قائم ما، كه ما را دولتى است كه هر وقت خداوند بخواهد آن را خواهد آورد.
زيرنويس=اصول كافى، 22/2 ح 13
و در همان كتاب ابوالجارود آمده كه گفت: به حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام عرضه داشتم: اى فرزند رسول خدا! آيا مودّت و دلباختگى و پيروى مرا نسبت به خودتان مىدانيد؟ فرمود: آرى. عرضه داشتم: من از شما طلبى را مىپرسم و مىخواهم به من پاسخ دهيد، زيرا كه چشم من نابينا است و كمتر راه مىروم و نمىتوانم هر وقت بخواهم به ديدار شما بيايم.
فرمود: خواستهات را بازگوى. عرض كردم: دينى كه تو و خاندانت خداى - عزّوجلّ - را با آن ديندارى مىكنيد برايم بيان فرماى، تا خداى - عزّوجلّ - را با آن ديندارى نمايم.
امام باقرعليه السلام اگر چه مطلب را كوتاه كردى، ولى سؤال مهمى آوردى. به خداى سوگند! دينى را كه من و پدرانم خداى - عزّوجلّ - را با آن ديندارى مىكنيم برايت مىگويم؛ گواهى دادن به اينكه هيچ معبود حقّى جز خداوند نيست و اينكه محمدصلى الله عليه وآله رسول خدا است و اقرار كردن به آنچه از نزد خداوند آورده و ولايت ولىّ ما و بيزارى از دشمنمان و تسليم بودن به امر ما و انتظار قائم ما و اهتمام ورزيدن در امور واجب و حلال و پرهيزكارى از كارهاى حرام مىباشد.
زيرنويس=اصول كافى، 21/2 ح 10
و در غيبت نعمانى به سند خود، از ابوبصير از حضرت ابوعبداللَّه امام صادقعليه السلام آورده كه روزى آن حضرت فرمود: آيا شما را خبر ندهم به آنچه خداى عزوجل هيچ عملى را جز به ان از بندگان نمىپذيرد؟
گفتند: چرا، فرمود: گواهى دادن به اينكه هيچ شايسته پرستشى جز خداوند نيست و اينكه محمدصلى الله عليه وآله بنده و فرستاده او است، و اقرار كردن به آنچه به آن امر فرموده، و ولايت، و بيزارى از دشمنانمان - يعنى خصوص امامان - و تسليم شدن به آنان، و پرهيزكارى، و كوشش، و اطمينان، و انتظار قائمعليه السلام.
سپس فرمود: به درستى كه ما را دولتى است كه خداوند هر وقت بخواهد آن را روى كار مىآورد، آنگاه فرمود: هر كس دوست مىدارد از جمله اصحاب قائمعليه السلام باشد بايد انتظار بكشد و با پرهيزكارى و اخلاق نيك رفتار نمايد در حالى كه منتظر باشد، پس اگر از دنيا رفت و پس از مردنش قائم قيام كرد، براى او پاداشى خواهد بود همانند پاداشى كسى كه امام قائم را درك كرده، پس جدّيت كنيد و در انتظار بمانيد گواراىتان باد اى گروه مشمول رحمت الهى.
زيرنويس=غيبت نعمانى، 106 باب المتحيص
مىگويم: عبارت يعنى خصوص امامان احتمال دارد كه از فرمايش امامعليه السلام باشد، و احتمال مىرود كه گفته ابوبصير باشد. و چون منظور از ولايت آن است كه امامعليه السلام را در تمام امور سرپرست خود قرار داده و پيروى از او را در همه موارد واجب بداند، حضرت بيان فرمود: كسى ولايتش واجب است كه خداوند - عزّوجلّ - او را به امامت و عصمت مخصوص گردانيده، نه هر كسى كه منتسب به رسول خداصلى الله عليه وآله است و دشمنى كردن بايد با معاند و دشمن امامعليه السلام باشد خواه از ذرّيه پيغمبر باشد، يا غير آنها.
و از آنچه بر وجوب انتظار دلالت مىكند، روايتى است كه شيخ صدوقرحمه الله در كتاب كمال الدين به سند خود، از عبد العظيم حسنى آورده كه گفت: بر سرورم حضرت محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابىطالبعليهم السلام وارد شدم و مىخواستم كه درباره قائمعليه السلام از آن حضرت سؤال كنم كه آيا همان مهدى است يا غير او؟ پس خود آن حضرت آغاز سخن كرد و به من فرمود: اى ابوالقاسم! به درستى كه قائم از ماست و او است مهدى كه واجب است در زمان غيبتش انتظار كشيده شود و در ظهورش اطاعت گردد و او سومين امام از فرزندان من است.
زيرنويس=كمالالدين، 377/2 باب 36 ح 1
و در همان كتاب به دو سند صحيح، از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادقعليه السلام آمده كه فرمود: نزديكترين حالات بندگان نزد خداى - عزّوجلّ - و خشنودترين هنگام او از آنان، زمانى است كه حجّت خداى را نيابند و براى آنها آشكار نشود و از ديدگان آنها پوشيده بماند كه جايگاهش را ندانند و در عين حال بدانند كه حجتها و بينات الهى باطل نشده، پس در آن هنگام هر صبح و شام منتظر باشند كه شديدترين خشم و غضب خداوند بر دشمنانش موقعى است كه حجّت خود را از آنان مخفى بدارد و بر آنان آشكار نگردد، البتّه خداوند دانسته است كه اولياى او در ترديد واقع نمىشوند و اگر مىدانست كه آنها در شكّ مىافتند، يك چشم برهم زدن حجّت خود را از آنان نهان نمىساخت و اين جز زير سر اشرار مردم خواهد بود.
زيرنويس=كمالالدين، 339/2 باب 33 ح 16
منزلت منتظران:
- منزلت منتظران
- فضيلت انتظار
در روایات، ارزش و فضيلت بسيارى براى انتظار" شمرده شده است كه برخى از آن ها را مى آ وریم. پیامبرگرامى اسلام (ص) برترين عبادت را انتظار فرج مى داند )1). و در جاى ديگرى مى فرمايد: برترين جهاد امت من انتظار فرج است (2) حضرت على (ع) نيز فرمود: منتظر فرج باشيد و از رحمت خداوند نا اميد نشويد. به درستى كه خوشايندترين اعمال نزد خداوند، انتظار فرج است (3). امام صادق (ع) نيز فرمود: منتظر امر ما، به سان آن است كه در راه خدا به خون خود غلتيده باشد (4). در روايتى مرحوم مجلسى از امام صادق (ع) نقل مى كند: هركس كه بميرد در حالى كه منتظر اين امر باشد، همانندكسى است كه با حضرت قائم (ع) در خيمه اش بوده باشد. پس حضرت چند لحظه اى درنگ كرده، آنگاه فرمود: نه، بلكه مانند كسى است كه در خدمت آن حضرت شمشير بزند. سپس فرمود: نه، به خدا همچون كسى است كه در پیشگاه رسول خدا)ص( شهيد شده باشد. (5) و نيز در روايت ديگرى مى فرمايد : بدانيد كسى كه منتظر ظهور حضرت مهدى )ع (باشد، پاداش كسى را دارد كه شب ها را براى انجام عبادت بيدار، و روزها روزه دار باشد (6). و در ضمن حديث مفصلى آمده است كه آن حضرت فرمود: هركس منتظر امر ما باشد و برترس و آزارى كه از دشمنان ما مى بيند صبركند، فرداى قيامت با ما خواهد بود(7). پس انتظار، آدمى را متعهد مى سازد كه براى تحقق هدف هاى اسلامى و آرمان هاى انسانى، بدون هيچ گونه ضعف و يأس، تلاش كند و به سوى مقاصد متعالى اسلام گام بردارد و پيوسته مقاوم و استوار، به وظايف دينى و اسلامى خود عمل نمايد. از همين جهت است كه انتظار در روايات، عبادت شمرده شده و از بهترين و با ارزش ترين اعمال به شمار آمده است.
- كمال الدين ج 1 ص 287. 2- بحا رالا نوا ر، ج 74، ص 143. 3- بحا رالا نوا رج52ص123. 4- كمال الدين، ج 2 ص 645. 5- بحا رالا نوا رج52 ص126. 6- كا فى ج 2، ص 222. 7- کافی ج1ص372.
- در حديثى از پيامبر(ص) آمده است: سوگند به خداوندكه مرا به حق برانگيخت، آنان كه در عهد غيبت بر ايمان و اعتقاد به او ثابت مى مانند ازكبريت احمركمتر خواهند بود (1).
كبريت احمر، به معناى گوگرد سرخ است و در برخى منابع آمده كه منظور از آن معدن طلاست. (2)
گوياكبريت احمر، كنايه از جنس مرغوب و ارزشمند است.
1- بحارالانوار ج 1 5، ص 73 اعلام الورى ص 399 المحجة البیضاء ج 4، ص337.
2- معارف و معاریف ج8ص463.
- اداء قسمتی از حقوق آن حضرت
در دارالسلام به نقل از كتاب من لا يحضره الفقيه از رسول اكرمصلى الله عليه وآله آمده كه فرمود: مؤمن را بر مؤمن ديگر هفت حق از سوى خداوند واجب است: تجليل او در هنگام غايب بودنش و... . (1)
مىگويم: شايد منظور از وجوب در اينجا به معنى لغوى آن باشد، يعنى ثبوت. يعنى اين حقوق را خداى تعالى براى مؤمن بر مؤمن ديگر قرار داده است، چون مراتب تجليل - در غياب يا حضور شخص - مختلف است.
بعضى واجب است مثل: ردّ غيبت او. و بعضى مستحبّ مانند: دعا كردن براى او و مدح او در غياب. و بايد دانست وقتى اين حقوق براى مؤمن ثابت باشد، براى امام مؤمنين به طريق اولى و به نحو اعلى و اتمّ ثابت مىباشد
.
1- من لا يحضره الفقيه: 398/4
- متشحط
يعنى كشته اى كه در خون خود بغلتد (1)
. اميرالمؤمنين (ع) فرمود: آن كه منتظر امر ما باشد، مانندكسى است كه در راه خداوند در خون خود بغلتد (2)
.
1- معارف ومعاریف ج9ص80.
2- بحار الانوار ج52ص123
زمينه سازان ظهور
انقلاب حضرت مهدى (ع) هم چون ديگر انقلاب ها، بدون مقدمه وزمينه سازى به وجود نمى آید، بلكه در آستانه ظهور، حركت هايى پا مى گيرد وزمينه را براى ظهور آن حضرت فراهم مى آورد .
بخش عمده اى از رواياتى كه درباره رويدادهاى پيش از ظهور وياران حضرت مهدى (ع)آمده است، درباره ايران و ايرانيان است كه با تعبيرات گوناگونى مانند: اهل فارس، عجم، اهل خراسان، اهل قم، اهل طالقان، اهل رى و... بيان شده است.
با بررسى مجموع اين روايات به اين نتيجه مى رسيم كه دركشور ايران، پيش از ظهور، نظامى الهى و مدافع ائمه معصومين (ع)و برپا مى گرددكه مورد نظر امام زمان (ع) است و نيز مردم ايران، نقش عمده اى در قيام آن حضرت دارند .(1)
رسول خدا(ص) مى فرمايد: مردمى از مشرق زمين قيام مى كنند و زمينه را براى قيام حضرت مهدى (ع) فراهم مى سازند. (2)
نيز مى فرمايد: پرچم هاى سياهى از سمت مشرق خواهد آمدكه دل هاى آنان همانند پاره هاى آهن است؟ پس هركس از حركت آنان آگاهى يافت، به سوى آنان برود وبا آنان بيعت كند؟ هر چند لازم باشدكه بر روى يخ حركت کند .(3)
امام باقر(ع) مى فرمايد: گويا قومى را مى بينم كه در مشرق قيام كرده اند و حق را مى طلبند، ولى حق را به آنان نمى دهند . بار ديگر طلب مى كنند ولى باز به آنان واگذار نمى كنند. در اين حالت، شمشيرها را از نيام كشيده، بر شانه مى گذارندكه در اين هنگام، دشمن خواسته آنان را مى پذيرد، ولى آنان نمى پذيرند وقيام مى كنند وحق را واگذار نمى كنند، مگر به صاحب امر. كشتگان آنان شهيدند واگر من آنان را درك مى كردم، خودم را براى صاحب اين امر آماده مى كردم .(4)
در اين روايات، به روشنى از برپايى قيام ها و انقلاب هابى در آستانه ظهور حضرت مهدى (ع) خبر داده شده است.
همه روايات بر اين نكته اتفاق دارند كه پيش از ظهور مهدى (ع) حكومتى به رهبرى يكى از صالحان، كه گمان مى رود از فرزندان پيامبر(ص) هم باشد، در ناحيه مشرق تشكيل مى گردد و زمينه ظهور را مهیا مى سازد و اين حكومت، تا ظاهر شدن حضرت مهدى (ع) وتسليم آن به حضرت ايشان ادامه مى يابد .
بر همين اساس، برخى تشكيل دولت شيعى مذهب صفويه راكه پس از قرن ها استيلاى حاكمان مستبد و متعصب عامى مذهب، روى كار آمد، همان دولتى دانسته اندكه در روايات، از جمله زمينه سازان حكومت مهدى (ع) به شمارآمده است. (5)
در زمان ما نيز، برخى با استناد به ويژگى هايى كه در روايا ت آمده، انقلاب اسلامى ايران را كه در سال 1357 هـ. ش به رهبرى امام خمينى (ره) به پيروزى رسيد، همان دولتى دانسته اند كه زمينه را براى ظهور وقيام مهدى (ع) آماده مى كند.
در هر صورت، گر چه قرائن فراوانى اين احتمال را قوت مى بخشد، ولى دليل قطعى كه ثابت كند منظور از حكومت زمينه ساز، انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى (ره) است، در دست نيست. (6)
1- چشم اندازى به حكومت مهدى (ع) نجم الدين طبسى، ص 58.
2- بحا رالانوارج 1 5 ص 87 ا ثبات الهداة ج 3، ص 599 کشف الغمه، ج 3 ص268.
3- عقد الدرر، ص 29 1 ينابیع المودة، ص 1 49 بحارالانوار ج 51، ص 84.
4- بحارالانوار ج 2 5ص43 2 غبة نعمانى ص 373.
5- بحا رالا نوار ج 52، ص 243.
6- برترين هاى فرهنگ مهدويت در مطبوعات، ص 248.
انتظار فَرج
به معناى چشمداشت گشايش گره هاى زندگى از جانب خداوند است (1).
در اصطلاح به معناى چشم به راه بودنِ ظهور حضرت مهدى (ع) است.
1- معارف ومعاريف، ج2 ص 478.
فلسفه انتظار
فلسفه انتظار، دميدن روح اميدوارى و پايدارى است.
انتظار و عقيده به ظهور مصلح، شيعه را در جريان زمان، براى مقاومت پرورش داد و جامعه شيعه را از زوال نگاه داشت و تا امروز، اين عقيده، عامل بقاى شيعه و پايدارى اوست.
شيعيانى كه با وضعيت اسفبار حكومت بنى امیه و بنى عباس، روبه رو شده بودند، اگر منتظر وآينده بين نبودند و اعتقاد به پيروزى حق و عدالت نداشتند، هرگز براى شان حال مقاومت باقى نمى ماند و از دگرگون شدن اوضاع نا اميد مى شدند و ريشه هر حركت و پايدارى در آن ها خشك مى شد
. اما قرآن كريم بشارت داده و پيامبر اكرم (ص (وحضرت على(ع) نيز وعده داده اند كه اين دين، پايدار مى ماند و هميشه، حق پيروز است. پس از رحلت رسول خدا(ص) تا به امروز، ريشه همه حركت ها ونهضت هاى شيعه عليه باطل، همين فلسفه انتظار و عقيده به ادامه مبارزه حق وباطل بوده است.
اين همان فلسفه اى است كه در اديان گذشته نيز مايه اميدوارى پیروان آن ها و مشوق آنان به پايدارى بوده است.
پس فلسفه انتظار، مانند يك عامل و ماده حياتى مهم، در تمام اديان آسمانى وجود داشته و رمز بقا و موجوديت آنان بوده است و اكنون هم از عوامل بقاى جامعه مسلمانان است(1)
.
1- امامت ومهدويت ج 1 ص 394
انتظار
انتظار در لغت به معناى چشم داشت وچشم به راه بودن ونوعى اميد به آينده داشتن است.
نيجه اى كه از معناى لغوى انتظاربه دست می آيد اين است كه كسى كه عمل زشت و ناهنجارى انجام داده، منتظركيفر آن است، وكسى كه بذرى را در زمين پاشيده منتظر است كه محصولش از زمين سربرآورد و سرسبز شود وكسى كه كار خير و شايسته اى انجام داده، منتظر است تا روزى فرا رسد واو پاداش كار خيرش را دريافت كند .
و اما انتظار در اسلام- به ویژه مذهب تشيع- عبارت از ايمان استوار بر امامت و ولايت حضرت ولی عصر(ع) واميد به ظهور مبارك آن واپسين حجت الهى، و آغاز حكومت صالحان است.
انتظار فرج در اسلام، در واقع نوعى آمادگى است آمادگى براى پاك شدن، پاك زیستن , آماد گى براى حركتى مستمر و دائم، توأم با خودسازى ودگرسازى و زمينه سازى . و سرانجام آمادگى براى تهیه قوا براى شركت در نهضت عظيم حضرت مهدى(ع) كه آغاز آن، ظهور حضرت وپايان آن، شكست تاريكى ها وظلم ها و نتيجه آن، برپايى حكومت عدل الهى ونهضت سبز مهدوى است.
مسلمانان بر اساس وعده هاى صريحى كه قرآن كريم بدان ها داده است، عقيده دارندكه طبق قانون خلقت وسنت آفرينش، تاريخ بر مبناى سنت هاى الهى ووعده هاى خدايى به پيش می رود، و اگر چند روزى دنيا به نفع ستمگران تمام شده، ولى سرانجام حكومت مطلق جهان به دست صالحان وحق پرستان خواهد افتاد وعدالت وامنیت بر اساس قانون خدا در سرتاسر جهان برقرار خواهد شد.
از آيات متعدد قرآن توبه، 32 و 33- نور، 55- غافر، 1 5- انبياء، 5 0 1 و106- قصص، 4- سجده، 28 و 29- صافات، 171 و 173- حج، 41 به خوبى استفاده می شودكه جهان روزى را در پيش داردكه حكومت مطلق دنيا به دست پاكان و صالحان خواهد افتاد و روزى راكه مسلمانان انتظار می كشند، همان روز قيام حضرت مهدى (ع) است.
اصل انتظارفرج از يك اصل كلى اسلامی مایه می گيرد، و آن، اصلِ حرمتِ يأس و نوميدى از لطف ورحمت خداوند است. آن چه از روايات به دست می آيد، انتظار فرج، نوعى عبادت است، ايمان به غيب است، اقرار به يگانگى جدا ورسالت پيامبر(ص) وپيشوايى امامان معصوم ع است، تلاش و سازندگى است، عامل مقاومت وپايدارى است، نوعى فرياد و خروشى از درون، و عدم پذيرش سلطه ها و اعتراض به زمامداران خودسر و خودپرست است.
دليل اين انتظار، همان نويدهاى صریح قرآن كريم وروايات معتبرى است كه مسأله ظهور حضرت مهدى (ع) و اميد به آينده را به عنوان وعده تخلف ناپذير الهى مطرح كرده اند. انتظار داراى دو بعد فكرى يا اعتقادى، وبعد عملى يا اجتماعى است ومعرفت وانتظار فرج است كه منتظر را در خيمه گاه امام عصر(ع) آماده به خدمت حفظ می كند. (1)
و اما انتظار اعتقادی معرفت امام، شرط صحت انتظار است. فضيل بن يسار از امام صادق (ع) درباره آیا (يوم ندعوا کل اناس بإمامهم، )(2) روزى كه هر مردمی را با امامشان می خوانيم، پرسيد.
حضرت چنين فرمود: اى فضيل آمام خود را بشناس، زيرا اگر معرفت امام خود را داشته باشى، جلو افتادن يا به تأخير افتادن اين امر زيانى به تو نمی رساند(3).
انتظار اجتماعی: همان انتظار در مقام عمل است . محصول انتظار اعتقادی انتظار عملی است.
برخوردارى از رحمت الهى، شامل حال منتظرانى است كه در جهت اجراى اوامر الهى از هيچ كوششى دريغ نمى ورزند و همواره تلاش می كنند وظايف اعتقادى خود را بشناسند و با تمام توان شان در جهت تحقق آن ها كوشش نمايند .
وامَا از جمله وظايف عملكردى منتظران، دعا براى تعجيل فرج، حفظ تقوى، تسليم محض به امام وزمينه سازى براى برقرارى عدل الهى است.
1- بحار الانوار ج 52 ص 126.
2- سوره اسراء 71.
3- کافی ج 1 ص 271.
آسیب شناسی انتظار:
- نا اميدى از ظهور
نا اميدى از ظهور حضرت بر چند گونه متصور است :
1- يأس و نا اميدى از اصل ظهور حضرت قائم (ع) به طوركلى و بدون شبهه، همگى در حرام بودن آن اتفاق نظر دارند، زيراكه ظهور و قيام حضرت قائم (ع) از ضروريات مذهب اماميه است، بلكه احتمال مى رود كه از ضروريات دين اسلا م باشد؟ چون احاديث در اين باره از حضرت رسول اكرم (ص) در حد تواتر از طرق شيعه و سنى رسيده است .
2- نا اميدى از ظهور حضرت قائم (ع) در مدت معينى بر حسب پندارها و حدس ها به اين كه مثلاكفته شود: حضرت تا پنجاه سال ديگر ظهور نخواهد كرد. لازمه اين پندار آن است كه در آن مدت، منتظر نباشد، و حال آن كه از بررسى احاديثى كه امر مى كند در هر صبح و شام منتظر باشيم، ظاهر مى شودكه اين گونه نا اميدى هم حرام باشد.
3- نا اميد بودن از نزديكى زمان فرج و ظهور آن حضرت؟ يعنى اين كه احتمال نزديك بودن آن را نفى نمايد .
ظاهر از دلايل، حرام بودن اين گونه نا اميدى نيز مى باشد، زيرا كه از اخبار روايت شده از امامان (ع) چنين استفاده مى شود كه بدین جهت وقت ظهور بر مؤمنان مخفى مانده، تا در تمامى زمان ها منتظرش باشند؟ هر چند كه حكمت هاى ديگرى نيز براى آن هست (1)
1- مكيال المكارم، ج 4 ص243 )ترجمه سيد مهدى حائرى قزوينى(.
- قشر ى گرى
قشرى گرى يكى از آسيب هاى تربيتى مهدويت است.
منظور از آن، جمود بر ظواهر متون دينى، در فهم، وظواهر مناسك شریعت، در مقامِ عمل است . قشرى گرى از اين جهت آسيب زاست كه انسان را در قشر دين متوقف مى سازد وبه اين ترتيب، خود فرد را از دين بى بهره، وديگران را در دام بدفهمى گرفتار مى سازد.
قشرى گرى در دين، مانع فهم عمق معارف دينى مى گردد واز اين رو بسترى براى رشدكج فهمى و انحراف وبدعت است . نمونه بارز اين امر در زمان حكومت حضرت على (ع) توسط خوارج آشكارگرديد؟ كسانى كه حاضر نشدند به ورق هاى كاغذين قرآن تعرض كنند، اما سرانجام بر آن شدند تا قرآن ناطق را خاموش كنند. اين گونه قشرى گرى، هميشه دركمين تربيت دينى است.
در دوران غيبت امام مهدى (ع) نيز همواره اين تهديد وجود دارد. ذهن ها وانديشه هاى خام برخى متدينان، آنان را به بدفهمى وبدعت وامى دارد، چنان كه به هنگام ظهور مهدى (ع)، سخنان او و احكام دينى كه او مطرح مى سازد، در نظر مردم جديد وناشناخته است وقشرى بودن افراد، آنان را به تعبيرهاى نادرست از احكام دينى خواهد كشاند.
امام صادق (ع) به اين نكته اشاره دارد، آن جا كه مى فرمايد: قائم (ع) در جريان پيكار خود، با امورى رو به رو مى گرددكه رسول خدا(ص) با آن ها رو به رو نشد.
همانا رسول خدا(ص) در حالى به سوى مردم آمد كه آنان، بت هاى سنگى و چوب هاى تراشيده را مى پرستيدند، ولى عليه قائم (ع) مى شورند وكتاب خدا را عليه او تأویل مى كنند و بر اساس آن با او مى جنگند. (1)
بنابراين، يكى از آسيب هايى كه دركمين تربيت مهدوى قرار دارد اين است كه افراد تحت تربيت، ذهن وانديشه هايى خام داشته باشند ومعارف دين را در حد فهم هاى قاصر خود، محدود و محصور سازند. (2)
1- غيبة نعمانى ص 297.
2- برترین هاى فرهنگ مهدويت در مطبوعات ص 54.
-شواذال محمد
در حديثى از امام باقر(ع) آمده كه از شر سفيانى پرهيزكن واز شر آن عدَه از آل محمدكه شذوذ دارند برحذر باش. (1)
منظور از شؤاذ آل محمد(ع) افراد تكرو، كجرو و فرصت طلبى هستندكه از جهت نسبت به اهل بيت منسوب اند، ولى براى به دست آوردن حكومت به ادعاهاى دروغين متوسل مى شوند تا بدين وسيله افراد مذهبى وبا حرارت را به طرف خود جذب كنند. (2)
1- بحا رالانوار، ج 52 ص 278 .
2- روزگا ر رهایی ج2 ص 993.
-در بيان حكم ضدّ انتظار يعنى نااميدى
در اين باره مىگويم كه نااميدى بر چند گونه تصور مىشود؛
گونه اوّل: يأس و نااميدى از اصل ظهور حضرت قائمعليه السلام به طور كلّى، و بدون شبهه همگى در حرام بودن آن اتّفاق نظر دارند، زيرا كه ظهور و قيام حضرت قائمعليه السلام از ضروريات مذهب اماميه است، بلكه احتمال مىرود كه از ضروريات دين اسلام باشد، چون كه احاديث در اين باره از حضرت رسول اكرمصلى الله عليه وآله در حدّ تواتر، از طرق خاصّه و عامّه رسيده، بلكه علماى عامّه نيز به اين امر اعتراف دارند و اختلاف در تعيين شخص او است و اينكه حالا وجود دارد يا نه، در مقابل آنهايى كه قايل هستند كه آن حضرت وجود خواهد يافت و متولّد خواهد شد.
بنابراين انكار آن به طور كلّى تكذيب پيغمبرصلى الله عليه وآله مىباشد. و شاهد بر آنچه يادآور شديم اينكه مجلسىرحمه الله (1) .
از ابن ابى الحديد - كه از بزرگان علماى عامّه است - حكايت كرده كه گفته: البته كه فرقههاى مسلمانان اتّفاق دارند كه دنيا و تكليف پايان نخواهد يافت، مگر پس از آمدن مهدىعليه السلام
. گونه دوم: نااميدى از ظهور حضرت قائمعليه السلام در مدّت معيّنى، برحسب پندارها و حدسها، به اينكه مثلاً گفته شود: حضرت قائم - صلوات اللَّه عليه - تا پنجاه سال ديگر ظهور نخواهد كرد و لازمه اين پندار آن است كه در آن مدّت منتظر نباشد، و حال آنكه از بررسى احاديثى كه امر مىكند در هر صبح و شام منتظر باشيم، ظاهر مىشود كه اينگونه نااميدى هم حرام باشد، زيرا كه ظاهر امر وجوب است و ترك واجب قطعاً حرام است.
و امّا احاديثى كه بر اين مطلب دلالت دارد، قسمتى از آنها گذشت و از آن جمله است: روايت حمّاد بن عثمان كه در اقبال (2).
از امام صادقعليه السلام آمده كه فرمود: و امر صاحب خود را شب و روز انتظار داشته باش، كه خداوند هر روز در كارى است، هيچ كارى از كار ديگر او را مشغول نخواهد داشت، كه در بخش ششم همين كتاب گذشت
. و نيز در بحار در حديثى از مفضل بن عمر، از امام صادقعليه السلام آمده كه فرمود: نزديكترين حالت بندگان نسبت به خداى - عزّوجلّ - و رضايتمندترين هنگام از آنها زمانى است كه حجّت الهى را نيابند و براى آنها آشكار نشود و جايگاهش را ندانند، در حالى كه در آن وضع مىدانند كه حجّت خداوند باطل نگشته است، پس در آن هنگام هر صبح و شام منتظر فرج باشيد... . (3)
و از جمله: همچنين در بحار از قمى، ضمن حديثى از پدرش، از محمد بن الفضيل، از پدرش، از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام روايت كرده، تا آنجا كه گويد: به آن حضرت عرضه داشتم: فدايت گردم! پس كى اين كار مىشود؟ فرمود: البته براى ما وقتى نسبت به آن تعيين نشده، ولى هرگاه چيزى را برايتان گفتيم، پس همچنان كه گفتيم شد، بگوييد: خدا و رسول او راست گفتهاند.
و هرگاه برخلاف آن واقع شد نيز بگوييد: خدا و رسولش راست گفتند، دو برابر پاداش خواهيد يافت، ولى هرگاه احتياج و فقر شديد شد و مردم يكديگر را انكار كردند، در آن هنگام هر صبح و شام در انتظار اين امر باشيد. عرض كردم: فدايت گردم! احتياج و فقر را دانستيم، امّا انكار مردم يكديگر را چيست؟ فرمود: اينكه كسى به خاطر حاجتى نزد برادرش مىآيد، پس به غير از آنچه پيشتر با او برخورد مىكرد، با او ديدار مىنمايد و سخن ديگرى جز آنچه قبلاً با او مىگفت از وى مىشود. (4)
مىگويم: مقصود از انتظار فرج در هر صبح و شام، آن است كه هر وقتى كه ممكن است آن فرج موعود در آن واقع شود، مىبايست انتظارش را كشيد و بدون ترديد وقوع اين امر در تمام ماهها و سالها امكان دارد، به مقتضاى امر خداوندِ تدبير كننده دانا، پس بر همه افراد خاص و عام واجب است منتظر آن باشند
. و از جمله: احاديث مستفيضى است كه از تعيين كردن وقت ظهور نهى مىكند، كه در همان عنوان، آنها را خواهيم آورد، زيرا كه مقتضاى نفى كردن ظهور در مدت معيّنى از سالها و ماهها خود وقت گذارى، به گذشت همان مقدار از زمان است و اين به نصّ اخبار رسيده از امامانعليهم السلام حرام مىباشد و شاهد و مؤيّد اين مطلب است گونههايى از اخبار كه از امامانِ معصومعليهم السلام روايت گرديده است
. از جمله: رواياتى است كه دلالت مىكند بر اينكه وقت ظهور آن حضرتعليه السلام از امور بدائيه است كه ممكن است زودتر شود يا به تأخير افتد، به مقتضاى حكمت خداوند دانا، چنانكه مولايمان حضرت صادقعليه السلام در روايت حمّاد بن عثمان - كه پيشتر گذشت - به اين معنى اشاره فرموده و نيز احاديثى كه بر آن دلالت داشت، پيش از اين گذشت
. و از جمله: احاديثى است كه در آنها، مهيّا كردن اسلحه و مرابطه رائم امر گرديده، چون امر كردن به اين دو كار با وجود نااميدى از ظهور در مدّت معيّن بيهوده است و مانند اينها است آنچه از آثار انتظار در اخبار امر گرديده است
. و از جمله: آنچه در اصول كافى به سند خود، ضمن حديثى آورده كه: يقطين به پسرش على بن يقطين گفت: چگونه است كه آنچه درباره ما حكومت بنى العباس گفته شده بود واقع گرديد و آنچه درباره حكومت حق شما گفته شده انجام نگرفت؟ على گفت: البته آنچه درباره ما و شما گفته شده، هر دو از يك منبع به شما گفته شد و همانطور هم كه گفته بودند انجام يافت، ولى امر ما هنگامش نرسيده، پس با اميدها دلگرم شديم. و اگر به ما مىگفتند: اين امر تا دويست تا سيصد سال ديگر تحقّق نخواهد يافت، البته دلها قساوت مىگرفت و عموم مردم از اسلام بر مىگشتند، ولى مىگفتند: به زودى اين امر واقع مىگردد و خيلى نزديك است، تا دلها با هم اُلفت گيرد و گشايش نزديك گردد. (5)
و در بحار (6) به نقل از دو كتاب غيبت نعمانى و غيبت طوسى مثل اين حديث را روايت آورده است. و در كتاب علل الشرايع به سند خود، به طور مرفوع از على بن يقطين روايت كرده كه گفت: به حضرت ابوالحسن موسى بن جعفرعليهما السلام عرض كردم: چرا آنچه از ملاحم پيشگويىها درباره شما روايت شده، آن طور كه روايت آمده واقع نمىگردد و آنچه در مورد دشمنانتان روايت گرديده، درست مىآيد؟ فرمود: آنچه درباره دشمنانمان صادر گشت از حقّ بود، پس همانطور كه گفته شده بود، پيش آمد، ولى شما با آرزوها دلگرم شديد و تعلُّل كرديد، پس براى شما اين چنين بيان شد
. و از جمله: در غيبت نعمانى روايت مسندى از ابوالمرهف آمده كه امام صادقعليه السلام فرمود: محاضير هلاك شدند. راوى گويد: عرضه داشتم: محاضير چيست؟ فرمود: عجله كنندگان و نزديك شمارندگان نجات يافتند... . (7)
و نيز در همان كتاب به طور مسند، از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام روايت آمده كه فرمود: »هَلَكَ أَصْحابُ الَمحاضِيرِ وَنَجَى المُقَرَّبُونَ«؛ شتابزدگان هلاك شدند و نزديك شمارندگان نجات يافتند... . (8)
چون ظاهر آن است كه مقرِّبون به كسر راء باشد، يعنى مؤمنانى كه منتظرند و ظهور آن حضرتعليه السلام را نزديك مىدانند و همواره انتظارش را مىكشند. و مؤيّد اين مطلب است آنچه در دعاى عهد آمده، كه از امام صادقعليه السلام روايت شده: آنان ]مخالفان[ آن را بعيد مىپندارند و ما فرج و ظهور را نزديك مىدانيم... . (9)
و از جمله اينكه: يكى از حكمتهاى مخفى داشتن وقت ظهور آن حضرت، اين است كه مؤمنين در تمامى اوقات و همه سالها در انتظار آن به سر برند، چنانكه در حديث ابن يقطين به اين معنى اشاره شده است، در آن دقّت كن
. و از جمله: رواياتى است كه دلالت دارد بر اينكه ظهور آن حضرت - صلوات اللَّه عليه - همان ساعت است كه دانستن وقت آن به خداوند - جلّ جلاله - اختصاص دارد، چنانكه گذشت
. و از جمله: رواياتى است كه دلالت دارد بر اينكه ظهور آن حضرتعليه السلام به طور ناگهانى انجام مىشود، مانند فرموده آن حضرت در توقيعى كه در احتجاج روايت آمده است: به درستى كه امر ما ناگهانى پيش مىآيد، هنگامى كه توبه، كسى را سود ندهد... . (10)
و روايتى كه از پيغمبر اكرمصلى الله عليه وآله آمده كه فرمود: مهدى از ما است خداوند امرش را يك شبه اصلاح خواهد فرمود. و روايت ديگرى كه از پيغمبر اكرمصلى الله عليه وآله آمده كه فرمود: او همچون شهاب فروزانى خواهد آمد. و روايت نبوى ديگر كه در حديثى از حضرت امام رضاعليه السلام در كتاب »كمال الدين« آمده كه به پيغمبرصلى الله عليه وآله عرض شد: يا رسول اللَّه! قائم از فرزندان شما كى خروج خواهد كرد؟ فرمود: مَثَلِ او همچون ساعت قيامت است كه آن را در وقت خود كسى جز او خداى - عزّوجلّ - ظاهر و روشن نكند، شأن آن در آسمانها و زمين سنگين است، شما را نيايد جز ناگهانى. (11)
و در اصول كافى از حضرت امام رضاعليه السلام روايت شده كه فرمود: هرگاه پيشواى شما دانش شما از شما برداشته شد، پس از زير پاى خود منتظر فرج باشيد. (12)
مىگويم: ظاهراً فرموده آن حضرتعليه السلام: از زير پاى خود منتظر فرج باشيد. كنايه از ظهور امام عصر - عجّل اللَّه فرجه الشريف - به طور ناگهانى است، بنابراين واجب است در زمان غيبتش در هر حالى كه احتمال مىرود با پيروزى ظهور كند، انتظارش را كشيد.
اگر بگوييد: اينكه ظهور آن حضرتعليه السلام ناگهانى باشد، با آنچه در احاديث مستفيض بلكه متواتر معنوى آمده مبنى بر اينكه: علامتهاى حتمى خواهد داشت كه براى همه مردم معلوم خواهد شد - مانند سفيانى و صيحه آسمانى و كشته شدن نفس زكيّه - منافات دارد؟ مىگويم:
اوّلاً؛ انتظار لوازم ظهور در حقيقت انتظار خود آن است، پس چون به راستى دانستى كه ظهور آن حضرت بعد از آشكار شدن نشانههايش خواهد بود، جز اين نيست كه منتظر پديدار شدن آن نشانهها خواهى بود، چون آن علامتها نشانه ظهور حضرت قائمعليه السلام مىباشند. خلاصه اينكه انتظارى كه در اخبار به آن امر گرديده؛ انتظار ظهور مولايمان است با هر چه از علامتها و آثار دارد و اين بر اهل بصيرت روشن است و براى توضيح بيشتر مثالى مىآوريم: اگر زمامدار قدرتمندى به تو وعده بدهد كه در يكى از روزهاى هفته به منزلت خواهد آمد، آيا از همان آغاز هفته با فراهم كردن وسايل پذيرايى و زينت منزل و فرش و اثاثيه مناسب، منتظر آمدنش نخواهى بود؟! به طورى كه هرگاه در يكى از آن روزها بر منزل تو وارد گشت، موجبات احترام را فراهم آورده باشى و در شمار خطاكاران قرار نگيرى؟! با اينكه قطعاً مىدانى كه آمدن او نشانههاى خبر دهنده و علامتهاى آشكار كنندهاى دارد، ولى چون آشكار شدن آن نشانه، از آمدنش جدا نيست، منتظر او خواهى شد با همه لوازمى كه پيش از آن حاصل خواهد گشت
. ثانياً؛ ظاهر اخبار متعددى كه از امامانعليهم السلام روايت آمده آن است كه: تمام آن آثار در يك سال واقع مىشوند، پس واجب است مؤمنِ منتظِر در طول سال آماده ظهور مولايش باشد، چون احتمال دارد اين امر در آن سال وقوع يابد، بلكه از چند روايت ظاهر مىشود كه آن علامتها نزديك به هم واقع مىشوند
. در مورد سفيانى؛ در بحار از حضرت سيد العابدين على بن الحسينعليهما السلام آمده كه در بيان علائم ظهور حضرت قائمعليه السلام فرمود: پيش از خروج اوعليه السلام، خروج مردى به نام عوف سلمى در سرزمين جزيره خواهد بود، كه پناهگاهش تكريت و كشته شدنش در مسجد دمشق واقع مىگردد، سپس خروج شعيب بن صالح از سمرقند پيش مىآيد، آنگاه سفيانى ملعون از وادى يابس خروج مىكند و او از فرزندان عتبة بن ابى سفيان است و چون سفيانى آشكار شود، مهدىعليه السلام مخفى مىگردد، سپس بعد از آن خروج خواهد فرمود. (13)
مىگويم: از اين حديث استفاده مىشود كه ظهور حضرت قائمعليه السلام مقارن خروج سفيانى، يا نزديك به آن خواهد شد و اين منافات ندارد با آنچه در روايات متعددى وارد شده، كه مدّت حكومت سفيانى هشت ماه خواهد بود و آنچه وارد شده كه خروج سفيانى پيش از قيام قائمعليه السلام خواهد بود، زيرا كه منظور از قيام قائمعليه السلام در اين روايت، خروج آن حضرت به طور علنى و آشكارا در بيت اللَّه الحرام و ظهور شريفش براى خاصّ و عامّ مىباشد، كه رواياتى دلالت دارد بر اينكه آن حضرتعليه السلام ظهورهاى متعددى پيش از اين ظهور تامّ خواهد داشت كه تاريكى غيبت برطرف خواهد گشت و براى عموم مردم آشكار خواهد شد، چنانكه پيشتر نيز به اين مطلب اشارت رفت
. و امّا در مورد كشته شدن نفس زكيّه؛ در كتاب كمال الدين از امام صادقعليه السلام روايت آمده كه فرمود: بين خروج قائم آل محمدعليهم السلام و كشته شدن نفس زكيّه، جز پانزده شب نخواهد بود. (14)
گونه سوم: نااميد بودن از نزديكى زمان فرج و ظهور آن حضرت - صلوات اللَّه وسلامه عليه - مىباشد، يعنى اينكه احتمال نزديك بودن آن را نفى نمايد، چنانكه حال بعضى از اهل زمان ما است، آنان كه عقايد و باورهاى خود را بر حدس و گمان و تخمين بنا مىكنند و ظاهر از دلايل، حرام بودن اينگونه نااميدى نيز مىباشد، به همان دليلهايى كه در گونه دوم آورديم، زيرا كه از اخبار روايت شده از امامانعليهم السلام چنين استفاده مىشود كه بدين جهت وقت ظهور بر مؤمنين مخفى مانده، تا در تمامى زمانها و سالها منتظرش باشند، هرچند كه حكمتهاى ديگرى نيز براى آن هست و خداوند حقايق امور را مىداند
1- بحارالانوار، 114/51 ح 10. 2- اقبال، 201. 3- بحارالانوار، 145/52 ح 67. 4- بحارالانوار، 185/52 باب علامات الظهور ذيل ح 9. 5- اصول كافى، 369/1 ذيل ح 6. 6- بحارالانوار، 111/52 باب 21 ذيل ح 18. 7- غيبت نعمانى، 103. 8- غيبت نعمانى، 104. 9- بحارالانوار، 112/102. 10- احتجاج، طبرسى، 324/2. 11- كمالالدين، 373/2. 12- اصول كافى، 341/1 در باب غيبت ح 24. 13- بحارالانوار، 213/52. 14- كمالالدين، 649/2.
- ادعاى ارتباط با حضرت
درباره ارتباط با امام زمان (ع)، كتاب هايى نوشته شده كه در اين اواخر، رواج فوق العاده ای يافته است.
اين كتاب ها مشحون از حكايات و داستان ها ومطالبى است كه برخى از آن ها به يقين، نادرست وبرخاسته از تصوَرات وخيال بافى هاى نویسندگانِ آن هاست ودر برخى شمه اى از حقيقت وجود دارد.
نقل اين داستان ها وحكايت ها، باعث مى شود كه يك عقيده درست و صحيح، به ناصواب هايى آميخته گردد و عقائد خرافى و ناصحيح و غير مستند در ميان مردم رواج يابد .
وقتى كه آقا وخانمى به راحتى و آسانى اهل مكاشفه شوند و آن را دركتاب خود بنویسند، چرا ديگران به چنين مقامى نرسند. زمانى كه مدعى مكاشفه، پا را فراتر نهد ودر بيدارى، حضرت رسول (ص) و برخى از معصومين (ع) را ببيند چرا ديگران از اين نعمت محروم باشند رواج اين گونه كتاب ها باعث شده كه در برخى از مناطق، شاهد اتفاقات عوام فريبانه و خرافى باشيم: كسى در منطقه اى مدعى مى شودكه قطره اى از خون سر امام حسين (ع) ريخته وسر مبارك حضرت را ديده است. چوپانى مدعى مى شود كه غلام شاه چراغ است واز وى دستورهايى دريافت كرده است.
خانمى كه از دست شوهرش فراركرده، به مسجد روستايى مى رود ومدعى مى شود كه مسجد، نظركرده است ومريض هايى كه به اين مسجد بيايند شفا مى يابند. در مواردى، دختر يا زنى نظركرده مى شود و حاجت مردم را برآورده می كند. (1)
يا سيد مهدى شيوخى (م 1278هـ. ق) دركتاب بوارق الحقايق كه شرح سفرهاى اوست ادعا می كند: در طوس، مهدى (ع) را ديده و ايشان آيات واورادى را در دهان وى، فوت كرده است. در اين ديدار، امام زمان، چند كلمه به فارسى، با لهجه افغانى گفته، او مطلب را فهميد.
امَا زمانى كه او چند واژه به فارسى می گويد، حضرت متوجه مقصود وى نمى شود، از اين روى براى آن حضرت توضيح مى دهد. (2)
پيامد ناگوار اين كتاب ها و عقايد برگرفته از حكايت و خواب، فضايى را به وجود می آورد كه اهل تعقل و اندیشه را به عقاید شيعه بدبين می كند وزمينه انحراف هاى فكرى را فراهم می آورد و در نتيجه، مخالفان تشيع، امكان رشد وگسترش مى يابند و عقايد ناصواب عوام و عوام زدگان به نام تشيع ثبت مى شود وبه ديگران انتقال مى يابد ویك عقيد ه ای كه در اصل آن، تمام فرق اسلامى توافق دارند، به گونه اى مطرح مى شود كه فرسنگها با اسلام فاصله دارد و ميدان دفاع را بر انديشه وران اسلامى تنگ می كند.
1- چشم به را ه مهدى ص 35.
2- همان، ص102.
زمینه سازان ظهور
انقلاب حضرت مهدى (ع) هم چون ديگر انقلاب ها، بدون مقدمه وزمينه سازى به وجود نمى آید، بلكه در آستانه ظهور، حركت هايى پا مى گيرد وزمينه را براى ظهور آن حضرت فراهم مى آورد .
بخش عمده اى از رواياتى كه درباره رويدادهاى پيش از ظهور وياران حضرت مهدى (ع)آمده است، درباره ايران و ايرانيان است كه با تعبيرات گوناگونى مانند: اهل فارس، عجم، اهل خراسان، اهل قم، اهل طالقان، اهل رى و... بيان شده است.
با بررسى مجموع اين روايات به اين نتيجه مى رسيم كه دركشور ايران، پيش از ظهور، نظامى الهى و مدافع ائمه معصومين (ع)و برپا مى گرددكه مورد نظر امام زمان (ع) است و نيز مردم ايران، نقش عمده اى در قيام آن حضرت دارند .(1)
رسول خدا(ص) مى فرمايد: مردمى از مشرق زمين قيام مى كنند و زمينه را براى قيام حضرت مهدى (ع) فراهم مى سازند. (2)
نيز مى فرمايد: پرچم هاى سياهى از سمت مشرق خواهد آمدكه دل هاى آنان همانند پاره هاى آهن است؟ پس هركس از حركت آنان آگاهى يافت، به سوى آنان برود وبا آنان بيعت كند؟ هر چند لازم باشدكه بر روى يخ حركت کند .(3)
امام باقر(ع) مى فرمايد: گويا قومى را مى بينم كه در مشرق قيام كرده اند و حق را مى طلبند، ولى حق را به آنان نمى دهند . بار ديگر طلب مى كنند ولى باز به آنان واگذار نمى كنند. در اين حالت، شمشيرها را از نيام كشيده، بر شانه مى گذارندكه در اين هنگام، دشمن خواسته آنان را مى پذيرد، ولى آنان نمى پذيرند وقيام مى كنند وحق را واگذار نمى كنند، مگر به صاحب امر. كشتگان آنان شهيدند واگر من آنان را درك مى كردم، خودم را براى صاحب اين امر آماده مى كردم .(4)
در اين روايات، به روشنى از برپايى قيام ها و انقلاب هابى در آستانه ظهور حضرت مهدى (ع) خبر داده شده است.
همه روايات بر اين نكته اتفاق دارند كه پيش از ظهور مهدى (ع) حكومتى به رهبرى يكى از صالحان، كه گمان مى رود از فرزندان پيامبر(ص) هم باشد، در ناحيه مشرق تشكيل مى گردد و زمينه ظهور را مهیا مى سازد و اين حكومت، تا ظاهر شدن حضرت مهدى (ع) وتسليم آن به حضرت ايشان ادامه مى يابد .
بر همين اساس، برخى تشكيل دولت شيعى مذهب صفويه راكه پس از قرن ها استيلاى حاكمان مستبد و متعصب عامى مذهب، روى كار آمد، همان دولتى دانسته اندكه در روايات، از جمله زمينه سازان حكومت مهدى (ع) به شمارآمده است. (5)
در زمان ما نيز، برخى با استناد به ويژگى هايى كه در روايا ت آمده، انقلاب اسلامى ايران را كه در سال 1357 هـ. ش به رهبرى امام خمينى (ره) به پيروزى رسيد، همان دولتى دانسته اند كه زمينه را براى ظهور وقيام مهدى (ع) آماده مى كند.
در هر صورت، گر چه قرائن فراوانى اين احتمال را قوت مى بخشد، ولى دليل قطعى كه ثابت كند منظور از حكومت زمينه ساز، انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى (ره) است، در دست نيست. (6)
1- چشم اندازى به حكومت مهدى (ع) نجم الدين طبسى، ص 58.
2- بحا رالانوارج 1 5 ص 87 ا ثبات الهداة ج 3، ص 599 کشف الغمه، ج 3 ص268.
3- عقد الدرر، ص 29 1 ينابیع المودة، ص 1 49 بحارالانوار ج 51، ص 84.
4- بحارالانوار ج 2 5ص43 2 غبة نعمانى ص 373.
5- بحا رالا نوار ج 52، ص 243.
6- برترين هاى فرهنگ مهدويت در مطبوعات، ص 248.
عاشورا و انتظار
فرهنگ عاشورا، زمينه ساز فرهنگ انتظار است.
انتظار، ادامه عاشورا است و چشم به راه حسين ديگرى نشستن، دركربلاْ"یى به وسعت جهان. در زيارت عاشورا، در دو قسمت، از خون خواهى حسين (ع) در ركاب امام مهدى (ع) خبر مى دهد. (1)
امام باقر(ع) فرمود: يكديگر را در روز عاشورا، اين گونه تعريت دهيد: اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین و جعلنا وایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد (ع) (2) خداوند اجر ما و شما را در مصيبت حسين (ع) بزرگ گرداند و ما و شما را ازكسانى قرار دهدكه به همراه ولى اش، امام مهدى از آل محمد(ع)، طلب خون آن حضرت كرده، به خون خواهى او برخيزيم.
پاره اى روايات، عاشورا را روز ظهور حضرت مهدى (ع) ذكركرده اند. (3)
پس انتظار، انتظار انتقام عاشوراست و ياران مهدى (ع) همه عاشورايى اند. كسانى مى توانند در ركاب مهدى (ع) باشند و امام حق را يارى رسانندكه در مكتب عاشورا، آبديده شده و معيار جنگ و صلح را از او آموخته باشندكه حسين (ع)، خود معيار سلم و حرب و تولأ و تبرا است. (4)
1- مفاتیح الجنان زیارت عاشورا .
2- مصباح المتجهد مفاتیح الجنان.
3- غیبة طوسی ص274.
4- عاشورا وانتظار. پور سید آقایی ص 42.
انتظار و صهيونيسم
در عصر ماكه يهوديان صهيونيست خود بر پاى خاسته وبا اشغال فلسطين درصدد برآمد ه اند حقارت هميشگى قوم يهود را برافكنند، چيزى از تب وتاب انتظار موعود كاسته نشده است ويهوديان در انتظار مسيحا لحظه شمارى می كنند.
حدود صد سال پيش متفكران يهود گفتند قوم ما اين همه سال در انتظار مسيحا خوارى ها را بر خود همواركرد، ولى از وی خبرى نيامد. ديگر انتظارمان به سر آمد وكاسه صبرمان لبريز شد. جا داردكه خود براى پايان دادن به وضع موجود برخیزیم .
آنان مكتب صهيونيسم را تأسيس كردند وگفتند بايد خودمان فلسطين را بگيريم . عموم يهوديان می گفتند اين كار درست نيست، زيرا طبق باورهاى دينى، تنها مسيحا مى تواند به چنين كارى اقدام كند. صهيونيست هاگفتند ما براى قيا م مسيحا پايگاهى در فلسطين درست می كنيم. قانع نمودن قومى كه قرن ها در خيالات واهى به سر برده بود، كارى مشكل بود.
اما آنان با صبر وحوصله فراوان، براى اين كار تبليغ كردند و مهاجرانى را به فلسطين بردند وپنجاه سال پيش دولت غاصب اسرائيل را در اراضى اشغالى بنياد نهادند.
البته هنوز هم اقليتى ناچيز از يهوديان بر اثر دلبستگى شديد به اميدهاى قديم، تشكيل دولت صهيونيستى را مخالف آرمان مسيحاى مى دانند وپيوسته با آن مخالفت كرده، می گويند بايد به سنت انتظار ادامه داد.
سرانجام، سواد اعظم يهوديت صهيونيسم را از جان ودل پذيرفتند و آن را رهگشاى عصر مسيحا دانستند. از اين رو، صهيونيست هاى غاصب فلسطين، علاوه بر دعاهاى مسيحايى موسوم، در پايان مراسم سالگرد بنيانگذارى رژيم غاصب (پنجم ماه اِیار عبرى) پس از دميدن در شيپور عبادت، اين گونه دعا می كنند:
اراده خداوند ما چنين بادكه به لطف او شاهد سپیده دم آزادى باشيم ونفخ صور مسيحا، گوش ما را نوازش دهد. (1)
1- نشريه موعود، شماره 11.
AHMAD
08-16-2008, 05:37 PM
وجوب انتظار حضرت
روايتى كه ثقة الاسلام كلينىرحمه الله در اصول كافى به سند خود، از اسماعيل جعفى آورده كه گفت: مردى بر حضرت ابوجعفر امام باقرعليه السلام وارد شد و صفحهاى در دست داشت، حضرت باقرعليه السلام به او فرمود: اين نوشته مناظره كنندهاى است زيرنويس=احتمال دارد كه كلمه مخاصم كه در اين حديث آمده نام شخصى باشد كه از مطلب مزبور پرسش كرده بود. مترجم كه پرسش دارد از دينى كه عمل در آن مورد قبول است.
عرض كرد: رحمت خداوند بر تو باد! همين را خواستهام. حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام فرمود: گواهى دادن به اينكه هيچ معبود حقّى جز خداوند نيست و اينكه محمد بنده و رسول او است و اينكه اقرار كنى به آنچه از سوى خداوند آمده و ولايت ما خاندان و بيزارى از دشمنمان و تسليم به امر ما و پرهيزكارى و فروتنى و انتظار قائم ما، كه ما را دولتى است كه هر وقت خداوند بخواهد آن را خواهد آورد.
زيرنويس=اصول كافى، 22/2 ح 13
و در همان كتاب ابوالجارود آمده كه گفت: به حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام عرضه داشتم: اى فرزند رسول خدا! آيا مودّت و دلباختگى و پيروى مرا نسبت به خودتان مىدانيد؟ فرمود: آرى. عرضه داشتم: من از شما طلبى را مىپرسم و مىخواهم به من پاسخ دهيد، زيرا كه چشم من نابينا است و كمتر راه مىروم و نمىتوانم هر وقت بخواهم به ديدار شما بيايم.
فرمود: خواستهات را بازگوى. عرض كردم: دينى كه تو و خاندانت خداى - عزّوجلّ - را با آن ديندارى مىكنيد برايم بيان فرماى، تا خداى - عزّوجلّ - را با آن ديندارى نمايم.
امام باقرعليه السلام اگر چه مطلب را كوتاه كردى، ولى سؤال مهمى آوردى. به خداى سوگند! دينى را كه من و پدرانم خداى - عزّوجلّ - را با آن ديندارى مىكنيم برايت مىگويم؛ گواهى دادن به اينكه هيچ معبود حقّى جز خداوند نيست و اينكه محمدصلى الله عليه وآله رسول خدا است و اقرار كردن به آنچه از نزد خداوند آورده و ولايت ولىّ ما و بيزارى از دشمنمان و تسليم بودن به امر ما و انتظار قائم ما و اهتمام ورزيدن در امور واجب و حلال و پرهيزكارى از كارهاى حرام مىباشد.
زيرنويس=اصول كافى، 21/2 ح 10
و در غيبت نعمانى به سند خود، از ابوبصير از حضرت ابوعبداللَّه امام صادقعليه السلام آورده كه روزى آن حضرت فرمود: آيا شما را خبر ندهم به آنچه خداى عزوجل هيچ عملى را جز به ان از بندگان نمىپذيرد؟
گفتند: چرا، فرمود: گواهى دادن به اينكه هيچ شايسته پرستشى جز خداوند نيست و اينكه محمدصلى الله عليه وآله بنده و فرستاده او است، و اقرار كردن به آنچه به آن امر فرموده، و ولايت، و بيزارى از دشمنانمان - يعنى خصوص امامان - و تسليم شدن به آنان، و پرهيزكارى، و كوشش، و اطمينان، و انتظار قائمعليه السلام.
سپس فرمود: به درستى كه ما را دولتى است كه خداوند هر وقت بخواهد آن را روى كار مىآورد، آنگاه فرمود: هر كس دوست مىدارد از جمله اصحاب قائمعليه السلام باشد بايد انتظار بكشد و با پرهيزكارى و اخلاق نيك رفتار نمايد در حالى كه منتظر باشد، پس اگر از دنيا رفت و پس از مردنش قائم قيام كرد، براى او پاداشى خواهد بود همانند پاداشى كسى كه امام قائم را درك كرده، پس جدّيت كنيد و در انتظار بمانيد گواراىتان باد اى گروه مشمول رحمت الهى.
زيرنويس=غيبت نعمانى، 106 باب المتحيص
مىگويم: عبارت يعنى خصوص امامان احتمال دارد كه از فرمايش امامعليه السلام باشد، و احتمال مىرود كه گفته ابوبصير باشد. و چون منظور از ولايت آن است كه امامعليه السلام را در تمام امور سرپرست خود قرار داده و پيروى از او را در همه موارد واجب بداند، حضرت بيان فرمود: كسى ولايتش واجب است كه خداوند - عزّوجلّ - او را به امامت و عصمت مخصوص گردانيده، نه هر كسى كه منتسب به رسول خداصلى الله عليه وآله است و دشمنى كردن بايد با معاند و دشمن امامعليه السلام باشد خواه از ذرّيه پيغمبر باشد، يا غير آنها.
و از آنچه بر وجوب انتظار دلالت مىكند، روايتى است كه شيخ صدوقرحمه الله در كتاب كمال الدين به سند خود، از عبد العظيم حسنى آورده كه گفت: بر سرورم حضرت محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابىطالبعليهم السلام وارد شدم و مىخواستم كه درباره قائمعليه السلام از آن حضرت سؤال كنم كه آيا همان مهدى است يا غير او؟ پس خود آن حضرت آغاز سخن كرد و به من فرمود: اى ابوالقاسم! به درستى كه قائم از ماست و او است مهدى كه واجب است در زمان غيبتش انتظار كشيده شود و در ظهورش اطاعت گردد و او سومين امام از فرزندان من است.
زيرنويس=كمالالدين، 377/2 باب 36 ح 1
و در همان كتاب به دو سند صحيح، از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادقعليه السلام آمده كه فرمود: نزديكترين حالات بندگان نزد خداى - عزّوجلّ - و خشنودترين هنگام او از آنان، زمانى است كه حجّت خداى را نيابند و براى آنها آشكار نشود و از ديدگان آنها پوشيده بماند كه جايگاهش را ندانند و در عين حال بدانند كه حجتها و بينات الهى باطل نشده، پس در آن هنگام هر صبح و شام منتظر باشند كه شديدترين خشم و غضب خداوند بر دشمنانش موقعى است كه حجّت خود را از آنان مخفى بدارد و بر آنان آشكار نگردد، البتّه خداوند دانسته است كه اولياى او در ترديد واقع نمىشوند و اگر مىدانست كه آنها در شكّ مىافتند، يك چشم برهم زدن حجّت خود را از آنان نهان نمىساخت و اين جز زير سر اشرار مردم خواهد بود.
زيرنويس=كمالالدين، 339/2 باب 33 ح 16
منزلت منتظران:
- منزلت منتظران
- فضيلت انتظار
در روایات، ارزش و فضيلت بسيارى براى انتظار" شمرده شده است كه برخى از آن ها را مى آ وریم. پیامبرگرامى اسلام (ص) برترين عبادت را انتظار فرج مى داند )1). و در جاى ديگرى مى فرمايد: برترين جهاد امت من انتظار فرج است (2) حضرت على (ع) نيز فرمود: منتظر فرج باشيد و از رحمت خداوند نا اميد نشويد. به درستى كه خوشايندترين اعمال نزد خداوند، انتظار فرج است (3). امام صادق (ع) نيز فرمود: منتظر امر ما، به سان آن است كه در راه خدا به خون خود غلتيده باشد (4). در روايتى مرحوم مجلسى از امام صادق (ع) نقل مى كند: هركس كه بميرد در حالى كه منتظر اين امر باشد، همانندكسى است كه با حضرت قائم (ع) در خيمه اش بوده باشد. پس حضرت چند لحظه اى درنگ كرده، آنگاه فرمود: نه، بلكه مانند كسى است كه در خدمت آن حضرت شمشير بزند. سپس فرمود: نه، به خدا همچون كسى است كه در پیشگاه رسول خدا)ص( شهيد شده باشد. (5) و نيز در روايت ديگرى مى فرمايد : بدانيد كسى كه منتظر ظهور حضرت مهدى )ع (باشد، پاداش كسى را دارد كه شب ها را براى انجام عبادت بيدار، و روزها روزه دار باشد (6). و در ضمن حديث مفصلى آمده است كه آن حضرت فرمود: هركس منتظر امر ما باشد و برترس و آزارى كه از دشمنان ما مى بيند صبركند، فرداى قيامت با ما خواهد بود(7). پس انتظار، آدمى را متعهد مى سازد كه براى تحقق هدف هاى اسلامى و آرمان هاى انسانى، بدون هيچ گونه ضعف و يأس، تلاش كند و به سوى مقاصد متعالى اسلام گام بردارد و پيوسته مقاوم و استوار، به وظايف دينى و اسلامى خود عمل نمايد. از همين جهت است كه انتظار در روايات، عبادت شمرده شده و از بهترين و با ارزش ترين اعمال به شمار آمده است.
- كمال الدين ج 1 ص 287. 2- بحا رالا نوا ر، ج 74، ص 143. 3- بحا رالا نوا رج52ص123. 4- كمال الدين، ج 2 ص 645. 5- بحا رالا نوا رج52 ص126. 6- كا فى ج 2، ص 222. 7- کافی ج1ص372.
- در حديثى از پيامبر(ص) آمده است: سوگند به خداوندكه مرا به حق برانگيخت، آنان كه در عهد غيبت بر ايمان و اعتقاد به او ثابت مى مانند ازكبريت احمركمتر خواهند بود (1).
كبريت احمر، به معناى گوگرد سرخ است و در برخى منابع آمده كه منظور از آن معدن طلاست. (2)
گوياكبريت احمر، كنايه از جنس مرغوب و ارزشمند است.
1- بحارالانوار ج 1 5، ص 73 اعلام الورى ص 399 المحجة البیضاء ج 4، ص337.
2- معارف و معاریف ج8ص463.
- اداء قسمتی از حقوق آن حضرت
در دارالسلام به نقل از كتاب من لا يحضره الفقيه از رسول اكرمصلى الله عليه وآله آمده كه فرمود: مؤمن را بر مؤمن ديگر هفت حق از سوى خداوند واجب است: تجليل او در هنگام غايب بودنش و... . (1)
مىگويم: شايد منظور از وجوب در اينجا به معنى لغوى آن باشد، يعنى ثبوت. يعنى اين حقوق را خداى تعالى براى مؤمن بر مؤمن ديگر قرار داده است، چون مراتب تجليل - در غياب يا حضور شخص - مختلف است.
بعضى واجب است مثل: ردّ غيبت او. و بعضى مستحبّ مانند: دعا كردن براى او و مدح او در غياب. و بايد دانست وقتى اين حقوق براى مؤمن ثابت باشد، براى امام مؤمنين به طريق اولى و به نحو اعلى و اتمّ ثابت مىباشد
.
1- من لا يحضره الفقيه: 398/4
- متشحط
يعنى كشته اى كه در خون خود بغلتد (1)
. اميرالمؤمنين (ع) فرمود: آن كه منتظر امر ما باشد، مانندكسى است كه در راه خداوند در خون خود بغلتد (2)
.
1- معارف ومعاریف ج9ص80.
2- بحار الانوار ج52ص123
زمينه سازان ظهور
انقلاب حضرت مهدى (ع) هم چون ديگر انقلاب ها، بدون مقدمه وزمينه سازى به وجود نمى آید، بلكه در آستانه ظهور، حركت هايى پا مى گيرد وزمينه را براى ظهور آن حضرت فراهم مى آورد .
بخش عمده اى از رواياتى كه درباره رويدادهاى پيش از ظهور وياران حضرت مهدى (ع)آمده است، درباره ايران و ايرانيان است كه با تعبيرات گوناگونى مانند: اهل فارس، عجم، اهل خراسان، اهل قم، اهل طالقان، اهل رى و... بيان شده است.
با بررسى مجموع اين روايات به اين نتيجه مى رسيم كه دركشور ايران، پيش از ظهور، نظامى الهى و مدافع ائمه معصومين (ع)و برپا مى گرددكه مورد نظر امام زمان (ع) است و نيز مردم ايران، نقش عمده اى در قيام آن حضرت دارند .(1)
رسول خدا(ص) مى فرمايد: مردمى از مشرق زمين قيام مى كنند و زمينه را براى قيام حضرت مهدى (ع) فراهم مى سازند. (2)
نيز مى فرمايد: پرچم هاى سياهى از سمت مشرق خواهد آمدكه دل هاى آنان همانند پاره هاى آهن است؟ پس هركس از حركت آنان آگاهى يافت، به سوى آنان برود وبا آنان بيعت كند؟ هر چند لازم باشدكه بر روى يخ حركت کند .(3)
امام باقر(ع) مى فرمايد: گويا قومى را مى بينم كه در مشرق قيام كرده اند و حق را مى طلبند، ولى حق را به آنان نمى دهند . بار ديگر طلب مى كنند ولى باز به آنان واگذار نمى كنند. در اين حالت، شمشيرها را از نيام كشيده، بر شانه مى گذارندكه در اين هنگام، دشمن خواسته آنان را مى پذيرد، ولى آنان نمى پذيرند وقيام مى كنند وحق را واگذار نمى كنند، مگر به صاحب امر. كشتگان آنان شهيدند واگر من آنان را درك مى كردم، خودم را براى صاحب اين امر آماده مى كردم .(4)
در اين روايات، به روشنى از برپايى قيام ها و انقلاب هابى در آستانه ظهور حضرت مهدى (ع) خبر داده شده است.
همه روايات بر اين نكته اتفاق دارند كه پيش از ظهور مهدى (ع) حكومتى به رهبرى يكى از صالحان، كه گمان مى رود از فرزندان پيامبر(ص) هم باشد، در ناحيه مشرق تشكيل مى گردد و زمينه ظهور را مهیا مى سازد و اين حكومت، تا ظاهر شدن حضرت مهدى (ع) وتسليم آن به حضرت ايشان ادامه مى يابد .
بر همين اساس، برخى تشكيل دولت شيعى مذهب صفويه راكه پس از قرن ها استيلاى حاكمان مستبد و متعصب عامى مذهب، روى كار آمد، همان دولتى دانسته اندكه در روايات، از جمله زمينه سازان حكومت مهدى (ع) به شمارآمده است. (5)
در زمان ما نيز، برخى با استناد به ويژگى هايى كه در روايا ت آمده، انقلاب اسلامى ايران را كه در سال 1357 هـ. ش به رهبرى امام خمينى (ره) به پيروزى رسيد، همان دولتى دانسته اند كه زمينه را براى ظهور وقيام مهدى (ع) آماده مى كند.
در هر صورت، گر چه قرائن فراوانى اين احتمال را قوت مى بخشد، ولى دليل قطعى كه ثابت كند منظور از حكومت زمينه ساز، انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى (ره) است، در دست نيست. (6)
1- چشم اندازى به حكومت مهدى (ع) نجم الدين طبسى، ص 58.
2- بحا رالانوارج 1 5 ص 87 ا ثبات الهداة ج 3، ص 599 کشف الغمه، ج 3 ص268.
3- عقد الدرر، ص 29 1 ينابیع المودة، ص 1 49 بحارالانوار ج 51، ص 84.
4- بحارالانوار ج 2 5ص43 2 غبة نعمانى ص 373.
5- بحا رالا نوار ج 52، ص 243.
6- برترين هاى فرهنگ مهدويت در مطبوعات، ص 248.
انتظار فَرج
به معناى چشمداشت گشايش گره هاى زندگى از جانب خداوند است (1).
در اصطلاح به معناى چشم به راه بودنِ ظهور حضرت مهدى (ع) است.
1- معارف ومعاريف، ج2 ص 478.
فلسفه انتظار
فلسفه انتظار، دميدن روح اميدوارى و پايدارى است.
انتظار و عقيده به ظهور مصلح، شيعه را در جريان زمان، براى مقاومت پرورش داد و جامعه شيعه را از زوال نگاه داشت و تا امروز، اين عقيده، عامل بقاى شيعه و پايدارى اوست.
شيعيانى كه با وضعيت اسفبار حكومت بنى امیه و بنى عباس، روبه رو شده بودند، اگر منتظر وآينده بين نبودند و اعتقاد به پيروزى حق و عدالت نداشتند، هرگز براى شان حال مقاومت باقى نمى ماند و از دگرگون شدن اوضاع نا اميد مى شدند و ريشه هر حركت و پايدارى در آن ها خشك مى شد
. اما قرآن كريم بشارت داده و پيامبر اكرم (ص (وحضرت على(ع) نيز وعده داده اند كه اين دين، پايدار مى ماند و هميشه، حق پيروز است. پس از رحلت رسول خدا(ص) تا به امروز، ريشه همه حركت ها ونهضت هاى شيعه عليه باطل، همين فلسفه انتظار و عقيده به ادامه مبارزه حق وباطل بوده است.
اين همان فلسفه اى است كه در اديان گذشته نيز مايه اميدوارى پیروان آن ها و مشوق آنان به پايدارى بوده است.
پس فلسفه انتظار، مانند يك عامل و ماده حياتى مهم، در تمام اديان آسمانى وجود داشته و رمز بقا و موجوديت آنان بوده است و اكنون هم از عوامل بقاى جامعه مسلمانان است(1)
.
1- امامت ومهدويت ج 1 ص 394
انتظار
انتظار در لغت به معناى چشم داشت وچشم به راه بودن ونوعى اميد به آينده داشتن است.
نيجه اى كه از معناى لغوى انتظاربه دست می آيد اين است كه كسى كه عمل زشت و ناهنجارى انجام داده، منتظركيفر آن است، وكسى كه بذرى را در زمين پاشيده منتظر است كه محصولش از زمين سربرآورد و سرسبز شود وكسى كه كار خير و شايسته اى انجام داده، منتظر است تا روزى فرا رسد واو پاداش كار خيرش را دريافت كند .
و اما انتظار در اسلام- به ویژه مذهب تشيع- عبارت از ايمان استوار بر امامت و ولايت حضرت ولی عصر(ع) واميد به ظهور مبارك آن واپسين حجت الهى، و آغاز حكومت صالحان است.
انتظار فرج در اسلام، در واقع نوعى آمادگى است آمادگى براى پاك شدن، پاك زیستن , آماد گى براى حركتى مستمر و دائم، توأم با خودسازى ودگرسازى و زمينه سازى . و سرانجام آمادگى براى تهیه قوا براى شركت در نهضت عظيم حضرت مهدى(ع) كه آغاز آن، ظهور حضرت وپايان آن، شكست تاريكى ها وظلم ها و نتيجه آن، برپايى حكومت عدل الهى ونهضت سبز مهدوى است.
مسلمانان بر اساس وعده هاى صريحى كه قرآن كريم بدان ها داده است، عقيده دارندكه طبق قانون خلقت وسنت آفرينش، تاريخ بر مبناى سنت هاى الهى ووعده هاى خدايى به پيش می رود، و اگر چند روزى دنيا به نفع ستمگران تمام شده، ولى سرانجام حكومت مطلق جهان به دست صالحان وحق پرستان خواهد افتاد وعدالت وامنیت بر اساس قانون خدا در سرتاسر جهان برقرار خواهد شد.
از آيات متعدد قرآن توبه، 32 و 33- نور، 55- غافر، 1 5- انبياء، 5 0 1 و106- قصص، 4- سجده، 28 و 29- صافات، 171 و 173- حج، 41 به خوبى استفاده می شودكه جهان روزى را در پيش داردكه حكومت مطلق دنيا به دست پاكان و صالحان خواهد افتاد و روزى راكه مسلمانان انتظار می كشند، همان روز قيام حضرت مهدى (ع) است.
اصل انتظارفرج از يك اصل كلى اسلامی مایه می گيرد، و آن، اصلِ حرمتِ يأس و نوميدى از لطف ورحمت خداوند است. آن چه از روايات به دست می آيد، انتظار فرج، نوعى عبادت است، ايمان به غيب است، اقرار به يگانگى جدا ورسالت پيامبر(ص) وپيشوايى امامان معصوم ع است، تلاش و سازندگى است، عامل مقاومت وپايدارى است، نوعى فرياد و خروشى از درون، و عدم پذيرش سلطه ها و اعتراض به زمامداران خودسر و خودپرست است.
دليل اين انتظار، همان نويدهاى صریح قرآن كريم وروايات معتبرى است كه مسأله ظهور حضرت مهدى (ع) و اميد به آينده را به عنوان وعده تخلف ناپذير الهى مطرح كرده اند. انتظار داراى دو بعد فكرى يا اعتقادى، وبعد عملى يا اجتماعى است ومعرفت وانتظار فرج است كه منتظر را در خيمه گاه امام عصر(ع) آماده به خدمت حفظ می كند. (1)
و اما انتظار اعتقادی معرفت امام، شرط صحت انتظار است. فضيل بن يسار از امام صادق (ع) درباره آیا (يوم ندعوا کل اناس بإمامهم، )(2) روزى كه هر مردمی را با امامشان می خوانيم، پرسيد.
حضرت چنين فرمود: اى فضيل آمام خود را بشناس، زيرا اگر معرفت امام خود را داشته باشى، جلو افتادن يا به تأخير افتادن اين امر زيانى به تو نمی رساند(3).
انتظار اجتماعی: همان انتظار در مقام عمل است . محصول انتظار اعتقادی انتظار عملی است.
برخوردارى از رحمت الهى، شامل حال منتظرانى است كه در جهت اجراى اوامر الهى از هيچ كوششى دريغ نمى ورزند و همواره تلاش می كنند وظايف اعتقادى خود را بشناسند و با تمام توان شان در جهت تحقق آن ها كوشش نمايند .
وامَا از جمله وظايف عملكردى منتظران، دعا براى تعجيل فرج، حفظ تقوى، تسليم محض به امام وزمينه سازى براى برقرارى عدل الهى است.
1- بحار الانوار ج 52 ص 126.
2- سوره اسراء 71.
3- کافی ج 1 ص 271.
آسیب شناسی انتظار:
- نا اميدى از ظهور
نا اميدى از ظهور حضرت بر چند گونه متصور است :
1- يأس و نا اميدى از اصل ظهور حضرت قائم (ع) به طوركلى و بدون شبهه، همگى در حرام بودن آن اتفاق نظر دارند، زيراكه ظهور و قيام حضرت قائم (ع) از ضروريات مذهب اماميه است، بلكه احتمال مى رود كه از ضروريات دين اسلا م باشد؟ چون احاديث در اين باره از حضرت رسول اكرم (ص) در حد تواتر از طرق شيعه و سنى رسيده است .
2- نا اميدى از ظهور حضرت قائم (ع) در مدت معينى بر حسب پندارها و حدس ها به اين كه مثلاكفته شود: حضرت تا پنجاه سال ديگر ظهور نخواهد كرد. لازمه اين پندار آن است كه در آن مدت، منتظر نباشد، و حال آن كه از بررسى احاديثى كه امر مى كند در هر صبح و شام منتظر باشيم، ظاهر مى شودكه اين گونه نا اميدى هم حرام باشد.
3- نا اميد بودن از نزديكى زمان فرج و ظهور آن حضرت؟ يعنى اين كه احتمال نزديك بودن آن را نفى نمايد .
ظاهر از دلايل، حرام بودن اين گونه نا اميدى نيز مى باشد، زيرا كه از اخبار روايت شده از امامان (ع) چنين استفاده مى شود كه بدین جهت وقت ظهور بر مؤمنان مخفى مانده، تا در تمامى زمان ها منتظرش باشند؟ هر چند كه حكمت هاى ديگرى نيز براى آن هست (1)
1- مكيال المكارم، ج 4 ص243 )ترجمه سيد مهدى حائرى قزوينى(.
- قشر ى گرى
قشرى گرى يكى از آسيب هاى تربيتى مهدويت است.
منظور از آن، جمود بر ظواهر متون دينى، در فهم، وظواهر مناسك شریعت، در مقامِ عمل است . قشرى گرى از اين جهت آسيب زاست كه انسان را در قشر دين متوقف مى سازد وبه اين ترتيب، خود فرد را از دين بى بهره، وديگران را در دام بدفهمى گرفتار مى سازد.
قشرى گرى در دين، مانع فهم عمق معارف دينى مى گردد واز اين رو بسترى براى رشدكج فهمى و انحراف وبدعت است . نمونه بارز اين امر در زمان حكومت حضرت على (ع) توسط خوارج آشكارگرديد؟ كسانى كه حاضر نشدند به ورق هاى كاغذين قرآن تعرض كنند، اما سرانجام بر آن شدند تا قرآن ناطق را خاموش كنند. اين گونه قشرى گرى، هميشه دركمين تربيت دينى است.
در دوران غيبت امام مهدى (ع) نيز همواره اين تهديد وجود دارد. ذهن ها وانديشه هاى خام برخى متدينان، آنان را به بدفهمى وبدعت وامى دارد، چنان كه به هنگام ظهور مهدى (ع)، سخنان او و احكام دينى كه او مطرح مى سازد، در نظر مردم جديد وناشناخته است وقشرى بودن افراد، آنان را به تعبيرهاى نادرست از احكام دينى خواهد كشاند.
امام صادق (ع) به اين نكته اشاره دارد، آن جا كه مى فرمايد: قائم (ع) در جريان پيكار خود، با امورى رو به رو مى گرددكه رسول خدا(ص) با آن ها رو به رو نشد.
همانا رسول خدا(ص) در حالى به سوى مردم آمد كه آنان، بت هاى سنگى و چوب هاى تراشيده را مى پرستيدند، ولى عليه قائم (ع) مى شورند وكتاب خدا را عليه او تأویل مى كنند و بر اساس آن با او مى جنگند. (1)
بنابراين، يكى از آسيب هايى كه دركمين تربيت مهدوى قرار دارد اين است كه افراد تحت تربيت، ذهن وانديشه هايى خام داشته باشند ومعارف دين را در حد فهم هاى قاصر خود، محدود و محصور سازند. (2)
1- غيبة نعمانى ص 297.
2- برترین هاى فرهنگ مهدويت در مطبوعات ص 54.
-شواذال محمد
در حديثى از امام باقر(ع) آمده كه از شر سفيانى پرهيزكن واز شر آن عدَه از آل محمدكه شذوذ دارند برحذر باش. (1)
منظور از شؤاذ آل محمد(ع) افراد تكرو، كجرو و فرصت طلبى هستندكه از جهت نسبت به اهل بيت منسوب اند، ولى براى به دست آوردن حكومت به ادعاهاى دروغين متوسل مى شوند تا بدين وسيله افراد مذهبى وبا حرارت را به طرف خود جذب كنند. (2)
1- بحا رالانوار، ج 52 ص 278 .
2- روزگا ر رهایی ج2 ص 993.
-در بيان حكم ضدّ انتظار يعنى نااميدى
در اين باره مىگويم كه نااميدى بر چند گونه تصور مىشود؛
گونه اوّل: يأس و نااميدى از اصل ظهور حضرت قائمعليه السلام به طور كلّى، و بدون شبهه همگى در حرام بودن آن اتّفاق نظر دارند، زيرا كه ظهور و قيام حضرت قائمعليه السلام از ضروريات مذهب اماميه است، بلكه احتمال مىرود كه از ضروريات دين اسلام باشد، چون كه احاديث در اين باره از حضرت رسول اكرمصلى الله عليه وآله در حدّ تواتر، از طرق خاصّه و عامّه رسيده، بلكه علماى عامّه نيز به اين امر اعتراف دارند و اختلاف در تعيين شخص او است و اينكه حالا وجود دارد يا نه، در مقابل آنهايى كه قايل هستند كه آن حضرت وجود خواهد يافت و متولّد خواهد شد.
بنابراين انكار آن به طور كلّى تكذيب پيغمبرصلى الله عليه وآله مىباشد. و شاهد بر آنچه يادآور شديم اينكه مجلسىرحمه الله (1) .
از ابن ابى الحديد - كه از بزرگان علماى عامّه است - حكايت كرده كه گفته: البته كه فرقههاى مسلمانان اتّفاق دارند كه دنيا و تكليف پايان نخواهد يافت، مگر پس از آمدن مهدىعليه السلام
. گونه دوم: نااميدى از ظهور حضرت قائمعليه السلام در مدّت معيّنى، برحسب پندارها و حدسها، به اينكه مثلاً گفته شود: حضرت قائم - صلوات اللَّه عليه - تا پنجاه سال ديگر ظهور نخواهد كرد و لازمه اين پندار آن است كه در آن مدّت منتظر نباشد، و حال آنكه از بررسى احاديثى كه امر مىكند در هر صبح و شام منتظر باشيم، ظاهر مىشود كه اينگونه نااميدى هم حرام باشد، زيرا كه ظاهر امر وجوب است و ترك واجب قطعاً حرام است.
و امّا احاديثى كه بر اين مطلب دلالت دارد، قسمتى از آنها گذشت و از آن جمله است: روايت حمّاد بن عثمان كه در اقبال (2).
از امام صادقعليه السلام آمده كه فرمود: و امر صاحب خود را شب و روز انتظار داشته باش، كه خداوند هر روز در كارى است، هيچ كارى از كار ديگر او را مشغول نخواهد داشت، كه در بخش ششم همين كتاب گذشت
. و نيز در بحار در حديثى از مفضل بن عمر، از امام صادقعليه السلام آمده كه فرمود: نزديكترين حالت بندگان نسبت به خداى - عزّوجلّ - و رضايتمندترين هنگام از آنها زمانى است كه حجّت الهى را نيابند و براى آنها آشكار نشود و جايگاهش را ندانند، در حالى كه در آن وضع مىدانند كه حجّت خداوند باطل نگشته است، پس در آن هنگام هر صبح و شام منتظر فرج باشيد... . (3)
و از جمله: همچنين در بحار از قمى، ضمن حديثى از پدرش، از محمد بن الفضيل، از پدرش، از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام روايت كرده، تا آنجا كه گويد: به آن حضرت عرضه داشتم: فدايت گردم! پس كى اين كار مىشود؟ فرمود: البته براى ما وقتى نسبت به آن تعيين نشده، ولى هرگاه چيزى را برايتان گفتيم، پس همچنان كه گفتيم شد، بگوييد: خدا و رسول او راست گفتهاند.
و هرگاه برخلاف آن واقع شد نيز بگوييد: خدا و رسولش راست گفتند، دو برابر پاداش خواهيد يافت، ولى هرگاه احتياج و فقر شديد شد و مردم يكديگر را انكار كردند، در آن هنگام هر صبح و شام در انتظار اين امر باشيد. عرض كردم: فدايت گردم! احتياج و فقر را دانستيم، امّا انكار مردم يكديگر را چيست؟ فرمود: اينكه كسى به خاطر حاجتى نزد برادرش مىآيد، پس به غير از آنچه پيشتر با او برخورد مىكرد، با او ديدار مىنمايد و سخن ديگرى جز آنچه قبلاً با او مىگفت از وى مىشود. (4)
مىگويم: مقصود از انتظار فرج در هر صبح و شام، آن است كه هر وقتى كه ممكن است آن فرج موعود در آن واقع شود، مىبايست انتظارش را كشيد و بدون ترديد وقوع اين امر در تمام ماهها و سالها امكان دارد، به مقتضاى امر خداوندِ تدبير كننده دانا، پس بر همه افراد خاص و عام واجب است منتظر آن باشند
. و از جمله: احاديث مستفيضى است كه از تعيين كردن وقت ظهور نهى مىكند، كه در همان عنوان، آنها را خواهيم آورد، زيرا كه مقتضاى نفى كردن ظهور در مدت معيّنى از سالها و ماهها خود وقت گذارى، به گذشت همان مقدار از زمان است و اين به نصّ اخبار رسيده از امامانعليهم السلام حرام مىباشد و شاهد و مؤيّد اين مطلب است گونههايى از اخبار كه از امامانِ معصومعليهم السلام روايت گرديده است
. از جمله: رواياتى است كه دلالت مىكند بر اينكه وقت ظهور آن حضرتعليه السلام از امور بدائيه است كه ممكن است زودتر شود يا به تأخير افتد، به مقتضاى حكمت خداوند دانا، چنانكه مولايمان حضرت صادقعليه السلام در روايت حمّاد بن عثمان - كه پيشتر گذشت - به اين معنى اشاره فرموده و نيز احاديثى كه بر آن دلالت داشت، پيش از اين گذشت
. و از جمله: احاديثى است كه در آنها، مهيّا كردن اسلحه و مرابطه رائم امر گرديده، چون امر كردن به اين دو كار با وجود نااميدى از ظهور در مدّت معيّن بيهوده است و مانند اينها است آنچه از آثار انتظار در اخبار امر گرديده است
. و از جمله: آنچه در اصول كافى به سند خود، ضمن حديثى آورده كه: يقطين به پسرش على بن يقطين گفت: چگونه است كه آنچه درباره ما حكومت بنى العباس گفته شده بود واقع گرديد و آنچه درباره حكومت حق شما گفته شده انجام نگرفت؟ على گفت: البته آنچه درباره ما و شما گفته شده، هر دو از يك منبع به شما گفته شد و همانطور هم كه گفته بودند انجام يافت، ولى امر ما هنگامش نرسيده، پس با اميدها دلگرم شديم. و اگر به ما مىگفتند: اين امر تا دويست تا سيصد سال ديگر تحقّق نخواهد يافت، البته دلها قساوت مىگرفت و عموم مردم از اسلام بر مىگشتند، ولى مىگفتند: به زودى اين امر واقع مىگردد و خيلى نزديك است، تا دلها با هم اُلفت گيرد و گشايش نزديك گردد. (5)
و در بحار (6) به نقل از دو كتاب غيبت نعمانى و غيبت طوسى مثل اين حديث را روايت آورده است. و در كتاب علل الشرايع به سند خود، به طور مرفوع از على بن يقطين روايت كرده كه گفت: به حضرت ابوالحسن موسى بن جعفرعليهما السلام عرض كردم: چرا آنچه از ملاحم پيشگويىها درباره شما روايت شده، آن طور كه روايت آمده واقع نمىگردد و آنچه در مورد دشمنانتان روايت گرديده، درست مىآيد؟ فرمود: آنچه درباره دشمنانمان صادر گشت از حقّ بود، پس همانطور كه گفته شده بود، پيش آمد، ولى شما با آرزوها دلگرم شديد و تعلُّل كرديد، پس براى شما اين چنين بيان شد
. و از جمله: در غيبت نعمانى روايت مسندى از ابوالمرهف آمده كه امام صادقعليه السلام فرمود: محاضير هلاك شدند. راوى گويد: عرضه داشتم: محاضير چيست؟ فرمود: عجله كنندگان و نزديك شمارندگان نجات يافتند... . (7)
و نيز در همان كتاب به طور مسند، از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام روايت آمده كه فرمود: »هَلَكَ أَصْحابُ الَمحاضِيرِ وَنَجَى المُقَرَّبُونَ«؛ شتابزدگان هلاك شدند و نزديك شمارندگان نجات يافتند... . (8)
چون ظاهر آن است كه مقرِّبون به كسر راء باشد، يعنى مؤمنانى كه منتظرند و ظهور آن حضرتعليه السلام را نزديك مىدانند و همواره انتظارش را مىكشند. و مؤيّد اين مطلب است آنچه در دعاى عهد آمده، كه از امام صادقعليه السلام روايت شده: آنان ]مخالفان[ آن را بعيد مىپندارند و ما فرج و ظهور را نزديك مىدانيم... . (9)
و از جمله اينكه: يكى از حكمتهاى مخفى داشتن وقت ظهور آن حضرت، اين است كه مؤمنين در تمامى اوقات و همه سالها در انتظار آن به سر برند، چنانكه در حديث ابن يقطين به اين معنى اشاره شده است، در آن دقّت كن
. و از جمله: رواياتى است كه دلالت دارد بر اينكه ظهور آن حضرت - صلوات اللَّه عليه - همان ساعت است كه دانستن وقت آن به خداوند - جلّ جلاله - اختصاص دارد، چنانكه گذشت
. و از جمله: رواياتى است كه دلالت دارد بر اينكه ظهور آن حضرتعليه السلام به طور ناگهانى انجام مىشود، مانند فرموده آن حضرت در توقيعى كه در احتجاج روايت آمده است: به درستى كه امر ما ناگهانى پيش مىآيد، هنگامى كه توبه، كسى را سود ندهد... . (10)
و روايتى كه از پيغمبر اكرمصلى الله عليه وآله آمده كه فرمود: مهدى از ما است خداوند امرش را يك شبه اصلاح خواهد فرمود. و روايت ديگرى كه از پيغمبر اكرمصلى الله عليه وآله آمده كه فرمود: او همچون شهاب فروزانى خواهد آمد. و روايت نبوى ديگر كه در حديثى از حضرت امام رضاعليه السلام در كتاب »كمال الدين« آمده كه به پيغمبرصلى الله عليه وآله عرض شد: يا رسول اللَّه! قائم از فرزندان شما كى خروج خواهد كرد؟ فرمود: مَثَلِ او همچون ساعت قيامت است كه آن را در وقت خود كسى جز او خداى - عزّوجلّ - ظاهر و روشن نكند، شأن آن در آسمانها و زمين سنگين است، شما را نيايد جز ناگهانى. (11)
و در اصول كافى از حضرت امام رضاعليه السلام روايت شده كه فرمود: هرگاه پيشواى شما دانش شما از شما برداشته شد، پس از زير پاى خود منتظر فرج باشيد. (12)
مىگويم: ظاهراً فرموده آن حضرتعليه السلام: از زير پاى خود منتظر فرج باشيد. كنايه از ظهور امام عصر - عجّل اللَّه فرجه الشريف - به طور ناگهانى است، بنابراين واجب است در زمان غيبتش در هر حالى كه احتمال مىرود با پيروزى ظهور كند، انتظارش را كشيد.
اگر بگوييد: اينكه ظهور آن حضرتعليه السلام ناگهانى باشد، با آنچه در احاديث مستفيض بلكه متواتر معنوى آمده مبنى بر اينكه: علامتهاى حتمى خواهد داشت كه براى همه مردم معلوم خواهد شد - مانند سفيانى و صيحه آسمانى و كشته شدن نفس زكيّه - منافات دارد؟ مىگويم:
اوّلاً؛ انتظار لوازم ظهور در حقيقت انتظار خود آن است، پس چون به راستى دانستى كه ظهور آن حضرت بعد از آشكار شدن نشانههايش خواهد بود، جز اين نيست كه منتظر پديدار شدن آن نشانهها خواهى بود، چون آن علامتها نشانه ظهور حضرت قائمعليه السلام مىباشند. خلاصه اينكه انتظارى كه در اخبار به آن امر گرديده؛ انتظار ظهور مولايمان است با هر چه از علامتها و آثار دارد و اين بر اهل بصيرت روشن است و براى توضيح بيشتر مثالى مىآوريم: اگر زمامدار قدرتمندى به تو وعده بدهد كه در يكى از روزهاى هفته به منزلت خواهد آمد، آيا از همان آغاز هفته با فراهم كردن وسايل پذيرايى و زينت منزل و فرش و اثاثيه مناسب، منتظر آمدنش نخواهى بود؟! به طورى كه هرگاه در يكى از آن روزها بر منزل تو وارد گشت، موجبات احترام را فراهم آورده باشى و در شمار خطاكاران قرار نگيرى؟! با اينكه قطعاً مىدانى كه آمدن او نشانههاى خبر دهنده و علامتهاى آشكار كنندهاى دارد، ولى چون آشكار شدن آن نشانه، از آمدنش جدا نيست، منتظر او خواهى شد با همه لوازمى كه پيش از آن حاصل خواهد گشت
. ثانياً؛ ظاهر اخبار متعددى كه از امامانعليهم السلام روايت آمده آن است كه: تمام آن آثار در يك سال واقع مىشوند، پس واجب است مؤمنِ منتظِر در طول سال آماده ظهور مولايش باشد، چون احتمال دارد اين امر در آن سال وقوع يابد، بلكه از چند روايت ظاهر مىشود كه آن علامتها نزديك به هم واقع مىشوند
. در مورد سفيانى؛ در بحار از حضرت سيد العابدين على بن الحسينعليهما السلام آمده كه در بيان علائم ظهور حضرت قائمعليه السلام فرمود: پيش از خروج اوعليه السلام، خروج مردى به نام عوف سلمى در سرزمين جزيره خواهد بود، كه پناهگاهش تكريت و كشته شدنش در مسجد دمشق واقع مىگردد، سپس خروج شعيب بن صالح از سمرقند پيش مىآيد، آنگاه سفيانى ملعون از وادى يابس خروج مىكند و او از فرزندان عتبة بن ابى سفيان است و چون سفيانى آشكار شود، مهدىعليه السلام مخفى مىگردد، سپس بعد از آن خروج خواهد فرمود. (13)
مىگويم: از اين حديث استفاده مىشود كه ظهور حضرت قائمعليه السلام مقارن خروج سفيانى، يا نزديك به آن خواهد شد و اين منافات ندارد با آنچه در روايات متعددى وارد شده، كه مدّت حكومت سفيانى هشت ماه خواهد بود و آنچه وارد شده كه خروج سفيانى پيش از قيام قائمعليه السلام خواهد بود، زيرا كه منظور از قيام قائمعليه السلام در اين روايت، خروج آن حضرت به طور علنى و آشكارا در بيت اللَّه الحرام و ظهور شريفش براى خاصّ و عامّ مىباشد، كه رواياتى دلالت دارد بر اينكه آن حضرتعليه السلام ظهورهاى متعددى پيش از اين ظهور تامّ خواهد داشت كه تاريكى غيبت برطرف خواهد گشت و براى عموم مردم آشكار خواهد شد، چنانكه پيشتر نيز به اين مطلب اشارت رفت
. و امّا در مورد كشته شدن نفس زكيّه؛ در كتاب كمال الدين از امام صادقعليه السلام روايت آمده كه فرمود: بين خروج قائم آل محمدعليهم السلام و كشته شدن نفس زكيّه، جز پانزده شب نخواهد بود. (14)
گونه سوم: نااميد بودن از نزديكى زمان فرج و ظهور آن حضرت - صلوات اللَّه وسلامه عليه - مىباشد، يعنى اينكه احتمال نزديك بودن آن را نفى نمايد، چنانكه حال بعضى از اهل زمان ما است، آنان كه عقايد و باورهاى خود را بر حدس و گمان و تخمين بنا مىكنند و ظاهر از دلايل، حرام بودن اينگونه نااميدى نيز مىباشد، به همان دليلهايى كه در گونه دوم آورديم، زيرا كه از اخبار روايت شده از امامانعليهم السلام چنين استفاده مىشود كه بدين جهت وقت ظهور بر مؤمنين مخفى مانده، تا در تمامى زمانها و سالها منتظرش باشند، هرچند كه حكمتهاى ديگرى نيز براى آن هست و خداوند حقايق امور را مىداند
1- بحارالانوار، 114/51 ح 10. 2- اقبال، 201. 3- بحارالانوار، 145/52 ح 67. 4- بحارالانوار، 185/52 باب علامات الظهور ذيل ح 9. 5- اصول كافى، 369/1 ذيل ح 6. 6- بحارالانوار، 111/52 باب 21 ذيل ح 18. 7- غيبت نعمانى، 103. 8- غيبت نعمانى، 104. 9- بحارالانوار، 112/102. 10- احتجاج، طبرسى، 324/2. 11- كمالالدين، 373/2. 12- اصول كافى، 341/1 در باب غيبت ح 24. 13- بحارالانوار، 213/52. 14- كمالالدين، 649/2.
- ادعاى ارتباط با حضرت
درباره ارتباط با امام زمان (ع)، كتاب هايى نوشته شده كه در اين اواخر، رواج فوق العاده ای يافته است.
اين كتاب ها مشحون از حكايات و داستان ها ومطالبى است كه برخى از آن ها به يقين، نادرست وبرخاسته از تصوَرات وخيال بافى هاى نویسندگانِ آن هاست ودر برخى شمه اى از حقيقت وجود دارد.
نقل اين داستان ها وحكايت ها، باعث مى شود كه يك عقيده درست و صحيح، به ناصواب هايى آميخته گردد و عقائد خرافى و ناصحيح و غير مستند در ميان مردم رواج يابد .
وقتى كه آقا وخانمى به راحتى و آسانى اهل مكاشفه شوند و آن را دركتاب خود بنویسند، چرا ديگران به چنين مقامى نرسند. زمانى كه مدعى مكاشفه، پا را فراتر نهد ودر بيدارى، حضرت رسول (ص) و برخى از معصومين (ع) را ببيند چرا ديگران از اين نعمت محروم باشند رواج اين گونه كتاب ها باعث شده كه در برخى از مناطق، شاهد اتفاقات عوام فريبانه و خرافى باشيم: كسى در منطقه اى مدعى مى شودكه قطره اى از خون سر امام حسين (ع) ريخته وسر مبارك حضرت را ديده است. چوپانى مدعى مى شود كه غلام شاه چراغ است واز وى دستورهايى دريافت كرده است.
خانمى كه از دست شوهرش فراركرده، به مسجد روستايى مى رود ومدعى مى شود كه مسجد، نظركرده است ومريض هايى كه به اين مسجد بيايند شفا مى يابند. در مواردى، دختر يا زنى نظركرده مى شود و حاجت مردم را برآورده می كند. (1)
يا سيد مهدى شيوخى (م 1278هـ. ق) دركتاب بوارق الحقايق كه شرح سفرهاى اوست ادعا می كند: در طوس، مهدى (ع) را ديده و ايشان آيات واورادى را در دهان وى، فوت كرده است. در اين ديدار، امام زمان، چند كلمه به فارسى، با لهجه افغانى گفته، او مطلب را فهميد.
امَا زمانى كه او چند واژه به فارسى می گويد، حضرت متوجه مقصود وى نمى شود، از اين روى براى آن حضرت توضيح مى دهد. (2)
پيامد ناگوار اين كتاب ها و عقايد برگرفته از حكايت و خواب، فضايى را به وجود می آورد كه اهل تعقل و اندیشه را به عقاید شيعه بدبين می كند وزمينه انحراف هاى فكرى را فراهم می آورد و در نتيجه، مخالفان تشيع، امكان رشد وگسترش مى يابند و عقايد ناصواب عوام و عوام زدگان به نام تشيع ثبت مى شود وبه ديگران انتقال مى يابد ویك عقيد ه ای كه در اصل آن، تمام فرق اسلامى توافق دارند، به گونه اى مطرح مى شود كه فرسنگها با اسلام فاصله دارد و ميدان دفاع را بر انديشه وران اسلامى تنگ می كند.
1- چشم به را ه مهدى ص 35.
2- همان، ص102.
زمینه سازان ظهور
انقلاب حضرت مهدى (ع) هم چون ديگر انقلاب ها، بدون مقدمه وزمينه سازى به وجود نمى آید، بلكه در آستانه ظهور، حركت هايى پا مى گيرد وزمينه را براى ظهور آن حضرت فراهم مى آورد .
بخش عمده اى از رواياتى كه درباره رويدادهاى پيش از ظهور وياران حضرت مهدى (ع)آمده است، درباره ايران و ايرانيان است كه با تعبيرات گوناگونى مانند: اهل فارس، عجم، اهل خراسان، اهل قم، اهل طالقان، اهل رى و... بيان شده است.
با بررسى مجموع اين روايات به اين نتيجه مى رسيم كه دركشور ايران، پيش از ظهور، نظامى الهى و مدافع ائمه معصومين (ع)و برپا مى گرددكه مورد نظر امام زمان (ع) است و نيز مردم ايران، نقش عمده اى در قيام آن حضرت دارند .(1)
رسول خدا(ص) مى فرمايد: مردمى از مشرق زمين قيام مى كنند و زمينه را براى قيام حضرت مهدى (ع) فراهم مى سازند. (2)
نيز مى فرمايد: پرچم هاى سياهى از سمت مشرق خواهد آمدكه دل هاى آنان همانند پاره هاى آهن است؟ پس هركس از حركت آنان آگاهى يافت، به سوى آنان برود وبا آنان بيعت كند؟ هر چند لازم باشدكه بر روى يخ حركت کند .(3)
امام باقر(ع) مى فرمايد: گويا قومى را مى بينم كه در مشرق قيام كرده اند و حق را مى طلبند، ولى حق را به آنان نمى دهند . بار ديگر طلب مى كنند ولى باز به آنان واگذار نمى كنند. در اين حالت، شمشيرها را از نيام كشيده، بر شانه مى گذارندكه در اين هنگام، دشمن خواسته آنان را مى پذيرد، ولى آنان نمى پذيرند وقيام مى كنند وحق را واگذار نمى كنند، مگر به صاحب امر. كشتگان آنان شهيدند واگر من آنان را درك مى كردم، خودم را براى صاحب اين امر آماده مى كردم .(4)
در اين روايات، به روشنى از برپايى قيام ها و انقلاب هابى در آستانه ظهور حضرت مهدى (ع) خبر داده شده است.
همه روايات بر اين نكته اتفاق دارند كه پيش از ظهور مهدى (ع) حكومتى به رهبرى يكى از صالحان، كه گمان مى رود از فرزندان پيامبر(ص) هم باشد، در ناحيه مشرق تشكيل مى گردد و زمينه ظهور را مهیا مى سازد و اين حكومت، تا ظاهر شدن حضرت مهدى (ع) وتسليم آن به حضرت ايشان ادامه مى يابد .
بر همين اساس، برخى تشكيل دولت شيعى مذهب صفويه راكه پس از قرن ها استيلاى حاكمان مستبد و متعصب عامى مذهب، روى كار آمد، همان دولتى دانسته اندكه در روايات، از جمله زمينه سازان حكومت مهدى (ع) به شمارآمده است. (5)
در زمان ما نيز، برخى با استناد به ويژگى هايى كه در روايا ت آمده، انقلاب اسلامى ايران را كه در سال 1357 هـ. ش به رهبرى امام خمينى (ره) به پيروزى رسيد، همان دولتى دانسته اند كه زمينه را براى ظهور وقيام مهدى (ع) آماده مى كند.
در هر صورت، گر چه قرائن فراوانى اين احتمال را قوت مى بخشد، ولى دليل قطعى كه ثابت كند منظور از حكومت زمينه ساز، انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى (ره) است، در دست نيست. (6)
1- چشم اندازى به حكومت مهدى (ع) نجم الدين طبسى، ص 58.
2- بحا رالانوارج 1 5 ص 87 ا ثبات الهداة ج 3، ص 599 کشف الغمه، ج 3 ص268.
3- عقد الدرر، ص 29 1 ينابیع المودة، ص 1 49 بحارالانوار ج 51، ص 84.
4- بحارالانوار ج 2 5ص43 2 غبة نعمانى ص 373.
5- بحا رالا نوار ج 52، ص 243.
6- برترين هاى فرهنگ مهدويت در مطبوعات، ص 248.
عاشورا و انتظار
فرهنگ عاشورا، زمينه ساز فرهنگ انتظار است.
انتظار، ادامه عاشورا است و چشم به راه حسين ديگرى نشستن، دركربلاْ"یى به وسعت جهان. در زيارت عاشورا، در دو قسمت، از خون خواهى حسين (ع) در ركاب امام مهدى (ع) خبر مى دهد. (1)
امام باقر(ع) فرمود: يكديگر را در روز عاشورا، اين گونه تعريت دهيد: اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین و جعلنا وایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد (ع) (2) خداوند اجر ما و شما را در مصيبت حسين (ع) بزرگ گرداند و ما و شما را ازكسانى قرار دهدكه به همراه ولى اش، امام مهدى از آل محمد(ع)، طلب خون آن حضرت كرده، به خون خواهى او برخيزيم.
پاره اى روايات، عاشورا را روز ظهور حضرت مهدى (ع) ذكركرده اند. (3)
پس انتظار، انتظار انتقام عاشوراست و ياران مهدى (ع) همه عاشورايى اند. كسانى مى توانند در ركاب مهدى (ع) باشند و امام حق را يارى رسانندكه در مكتب عاشورا، آبديده شده و معيار جنگ و صلح را از او آموخته باشندكه حسين (ع)، خود معيار سلم و حرب و تولأ و تبرا است. (4)
1- مفاتیح الجنان زیارت عاشورا .
2- مصباح المتجهد مفاتیح الجنان.
3- غیبة طوسی ص274.
4- عاشورا وانتظار. پور سید آقایی ص 42.
انتظار و صهيونيسم
در عصر ماكه يهوديان صهيونيست خود بر پاى خاسته وبا اشغال فلسطين درصدد برآمد ه اند حقارت هميشگى قوم يهود را برافكنند، چيزى از تب وتاب انتظار موعود كاسته نشده است ويهوديان در انتظار مسيحا لحظه شمارى می كنند.
حدود صد سال پيش متفكران يهود گفتند قوم ما اين همه سال در انتظار مسيحا خوارى ها را بر خود همواركرد، ولى از وی خبرى نيامد. ديگر انتظارمان به سر آمد وكاسه صبرمان لبريز شد. جا داردكه خود براى پايان دادن به وضع موجود برخیزیم .
آنان مكتب صهيونيسم را تأسيس كردند وگفتند بايد خودمان فلسطين را بگيريم . عموم يهوديان می گفتند اين كار درست نيست، زيرا طبق باورهاى دينى، تنها مسيحا مى تواند به چنين كارى اقدام كند. صهيونيست هاگفتند ما براى قيا م مسيحا پايگاهى در فلسطين درست می كنيم. قانع نمودن قومى كه قرن ها در خيالات واهى به سر برده بود، كارى مشكل بود.
اما آنان با صبر وحوصله فراوان، براى اين كار تبليغ كردند و مهاجرانى را به فلسطين بردند وپنجاه سال پيش دولت غاصب اسرائيل را در اراضى اشغالى بنياد نهادند.
البته هنوز هم اقليتى ناچيز از يهوديان بر اثر دلبستگى شديد به اميدهاى قديم، تشكيل دولت صهيونيستى را مخالف آرمان مسيحاى مى دانند وپيوسته با آن مخالفت كرده، می گويند بايد به سنت انتظار ادامه داد.
سرانجام، سواد اعظم يهوديت صهيونيسم را از جان ودل پذيرفتند و آن را رهگشاى عصر مسيحا دانستند. از اين رو، صهيونيست هاى غاصب فلسطين، علاوه بر دعاهاى مسيحايى موسوم، در پايان مراسم سالگرد بنيانگذارى رژيم غاصب (پنجم ماه اِیار عبرى) پس از دميدن در شيپور عبادت، اين گونه دعا می كنند:
اراده خداوند ما چنين بادكه به لطف او شاهد سپیده دم آزادى باشيم ونفخ صور مسيحا، گوش ما را نوازش دهد. (1)
1- نشريه موعود، شماره 11.
AHMAD
08-16-2008, 06:31 PM
زمینه سازان ظهور
انقلاب حضرت مهدى (ع) هم چون ديگر انقلاب ها،بدون مقدمه وزمينه سازى به وجود نمى آيد، بلكه در آستانه ظهور، حركت هايى پا مى گيرد وزمينه را براى ظهور آن حضرت فراهم مى آورد. بخش عمده اى از رواياتى كه درباره رويدادهاى پيش از ظهور وياران حضرت مهدى (ع)آمده است، درباره ايران و ايرانيان است كه با تعبيرات گوناگونى مانند: اهل فارس، عجم، اهل خراسان، اهل قم، اهل طالقان، اهل رى و... بيان شده است. با بررسى مجموع اين روايات به اين نتيجه مى رسيم كه دركشور ايران، پيش از ظهور، نظامى الهى و مدافع ائمه معصومين (ع)و برپا مى گرددكه مورد نظر امام زمان (ع) است و نيز مردم ايران، نقش عمده اى در قيام آن حضرت دارند (1) رسول خدا(ص) مى فرمايد: مردمى از مشرق زمين قيام مى كنند و زمينه را براى قيام حضرت مهدى (ع) فراهم مى سازند. (2) نيز مى فرمايد: پرچم هاى سياهى از سمت مشرق خواهد آمدكه دل هاى آنان همانند پاره هاى آهن است پس هركس از حركت آنان آگاهى يافت، به سوى آنان برود وبا آنان بيعت كند هر چند لازم باشدكه بر روى يخ حركت کند (3)امام باقر(ع) مى فرمايد:گويا قومى را مى بينم كه در مشرق قيام كرده اند و حق را مى طلبند، ولى حق را به آنان نمى دهند .بار ديگر طلب مى كنند ولى باز به آنان واگذار نمى كنند.در اين حالت، شمشيرها را از نيام كشيده، بر شانه مى گذارندكه در اين هنگام، دشمن خواسته آنان را مى پذيرد، ولى آنان نمى پذيرند وقيام مى كنند وحق را واگذار نمى كنند، مگر به صاحب امر. كشتگان آنان شهيدند واگر من آنان را درك مى كردم، خودم را براى صاحب اين امر آماده مى كردم.(4)
در اين روايات، به روشنى از برپايى قيام ها و انقلاب هابى در آستانه ظهور حضرت مهدى (ع) خبر داده شده است. همه روايات بر اين نكته اتفاق دارند كه پيش از ظهور مهدى (ع) حكومتى به رهبرى يكى از صالحان، كه گمان مى رود از فرزندان پيامبر(ص) هم باشد، در ناحيه مشرق تشكيل مى گردد و زمينه ظهور را مهيا مى سازد و اين حكومت، تا ظاهر شدن حضرت مهدى (ع) وتسليم آن به حضرت ايشان ادامه مى يابد.بر همين اساس، برخى تشكيل دولت شيعى مذهب صفويه راكه پس از قرن ها استيلاى حاكمان مستبد و متعصب عامى مذهب، روى كار آمد، همان دولتى دانسته اندكه در روايات، از جمله زمينه سازان حكومت مهدى (ع) به شمارآمده است .(5)
در زمان ما نيز، برخى با استناد به ويژگى هايى كه در روايات آمده، انقلاب اسلامى ايران را كه در سال 1357 هـ. ش به رهبرى امام خمينى (ره) به پيروزى رسيد، همان دولتى دانسته اند كه زمينه را براى ظهور وقيام مهدى (ع) آماده مى كند. در هر صورت، گر چه قرائن فراوانى اين احتمال را قوت مى بخشد، ولى دليل قطعى كه ثابت كند منظور از حكومت زمينه ساز، انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى (ره) است، در دست نيست. (6)
ا. چشم اندازى به حكومت مهدى (ع) نجم الدين طبسى، ص 58.
2. بحا رالانوارج 1 5 ص 87 ا ثبات الهداة ج 3، ص 599 کشف الغمه، ج 3 ص268.
3. عقد الدرر، ص 29 1 ينابيع المودة، ص 1 49 بحارالانوار ج 51، ص 84.
-.ممَهدون للمهدى
به معناى زمينه سازان ظهور حضرت مهدى (ع) است .همچنين عنوان كتابى است از نويسنده ارزشمند، على كورانى.
-رجب
ماه هفتم از سال قمرى و از ماه هاى حرام است. بر طبق روايات، اتفاقات گوناگونى درآن مى افتد. امام رضا(ع) فرمود: در ماه رجب، سه ندا از آسمان طنين مى افكند: يكى مى گويد: به هوش باشيد كه لعنت خدا بر ستمكاران باد،دومى مى گويد:هان اى مؤمنان رستاخيز، نزديك است. و سومى مى گويد: خداوندآن گرامى را فرمان ظهور داده است، پس سخنان او را بشنويد وفرمان او را گردن نهيد(1)در سلسله رواياتى كه در باب آشوب هاى جهانى وارد شده، از اميرالمؤمنين (ع) آمده است:همه شگفتى ها در ميان جمادى ورجب است . يكى از مستمعان پرسيد: اى امير مؤمنان اين چه حادثه شگفت انگيزى است كه اين همه موجب تعجب شما شده است؟ فرمود: راى بر تو، چه چيزى شگفت انگيزتر از اين كه مردگان برخيزند وگردن زنده ها را بزنند. (2) در روايت ديگرى مى خوانيم: "خروج سفيانى، يمانى و خراسانى، در يك روز ويك ماه ويك سال خواهد بود .هر سه در يك روز از ماه رجب يك سال، خروج خواهندكرد.(3) نيز در سالى كه حضرت مهدى (ع) ظهور مى كند، بيست وچهار باران رحمت مى باردكه به وسيله آن ها زمين مرده را زنده مى سازد، يكى ازآن ها در ماه جمادى الثانيه مى بارد وديگرى در ماه رجب كه ده روز تمام طول مى كشد واثرآن در همه جا ديده مى شود وبركت آن در همه جا ظاهر مى گردد.(4)همچنين آمده است: سالى كه صيحه آسمانى درآن شنيده مى شود، نشانه اى پيش ازآن، در ماه رجب ديده مى شود. گفته شد:آن نشانه چيست؟ امام صادق (ع) فرمود: سيمايى در قرص ماه ديده مى شود .....(5)
ا. غيبة طوسى ص 268 بحارالانوار ج 2 5ص 289.
2. بحارالانوار، ج 53 ص 1 8
3. روزگار رهايي ج 2 ص 1101
4. الزام الناصب ص 85 1 روزگار رهايي ج 2 ص 828.
5. بحار الانوار، ج 52، ص 233 ارشاد مفيد، ص 337.
- صَفَر
از ماه هاى قمرى است. در آخر الزمان در ماه صفر، نشانه بسيار روشنى از آسمان ظاهر مى شود ونشانه ديگرى نيز در زمين آشكار مى گردد ودر مشرق زمين، حادثه هولناكى واقع مى شودكه موجب وحشت واضطراب مى گردد. نشانه روشن آسمانى در آن روز، ظاهر شدن كف دستى است در قرص خورشيد كه در روايات آمده است. (1)
1.روزگار رهايي ج2، ص 098 1.
تقویم تاریخ ظهور:
-ذى حَجه
دوازدهمين ماه سال عرب و از ماه هاى حرام است پيامبر(ص) در ذكر نشانه هاى ظهور فرمود: صيحه اى در ماه رمضان شنيده مى شود... قبيله ها در ماه ذى حجة به جنگ برمى خيزند ونشانه آن اين است كه حجاج را غارت مى كنند وفاجعه بزرگى در منى روى مى دهدكه افراد بى شمارى كشته مى شوند وخون ها ريخته مى شود و بر جمرات مى ريزد.(1)
نفس زكيه را روز 25 ذى حجه در ميان ركن ومقام مظلومانه مى كشند (2)همچنين يكى از نامه هايى كه از ناحيه مقدسه به افتخار شيخ مفيد صادر شده، تاريخ وصول آن 23 ذى حجه سال 412 هجرى مى باشد(3)
در دهم ذى حجه آخرين سال غيبت، سفيانى، كشتارگاه كوفه را به راه مى اندازد و علاوه بر مردم، هفتاد عالِم دينى را شهيد مي كند. در دهم ويازدهم ذى حجه، در مکه ومنى آشوب مى شود. و در اين ماه در مدينه منوره، مرد هاشمى به شهادت مى رسد(4)
1.روزگار رهايى، ج 2، ص 865 بحار الانوار ج 51ص81.
2. روزگار رهايي ج 2 ص 167 الزام الناصب ص190
3. احتجاج طبرسي ج 2، ص 495 و499.
4. شش ما ه پايانى مجتبى السادة ترجمه مطهرى نيا ص 203.
-ربيع
به معناى بهار است. ربيع الارل و ربيع الثانى، ماه هاى سوم و چهارم سال قمرى هستند .شب هشتم ماه ربيع الاول سال 260 هجرى وفات حضرت عسكرى (ع) واقع شده است (1) به نقل شيخ مفيد در روز دهم ماه ربيع الثانى سال 232 ولادت حضرت عسكرى (ع) بوده است. (2) از امام صادق (ع) درباره امام مهدى (ع) پرسيدند كه آيا به هنگام ولادت ديده مى شود؟ فرمود: آرى، به خدا قسم، از روز تولد تا روز وفات پدرش ديده مى شود،آن گاه از آخرين ساعات روز جمعه هشتم ربيع الاول سال260 غايب مى گردد. (3) و آخرين ديدار عمومى حضرت بقية لله با شيعيان، روز هشتم ربيع الاول سال 260 بود، كه در مراسم تشييع جنازه پدرش ظاهر گرديد وبر جنازه پدر بزرگوارش نماز خواند و سپس غائب شد.(4) در احاديثى كه در باب آشوب هاى جهانى آمده است، مى خوانيم كه جنگهاى قبيله اى در ماه ربيع روى مى دهد.
1. بحارالانوار، ج 51، ص23 محجة البيضاء، ج 4، ص335
2. معارف ومعاريف، ج 5 ص 624 و 626
3. بحارالانوار، ج 3 5 ص 6 بشارة الاسلام ص 267.
3. روزگاررهايي، ج ا، ص 287 0
4. منتخب الاثرص 451 روزگار رهايي ج 2ص 904
- رمضان
ماه نهم از ماه هاى قمرى است وبه قولى، يكى از اسماء خداوند است. بيست ويكم اين ماه، حضرت عيسى (ع) به آسمان رفته است .از حضرت مهدى (ع) در پاسخ نامه حميرى آمده كه وداع ماه رمضان در شب آخر آن است واگر احتمال دهى كه ماه ناقص باشد، در دو شب، آن را وداع كن (1)امام صادق (ع) فرمود:آن صيحه آسمانى كه در ماه رمضان، پيش از ظهور طنين مى افكند، در شب جمعه، شب 23 ماه رمضان خواهد بود (2) در روايات آمده كه وقتى سفيانى خروج مى كند، سى هزار نفر از قبيله كلب با او در ماه رمضان بيعت مى كنند. (3) امام صادق (ع) فرمود:نشانه پديده هاى ماه رمضان، علامتى است در آسمان كه به دنبال آن اختلافي شديد در ميان مردمان پديد مى آيد.(4)
در روايات، خسوف ماه در شب اول ماه رمضان وكسوف خورشيد در پانزدهم آن ازنشانه هاى ظهور حضرت مهدى (ع) ياد شده است (5)و در برخى، كسوف خورشيد در پانزدهم رمضان و خسوف ماه در آخر آن ذكر شده است (6)امير مؤمنان على (ع) فرمود: از مشاهده سه نشانه منتظر فرج باشيد: اختلاف شاميان، پرچم هاى سياه از خراسان، وصيحه آسمانى در ماه رمضان. (7)
1. معارف ومعاريف ج 5ص 701.
2. غيبة طوسي ص 274 كمال الدين، ج 2، ص 650 بحار رالانوار ج 2 5 ص 204.
3.روزگار رهايي ج 2 ص 1083
4. همان ص 839.
5. ارشادمفيد ص 338 اعلام الوري ص 428
6. روزگار رهايي ج 2 ص 843
7.غيبة نعماني ص 133 بحار الانوار ج 52ص229 منتخب الاثر ص220
- محرم
در محرَم آخرين سال غيبت اتفاقى رخ مى دهد. نهم محرم طبق روايتى در مكه مكرمه، سيصد و سيزده يار حضرت جمع مى شوند و دهم محرم طبق روايتى روز ظهور حضرت است در مكه، كه حضرت بين ركن و مقام خطبه مى خواند، آنگاه ياران حضرت با ايشان بيعت مى كنند. نداى جبرئيل نيز در اين روز شنيده مى شود. دوازدهم تا پانزدهم محرم در مدينه منوره، حمله سپاهيان سفيانى صورت مى گيردكه شهر را تاراج مى كنند و مقبره مطهر حضرت رسول (ع) را تخريب مى نمايند. پانزدهم محرم نيز در بين مكه و مدينه، سپاه سفيانى در بيابان بيداء فرو مى روند (1)
1. شش ماه پاياني مجتبى الساده ترجمه محمود مطهرى نيا ص 204
-ذى قعده
يازدهمين ماه از سال قمرى واز ماه هاى حرام است ابوريحان در آثارالباقيه آورده كه روز پنجم آن كعبه نازل شد وابراهيم واسماعيل(ع) به تجديد بناى كعبه پرداختند.(1) در نشانه هاى سال ظهور حضرت مهدى (ع) آمده است كه جنگ وجدال در ماه ذى قعده روى مى دهد. (2)نيز آمده است كه در ذى قعده، هرج ومرجى پديد مى آيد(3) بيست ويكم وبيست ودوم ذى قعده آخرين سال غيبت حضرت، سفيانى در بغداد، كشتارگاهى برپا كرده وهشتاد هزار نفر را مي کشد (4)
1. معارف ومعاريف ج 5ص 578
2.کشف الغمه ج 3 ص260و 277 بحارالانوارج 51ص 81
3.منتخب الاثر ص451
4.شش ماه پاياني مجتبي السادة ترجمه مطهري نيا ص 203
- شعبان
ماه هشتم از ماه هاى عرب است. در جاهليت آن را عاذل مى گفتند ولادت حضرت مهدى (ع) درآن واقع شده است. در اين ماه روحيه آمادگى آميخته به ترس و هراسى در جهان اسلام نمايان مى شود كه ناشى از بروزآن دسته از جريانات سياسى است كه در يك عرصه با هم به تاخت وتاز مشغولندكه از ماه رجب به مرور رو در روى هم قرارگرفته اند. به طوركلى دو جريان در اين ايام در حال شكل گرفتن است. جريان ياوران حضرت مهدى (ع)يمانى از يمن وسيد خراسانى از ايران وجريان سفيانى كه بر رقباى خويش اصهب وابقع فايق آمده وپس از اين پيروزى با روميان ويهوديان غرب هم پيمان گشته است.
در ماه شعبان جريانات از هم جدا شده ومردم هم ازكنار يكديگر پراكنده مى شوند وبه همين علت است كه در احاديث نشانه ها و حوادث دوران ظهور، خاورميانه همانند ميدان مبارزه وجنگهاى متعدد وباكشته هاى بسيار ترسيم شده است. ساكنان اين منطقه هم كه مسلمانان هستند در شرايط گرفتارى وسختى وناراحتى به سر مى برندكه نتيجه عدم ثبات سياسى كشورهاى منطقه است وبه زودى هم آتش جنگ جهانى بزرگى برافروخته خواهد شد.
ابو بصير نقل مى كندكه از امام صادق (ع) درباره ماه رجب پرسيدم حضرت فرمودند: پيش از اسلام دوران جاهليت آن را يعنى ماه رجب را بزرگ مى شمردند و درآن جنگ نمى كردند نام آن را ماه خالى از نداى جنگ نهاده بودند
ابو بصير مى گويد: پرسيدم شعبان؟ فرمود: امور درآن از هم جدا مى شود؟ گفتم: ماه رمضان چطور فرمود: ماه خداوند تبارك وتعالى است كه درآن به نام صاحب شما، حضرت مهدى (ع)وپدرش ندا در دهند.
... پرسيدم: جمادى الاول والثانى
فرمود: از ابتدا تا انتهايش فتح وپير وزى است (1)
ابو حمزه ثمالى از قول امام باقر(ع) نقل كرده كه فرمودند: وقتى شنيديد كه مردم شام دچار اختلاف شده اند، ازآن جا فراركنيدكه فتنه وكشتار به جانش افتاده است.
گفتم به كجا فراركنيم؟ فرمودند: مكه بهترين جايى است كه مردم بدانجا بگريزند (2)
در روايتى كه در روضة الكافى آمده واين رويدادها را توصيف كرده و مردم را متوجه وظايفشان درآن زمان وشرايط مى كند آمده است: وقتى ماه رجب شد با نام خداوند متعال روى كنيد و اگر دوست داشتيدكه تا شعبان به تأخير بيندازيد، ضرر نمى بينيد و اگر دوست داشتيدكه در ميان اقوام و خويشانتان پناه بگيريد روزه بگيريد شايد براى شما بهتر محكم تر باشد. سفيانى هم به عنوان يك نشانه براى شماكافى است (3)
در اين حديث اجازه داده شده است كه شتاب كردن در مسافرت تا پايان ماه رمضان به تأخير انداخته شود
ا. بحار الانوار ج 19، ص63 مستدرک ج 2،ص265.
2.بحار الأنوار، ج52 ص 271.
3 همان ص302.
آثار ظهور:
اَثارى كه در روايات براى قيام موعود آَخر الزمان برشمرده شده است (1)
1.ثروتها به صورت مساوي تقسيم ميشود هنگامى كه به واسطه ظهور امام زمان (ع) دنيا پر از عدالت شود، ثروت هاى جهان به طور مساوى تقسيم خواهند شد چنان چه امام محمد باقر(ع) فرمودند: وقتى قائم ما اهل بيت قيام كند، ثروت را به طور مساوى تقسيم مي كند
2.عدالت را در ميان مردم پياده مى نمايد. (2)
3.رضايت و خشنودي همگاني است. رسول اكرم (ص) مى فرمايند: ساكنان آسمان، مردم زمين، پرندگان هوا، درندگان صحراها و ماهيان درياها همه و همه- از او خشنود خواهند شد. (3)
4.فقروبينوايي ريشه کن خواهد شد در پرتو عدالت حضرت بقية الله (ع)،عموم مردم بى نياز خواهند شد. چنان چه در حديث اَمده است: زمانى براى مردم پيش مى اَيدكه انسان صدقات از طلا را با خود برمى دارد تا ؛آَن ها را در راه خدا انفاق كند، ولى نيازمندى را پيدا نمي كند كه اين صدقه را قبول نمايد.
5. همه مردم در امنيت به سر خواهندبرد چنان چه اميرالمؤمنين (ع) مى فرمايند: دشمنى از دل ها زدوده مى شود درندگان و چهارپايان با يكديگر سازش مي كنند، يک زن طبقى بر سر گذارده از عراق تا شام (از شرق تا غرب) تنها سفر مي كند، همه جا قدم بر سرزمين سبز وخرم مي گذارد .
در حالى كه درند هاي او را نمى آزارد ودچار ترس و وحشت نمى شود.(4)
6. برکات آسماني نازل ميشود چنان چه در حديث اَمده است: زمين چيزى از بذرهاى خود را نگه نمى دارد، جز اينكه آن را بيرون مى فرستد و آَسمان چيزى از باران رحمتش را نگه نمى دارد جز اينكه سيل آسا بر بندگان خود فرو مى ريزد(5)
7.همگي در رفاه به سر مي برند رسول خدا(ص) فرمودند: امت من در زمان حضرت مهدى (ع) آَن چنان متنعم مى شوندكه هرگز چنين بهره مند نشد ه اند.(6)
8.زمين گنجهاي پنهان خود را آشکار مي کند پيامبر اكرم (ص) در اين زمينه مى فرمايد:در آن زمان چهارپايان در امان هستند و درندگان با هم سازش مي كنند. زمين پاره هاى جگرش گنج هاى پنهان و با ارزش خود را بيرون مى ريزد... پاره هاى جگر زمين ستون هايى از طلا و نقره است. (7)
9. دام هاو چهارپايان زياد ميشوند وچنان كه در روايتى ازپيامبر گرامى اسلام (ص) آَمده است: مهدى (ع) خارج مى شود، خداوند باران رحمتش را مى فرستد، زمين گياهش را مى روياند، و دام در جهان زياد مى شود. او ثروت را به طور مساوى تقسيم مي کند وامت اسلام بزرگ و شكوهمند مي گردد. (8)
10. رفع مزاحمت ها وايجاد آسايش براي عموم مردم است چنان چه امام محمد باقر(ع) مى فرمايند: مهدى (ع) راه هاى اصلى را توسعه مى دهد، بالكن هايى را كه به خارج جاده ها آَمده و از ديگران سلب آزادى كرده است و ناودان هايى راكه به كوچه ها مى ريزد، از بين مى برد. (9)
11.پرده هاي ظلمت کنار ميرود امام صادق (ع) در اين باره مى فرمايند: وقتى قائم ما قيام كند، زمين به نور پروردگارش نورانى مى شود، و مردم از نور خورشيد بى نياز مى شوند و شب و روز يكى مى شوند وتاريكى از بين مى رود.
12.ايجاد برابري و مساوات بين انسانها چنان چه امام محمد باقر(ع) مى فرمايند: هنگامى كه قائم ما قيام كند، دوران برابرى و برادرى فرا مى رسد. در آَن زمان يک مسلمان آن چه نياز داشته باشد، از جيب برادر مسلمانش برمى دارد و او مانع نمى شود.
1. برگرفته از نشريه موعود شماره 2 1، ص 78. عقد الدرر ص40 الحاوى للفتاوى ج 2ص 82 صحيح البخاري جلد 2ص 136
2. بشارة الاسلام ص 236.
3. المستدرك علي
شادمانى جهان از ظهور
از روايات فهميده مى شود كه قيام حضرت مهدى (ع) موجب خرسندى اهل زمين و آسمان و حتى مردگان مى شود رسول خدا(ص) مى فرمايند: همه اهل آسمان وزمين، پرندگان، حيوانات درنده وماهيان دريا، از ظهور حضرت مهدى (ع) شاد و خرسند مى شوند(1)حضرت على (ع) مى فرمايند: هنگامى كه حضرت مهدى (ع) ظهور مى كند، نام مباركش بر سرزبان ها خواهد بود ووجود مردم سرشار از عشق به مهدى است، به گونه اى كه جز نام او، هيچ نامى در ياد وزبان آنان نيست وبا درستى او روح خود را سيراب مى کنند (2)
حضرت رضا (3) درباره گشايش پس از ظهور مى فرمايند: در آن هنگام گشايشى بر مردم مى رسد، به طورى كه مردگان آرزوى زندگى دوباره مى كنند.(3)
امام صادق (ع) نيز درباره پس از ظهور حضرت مى فرمايند: هيچ مؤمنى در قبر نمى ماند، مگر آنكه آن شادى و سرور در قبرش وارد مى شود به گونه اى كه مردگان به ديدار يكديگر مى روند وظهور حضرتش را به همديگر تبريك مى گويند (4)
1.عقدالدرر ص 84 البيان ص 118.
2. الحاوي للفتاوي ، ج2 ص 168حقاق الحق، ج 13 ص 324.
3. غیبة طوسى ص 268.
4.اثبات الهداة ج3 ص530
زمینه سازان ظهور
انقلاب حضرت مهدى (ع) هم چون ديگر انقلاب ها،بدون مقدمه وزمينه سازى به وجود نمى آيد، بلكه در آستانه ظهور، حركت هايى پا مى گيرد وزمينه را براى ظهور آن حضرت فراهم مى آورد. بخش عمده اى از رواياتى كه درباره رويدادهاى پيش از ظهور وياران حضرت مهدى (ع)آمده است، درباره ايران و ايرانيان است كه با تعبيرات گوناگونى مانند: اهل فارس، عجم، اهل خراسان، اهل قم، اهل طالقان، اهل رى و... بيان شده است. با بررسى مجموع اين روايات به اين نتيجه مى رسيم كه دركشور ايران، پيش از ظهور، نظامى الهى و مدافع ائمه معصومين (ع)و برپا مى گرددكه مورد نظر امام زمان (ع) است و نيز مردم ايران، نقش عمده اى در قيام آن حضرت دارند (1) رسول خدا(ص) مى فرمايد: مردمى از مشرق زمين قيام مى كنند و زمينه را براى قيام حضرت مهدى (ع) فراهم مى سازند. (2) نيز مى فرمايد: پرچم هاى سياهى از سمت مشرق خواهد آمدكه دل هاى آنان همانند پاره هاى آهن است پس هركس از حركت آنان آگاهى يافت، به سوى آنان برود وبا آنان بيعت كند هر چند لازم باشدكه بر روى يخ حركت کند (3)امام باقر(ع) مى فرمايد:گويا قومى را مى بينم كه در مشرق قيام كرده اند و حق را مى طلبند، ولى حق را به آنان نمى دهند .بار ديگر طلب مى كنند ولى باز به آنان واگذار نمى كنند.در اين حالت، شمشيرها را از نيام كشيده، بر شانه مى گذارندكه در اين هنگام، دشمن خواسته آنان را مى پذيرد، ولى آنان نمى پذيرند وقيام مى كنند وحق را واگذار نمى كنند، مگر به صاحب امر. كشتگان آنان شهيدند واگر من آنان را درك مى كردم، خودم را براى صاحب اين امر آماده مى كردم.(4)
در اين روايات، به روشنى از برپايى قيام ها و انقلاب هابى در آستانه ظهور حضرت مهدى (ع) خبر داده شده است. همه روايات بر اين نكته اتفاق دارند كه پيش از ظهور مهدى (ع) حكومتى به رهبرى يكى از صالحان، كه گمان مى رود از فرزندان پيامبر(ص) هم باشد، در ناحيه مشرق تشكيل مى گردد و زمينه ظهور را مهيا مى سازد و اين حكومت، تا ظاهر شدن حضرت مهدى (ع) وتسليم آن به حضرت ايشان ادامه مى يابد.بر همين اساس، برخى تشكيل دولت شيعى مذهب صفويه راكه پس از قرن ها استيلاى حاكمان مستبد و متعصب عامى مذهب، روى كار آمد، همان دولتى دانسته اندكه در روايات، از جمله زمينه سازان حكومت مهدى (ع) به شمارآمده است .(5)
در زمان ما نيز، برخى با استناد به ويژگى هايى كه در روايات آمده، انقلاب اسلامى ايران را كه در سال 1357 هـ. ش به رهبرى امام خمينى (ره) به پيروزى رسيد، همان دولتى دانسته اند كه زمينه را براى ظهور وقيام مهدى (ع) آماده مى كند. در هر صورت، گر چه قرائن فراوانى اين احتمال را قوت مى بخشد، ولى دليل قطعى كه ثابت كند منظور از حكومت زمينه ساز، انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى (ره) است، در دست نيست. (6)
ا. چشم اندازى به حكومت مهدى (ع) نجم الدين طبسى، ص 58.
2. بحا رالانوارج 1 5 ص 87 ا ثبات الهداة ج 3، ص 599 کشف الغمه، ج 3 ص268.
3. عقد الدرر، ص 29 1 ينابيع المودة، ص 1 49 بحارالانوار ج 51، ص 84.
4. بحارالانوار ج 2 5ص43 2 غیبة نعمانى ص 373.
5. بحارالا نوار ج 52، ص 243.
6. برترين هاى فرهنگ مهدويت در مطبوعات، ص 248.
ظهور نزد ادیان و مکاتب
در منابع زرتشتيان تصريحات بسيارى به ظهور حضرت مهدى (ع) شده است كه قسمتى از آن ها را در اين جا مى آوريم: دركتاب زند كه ازكتب مقدسه زرتشتيان است، درباره انقراض اشرار ووراثت صلحا مى گويد:لشكر اهريمنان با ايزدان، دايم در روى خاكدان محاربه وكشمكش دارند وغالباً پيروزى با اهريمنان باشد، امَا نه به طورى كه بتوانند ايزدان را محو ومنقرض سازند، چه در هنگام تنگى از جانب اورمزد كه خداى آسمان است به ايزدان كه فرزندان اويند يارى مى رسد و محاربه ايشان نه هزار سال طول مى كشد. آنگاه پيروزى بزرگ از طرف ايزدان مى شود و اهريمنان را منقرض مى سازند، وتمام اقتدار اهريمنان در زمين است و در آسمان راه ندارند، و بعد ازپيروزى ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان به سعادت اصلى خود رسيده، بنى آدم بر تخت نيكبختى خواهند نشست (1)
در بخش "گات ها" كه يكى از بخش هاى چهارگانه"اوستا"ست، نويدهايى درباره ظهور حضرت مهدى (ع) وسيطره جهانى آن حضرت آمده است:... وهنگامى كه سزاى اين گناهكاران فرا رسد، پس آنگاه اى "مزدا" كشورت را "بهمن " در پايان برپا كند، از براى كسانى كه دروغ را به دست هاى راستى سپرند، وخواستاريم از آنانى باشيم كه زندگى تازه كنند.... كى اى مزدا بامداد روز فراز آيد، جهان دين راستين فرا گيرد، با آموزش هاى فزايش بخش پر خرد رهانندگان، كيانند آنانى كه بهمن به يارى شان خواهد آمد، از براى آگاه ساختن، من تو را برگزيدم اى اهورا بهمن را نماينده توانايى و منش نيك وراستى وپارسايى دادار اهور مزدا، تفسير كرده اند (2)
جاماسب دركتاب معروف خود "جاماسب نامه " مى گويد:پيغمبر عرب،آخر پيغمبران باشد
كه در ميان كوه هاى مكه پيدا شود، وشتر سوار شود وقوم او شتر سواران خواهند بود، وبا بندگان خود چيز خورد، وبه روش بندگان نشيند، واو را سايه نباشد وازپشت سر، مثل پيش رو ببيند. دين او اشرف اديان باشد وكتاب او باطل گرداند همه كتاب ها را ... واز فرزندان دختر آن پيغمبركه خورشيد جهان وشاه زنان نام دارد، كسى پادشاه شود در دنيا به حكم يزدان، كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد در ميان دنياكه مکه باشد ودولت اوتا به قيامت متصل باشد وبعد از پادشاهى او، دنيا تمام شود... همه جهان را يك دين كند ودين گبرى وزرتشتى نماند، وپيغمبران خدا وحكيمان وپرى زادان وديوان ومرغان وهمه اصناف جانوران وابرها وبادها ومردان سفيدرويان در خدمت او باشند... (3)
در زند و هومن يسن از ظهور شخصيت فوق العاده اى بنام سوشيانس، نجات دهنده بزرگ خبر داده و درباره نشانه هاى ظهور وى چنين مى گويد. نشانه هاى شگفت انگيزى در آسمان پديد آيدكه به ظهور منجى جهان دلالت مى كند وفرشتگانى از شرق و غرب به فرمان او فرستاده مى شوند، وبه همه دنيا پيام مى فرستند...سوشيانس دين را به جهان رواج دهد، فقر وتنگدستى را ريشه كن سازد، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را هم فكر و هم گفتار و همكردارگرداند.(4) لازم به ياد آورى است كه اعتقاد يه ظهور سوشيانس در ميان ملت ايران باستان به اندازه اى رايج بوده است كه حتى در موقع شكست هاى جنگى وفراز ونشيب هاى زندگى با يادآورى ظهور چنين نجات دهنده مقتدرى، خود را از يأس ونا اميدى نجات مى دادند. (5)
1. بشارت عهدين ص237
2. بشارات عهدين استدراكات، پس از مقدمه چاپ دوم ص 10 و 11.
3. لمعات النور، ج 1 ص 23-25.
4. او خواهد آمد على اكبر مهدى پور، ص 08 1 و 121 و 122.
5. ظهور حضرت مهدى (ع)از ديدگاه اسلام مذاهب و ملل جهان، هاشمى شهيدى ص 355.
عاموس نبى
از پيامبران پيرو تورات است كه درکتاب خود از نزول حضرت عيسى (ع) در هنگام ظهور حضرت مهدى خبر داده است (1)
1.ظهور حضرت مهدى (ع) از ديدگاه اسلام مذاهب و ملل جهان هاشمى شهيدى ص 327.
تورات وبشارت موعود
دركتاب تورات كه ازكتب آسمانى به شمار مى رود و هم اكنون در دست اهل كتاب و مورد قبول آن ها است، بشارات زيادى از آمدن مهدى موعود و ظهور مصلحى جهانى در آخرالزمان آمده است.
در زبور حضرت داود(ع) كه تحت عنوان مزامير در لابلاى كتب "عهد عتيق " آمده نويدهايى درباره ظهور حضرت مهدى (ع) به بيان هاى گوناگون داده شده است و در 35 بخش از مزامير 150 گانه، اشاره اى به ظهور مبارك آن حضرت ونويدى از پيروزى صالحان بر شريران وتشكيل حكومت واحد جهانى وتبديل اديان ومذاهب مختلف به يك دين محكم و آيين جاويد، موجود است . (1) و جالب اين كه مطالبى كه قرآن كريم درباره ظهور حضرت مهدى (ع) اززبور نقل كرده است، عيناً در زبور فعلى موجود و از دستبرد تحريف وتفسير مصون مانده است. قرآن كريم چنين مى فرمايد:ولقد کتبنا في الزبور من بعده الذکر ان الارض يرثها عبادي الصالحون (2) ما علاوه بر ذكر تورات در زبور نوشتيم كه درآينده بندگان صالح من وارث زمين خواهند شد. مقصود از ذكر در آيه شريفه، تورات موسى (ع) است كه زبور داود(ع) پيرو شريعت تورات بوده است .در زبور آمده است:... زيراكه شريران منقطع مى شوند. اما متوکلان به خداوند وارث زمين خواهند شد (3) اسم او ابداً بماند، اسمش مثل آفتاب باقى بماند، در او مردمان بركت خواهند يافت وتمامى قبايل او را خجسته خواهندگفت، بلكه اسم ذوالجلال او ابداً مبارك باد وتمامى زمين از جلالش پر شود، دعاى داوود پسر يسئ تمام شد. (4)
دركتاب اشعياى نبى كه يكى از ييامبران پيرو تورات است، بشارات فراوانى درباره ظهور حضرت آمده است: ونهالى ازتنه يسي (5) بيرون آمده، شاخه اى از ريشه هايش خواهد شگفت وروح خداوند بر او قرار خواهد گرفت... مسكينان رابه عدالت داورى خواهد كرد وبه جهت مظلومان زمين، به راستى حكم خواهد نمود... كمربند كمرش عدالت خواهد بود وكمربند ميانش امانت...(6)منظور از نهالى كه از تنه يسي خواهد روييد ممكن است يكى از چهار نفر: حضرات داود، سليمان، عيسى و مهدى (ع)و باشند ولى دقت و بررسى كامل آيات مذكور نشان مى دهدكه منظور از اين نهال، هيچ يك از آن پيامبران نيستند، بلكه همه آن بشارت ها ويژه قائم آل محمد(ع) است، زيرا حضرت داود وسليمان فرزندان پسرى يسي ، وحضرت عيسى (ع) نواده دخترى وى، و مهدى (ع) نيز از جانب مادرش، جناب نرجس خاتون كه دختر يشوعا، پسر قيصر، پادشاه روم و از نسل حضرت داود، و مادرش از اولاد حواريون حضرت عيسى (ع) بوده، ونسب شريفش به (ع)شمعون صفا، وصي حضرت عيسى (ع) مي رسد نواده دخترى يسي مى باشد.(7)دركتاب يوئيل نبى كه از پيامبران پيرو تورات است، چنين آمدهاست: آن گاه جميع امت ها را جمع كرده، به وادى يهوشافاظ (9) فرود خواهم آورد و در آن جا با ايشان درباره قوم خود وميراث خويش، اسرائيل را محاكمه خواهم نمود. زيرا كه ايشان را در ميان امت ها پراكنده ساخته وزمين مرا تقسيم نموده اند وبر قوم من قرعه انداخته وپسرى در عوض فاحشه داده و دخترى به شراب فروخته اند تا بنوشند(10)دركتاب عاموس نبي (11) وهوشع نبى (12) نيز از نزول حضرت عيسى (ع) وداورى آن حضرت سخن به ميان آمدهاست .دركتاب زکرياى نبى بشارت ظهور مهدى (ع) چنين آمده است: اينك روز خداوند مى آيد وغنيمت تو در ميانت تقسيم خواهد شد.وجميع امت ها را به ضد اورشليم براى جنگ فراهم خواهد كرد وشهر را خواهند گرفت وخانه ها را تاراج خواهند نمود...وخداوند بيرون آمده با آن قوم ها مقاتله خواهد كرد چنان كه در روز جنگ مقاتله نمود... و آن يك روز معروف خداوند خواهد بود... ويهوه خدابر تمامى زمين پادشاه خواهد بود.....(13)
لازم به ياد آورى است كه دركتب عهدين تورات وانجيل كلمه خداوند بيشتر در مورد حضرت عيسى (ع) به كار مى رود. دركتاب حزقيال نبى نيز در مورد حضرت مهدى (ع) و سرنوشت اسرائيل و جهانى شدن آيين توحيد خبرهايى آمده است:.. و اما تو اى پسر انسان خداوند يهوه چنين مى فرمايد: كه به هر جنس مرغان وبه همه حيوانات صحرا بگو: جمع شويد وبياييد ونزد قربانى من كه آن را براى شما ذبح مى نمايم فراهم آييد. قربانى عظيمى كه بر كوه هاى اسرائيل، تاگوشت بخوريد و خون بنوشيد. و خداوند يهو ه مى گويد: كه بر سفره من از اسبان وسواران وجباران وهمه مردان جنگى سير خواهيد شد. ومن جلال خود را در ميان أمت ها قرار خواهم داد و جميع امت ها داورى مراكه آن را اجرا خواهم داشت ودست مراكه بر ايشان فرود خواهم آورد، مشاهده خواهند نمود..... (14) بايد توجه داشت كه منظور از پسر انسان مانند كلمه مسيح ، حضرت عيسى (ع) نيست؟ بلكه مراد از آن، حضرت مهدى (ع) است، زيرا در انجيل بيش از هشتاد باركلمه پسر انسان آمده است كه تنها در سى مورد آن حضرت مسيح (ع) اراده شده است. دركتاب حَجئ نبى نيز بشارت ظهور آمده است: يهوه صبايوت چنين مى گويد: يك دفعه ديگر آسمان ها وزمين ودريا وخشكى را متزلزل خواهم ساخت وتمامى امت ها را متزلزل خواهم ساخت و فضيلت جميع امت ها خواهد آمد...اين خانه را از جلال خود پر خواهم ساخت...(15)كه در آن به تشكيل حكومت واحد جهانى اشاره شده است. دركتاب "صفنياى نبى " همچنين آمده است:"... خداوند مى گويد: براى من منتظر باشيد، تا روزى كه به جهت غارت برخيزم، زيراكه قصد من اين است كه أمت ها را جمع نمايم و ممالك را فراهم آورم تا غضب خود وتمامى حدت خشم خويش را بر ايشان بريزم، زيراكه تمامى جهان به آتش غيرت من سوخته خواهد شد... (16) نيز دركتاب دانيال نبى آمده كه:....امير عظيمى كه براى پسران قوم تو ايستاده قائم است، خواهد برخاست ..... بسيارى از آنانى كه در خاك زمين خوابيده اند بيدار خواهند شد... (17)
ا.آخرين اميد، داود الهامى ص 0193
2.سوره انبياء، آيه 105.
3.عهد عتيق، كتاب مزامير مزمور37.
4.همان، مزمور 72.
5. يسي به معناى قوى، پدر حضرت داود و نوه "راعوت " است، و به طورى مشهور بود كه داود را پسر "يسي" مى ناميدند در صورتى كه خود داود شهرت و شخصيت عظيمي داشته و از پيامبران بزرگ بنى اسرائيل بوده است. قاموس كتاب مقدس.
6.تورات، كتاب اشعياىنبي، باب 11.
7.ظهور حضرت مهدى از ديدگاه اسلام، مذاهب وملل جهان هاشمى شهيدى، ص 312.
8. نام صحراى است در نزديكى بيت المقدس كه اكنون وادى "قدرون "ناميده مى شود. لغت نامه دهخداص 177.
9.تورات، كتاب يوئيل نبى، ص 327 1باب 3 بندهاى 2 و 3.
10. تورا ت، كتاب عاموس نبى، ص1333 باب 4 بندماى 2 1 و 3 1.
11. تورات، كتاب هوشع نبى ص 1314باب 5، بندهاى 14 و 15.
12. تورات كتاب زكرياى نبى ص 1382 باب 4 1، بندهاى ا- 10
13. تورات كتاب حزقيال نبى ص1265 باب 39، بند 7 1-23.
14. قاموس کتاب مقدس، ماده "پسر خواهر"ص 9 1 02
15. كتاب مقدس كتاب حجي نبى ص 1367باب 2بندهاى 6-9.
16. كتاب مقدس كتاب صفنياى نبي ص 1363باب 3، بندهاى 5- 9.
17. كتاب مقدس كتاب دانيال نبي ص 1309، باب 12 بندهاى ا- 12.
AHMAD
08-16-2008, 06:32 PM
زمینه سازان ظهور
انقلاب حضرت مهدى (ع) هم چون ديگر انقلاب ها،بدون مقدمه وزمينه سازى به وجود نمى آيد، بلكه در آستانه ظهور، حركت هايى پا مى گيرد وزمينه را براى ظهور آن حضرت فراهم مى آورد. بخش عمده اى از رواياتى كه درباره رويدادهاى پيش از ظهور وياران حضرت مهدى (ع)آمده است، درباره ايران و ايرانيان است كه با تعبيرات گوناگونى مانند: اهل فارس، عجم، اهل خراسان، اهل قم، اهل طالقان، اهل رى و... بيان شده است. با بررسى مجموع اين روايات به اين نتيجه مى رسيم كه دركشور ايران، پيش از ظهور، نظامى الهى و مدافع ائمه معصومين (ع)و برپا مى گرددكه مورد نظر امام زمان (ع) است و نيز مردم ايران، نقش عمده اى در قيام آن حضرت دارند (1) رسول خدا(ص) مى فرمايد: مردمى از مشرق زمين قيام مى كنند و زمينه را براى قيام حضرت مهدى (ع) فراهم مى سازند. (2) نيز مى فرمايد: پرچم هاى سياهى از سمت مشرق خواهد آمدكه دل هاى آنان همانند پاره هاى آهن است پس هركس از حركت آنان آگاهى يافت، به سوى آنان برود وبا آنان بيعت كند هر چند لازم باشدكه بر روى يخ حركت کند (3)امام باقر(ع) مى فرمايد:گويا قومى را مى بينم كه در مشرق قيام كرده اند و حق را مى طلبند، ولى حق را به آنان نمى دهند .بار ديگر طلب مى كنند ولى باز به آنان واگذار نمى كنند.در اين حالت، شمشيرها را از نيام كشيده، بر شانه مى گذارندكه در اين هنگام، دشمن خواسته آنان را مى پذيرد، ولى آنان نمى پذيرند وقيام مى كنند وحق را واگذار نمى كنند، مگر به صاحب امر. كشتگان آنان شهيدند واگر من آنان را درك مى كردم، خودم را براى صاحب اين امر آماده مى كردم.(4)
در اين روايات، به روشنى از برپايى قيام ها و انقلاب هابى در آستانه ظهور حضرت مهدى (ع) خبر داده شده است. همه روايات بر اين نكته اتفاق دارند كه پيش از ظهور مهدى (ع) حكومتى به رهبرى يكى از صالحان، كه گمان مى رود از فرزندان پيامبر(ص) هم باشد، در ناحيه مشرق تشكيل مى گردد و زمينه ظهور را مهيا مى سازد و اين حكومت، تا ظاهر شدن حضرت مهدى (ع) وتسليم آن به حضرت ايشان ادامه مى يابد.بر همين اساس، برخى تشكيل دولت شيعى مذهب صفويه راكه پس از قرن ها استيلاى حاكمان مستبد و متعصب عامى مذهب، روى كار آمد، همان دولتى دانسته اندكه در روايات، از جمله زمينه سازان حكومت مهدى (ع) به شمارآمده است .(5)
در زمان ما نيز، برخى با استناد به ويژگى هايى كه در روايات آمده، انقلاب اسلامى ايران را كه در سال 1357 هـ. ش به رهبرى امام خمينى (ره) به پيروزى رسيد، همان دولتى دانسته اند كه زمينه را براى ظهور وقيام مهدى (ع) آماده مى كند. در هر صورت، گر چه قرائن فراوانى اين احتمال را قوت مى بخشد، ولى دليل قطعى كه ثابت كند منظور از حكومت زمينه ساز، انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى (ره) است، در دست نيست. (6)
ا. چشم اندازى به حكومت مهدى (ع) نجم الدين طبسى، ص 58.
2. بحا رالانوارج 1 5 ص 87 ا ثبات الهداة ج 3، ص 599 کشف الغمه، ج 3 ص268.
3. عقد الدرر، ص 29 1 ينابيع المودة، ص 1 49 بحارالانوار ج 51، ص 84.
-.ممَهدون للمهدى
به معناى زمينه سازان ظهور حضرت مهدى (ع) است .همچنين عنوان كتابى است از نويسنده ارزشمند، على كورانى.
-رجب
ماه هفتم از سال قمرى و از ماه هاى حرام است. بر طبق روايات، اتفاقات گوناگونى درآن مى افتد. امام رضا(ع) فرمود: در ماه رجب، سه ندا از آسمان طنين مى افكند: يكى مى گويد: به هوش باشيد كه لعنت خدا بر ستمكاران باد،دومى مى گويد:هان اى مؤمنان رستاخيز، نزديك است. و سومى مى گويد: خداوندآن گرامى را فرمان ظهور داده است، پس سخنان او را بشنويد وفرمان او را گردن نهيد(1)در سلسله رواياتى كه در باب آشوب هاى جهانى وارد شده، از اميرالمؤمنين (ع) آمده است:همه شگفتى ها در ميان جمادى ورجب است . يكى از مستمعان پرسيد: اى امير مؤمنان اين چه حادثه شگفت انگيزى است كه اين همه موجب تعجب شما شده است؟ فرمود: راى بر تو، چه چيزى شگفت انگيزتر از اين كه مردگان برخيزند وگردن زنده ها را بزنند. (2) در روايت ديگرى مى خوانيم: "خروج سفيانى، يمانى و خراسانى، در يك روز ويك ماه ويك سال خواهد بود .هر سه در يك روز از ماه رجب يك سال، خروج خواهندكرد.(3) نيز در سالى كه حضرت مهدى (ع) ظهور مى كند، بيست وچهار باران رحمت مى باردكه به وسيله آن ها زمين مرده را زنده مى سازد، يكى ازآن ها در ماه جمادى الثانيه مى بارد وديگرى در ماه رجب كه ده روز تمام طول مى كشد واثرآن در همه جا ديده مى شود وبركت آن در همه جا ظاهر مى گردد.(4)همچنين آمده است: سالى كه صيحه آسمانى درآن شنيده مى شود، نشانه اى پيش ازآن، در ماه رجب ديده مى شود. گفته شد:آن نشانه چيست؟ امام صادق (ع) فرمود: سيمايى در قرص ماه ديده مى شود .....(5)
ا. غيبة طوسى ص 268 بحارالانوار ج 2 5ص 289.
2. بحارالانوار، ج 53 ص 1 8
3. روزگار رهايي ج 2 ص 1101
4. الزام الناصب ص 85 1 روزگار رهايي ج 2 ص 828.
5. بحار الانوار، ج 52، ص 233 ارشاد مفيد، ص 337.
- صَفَر
از ماه هاى قمرى است. در آخر الزمان در ماه صفر، نشانه بسيار روشنى از آسمان ظاهر مى شود ونشانه ديگرى نيز در زمين آشكار مى گردد ودر مشرق زمين، حادثه هولناكى واقع مى شودكه موجب وحشت واضطراب مى گردد. نشانه روشن آسمانى در آن روز، ظاهر شدن كف دستى است در قرص خورشيد كه در روايات آمده است. (1)
1.روزگار رهايي ج2، ص 098 1.
تقویم تاریخ ظهور:
-ذى حَجه
دوازدهمين ماه سال عرب و از ماه هاى حرام است پيامبر(ص) در ذكر نشانه هاى ظهور فرمود: صيحه اى در ماه رمضان شنيده مى شود... قبيله ها در ماه ذى حجة به جنگ برمى خيزند ونشانه آن اين است كه حجاج را غارت مى كنند وفاجعه بزرگى در منى روى مى دهدكه افراد بى شمارى كشته مى شوند وخون ها ريخته مى شود و بر جمرات مى ريزد.(1)
نفس زكيه را روز 25 ذى حجه در ميان ركن ومقام مظلومانه مى كشند (2)همچنين يكى از نامه هايى كه از ناحيه مقدسه به افتخار شيخ مفيد صادر شده، تاريخ وصول آن 23 ذى حجه سال 412 هجرى مى باشد(3)
در دهم ذى حجه آخرين سال غيبت، سفيانى، كشتارگاه كوفه را به راه مى اندازد و علاوه بر مردم، هفتاد عالِم دينى را شهيد مي كند. در دهم ويازدهم ذى حجه، در مکه ومنى آشوب مى شود. و در اين ماه در مدينه منوره، مرد هاشمى به شهادت مى رسد(4)
1.روزگار رهايى، ج 2، ص 865 بحار الانوار ج 51ص81.
2. روزگار رهايي ج 2 ص 167 الزام الناصب ص190
3. احتجاج طبرسي ج 2، ص 495 و499.
4. شش ما ه پايانى مجتبى السادة ترجمه مطهرى نيا ص 203.
-ربيع
به معناى بهار است. ربيع الارل و ربيع الثانى، ماه هاى سوم و چهارم سال قمرى هستند .شب هشتم ماه ربيع الاول سال 260 هجرى وفات حضرت عسكرى (ع) واقع شده است (1) به نقل شيخ مفيد در روز دهم ماه ربيع الثانى سال 232 ولادت حضرت عسكرى (ع) بوده است. (2) از امام صادق (ع) درباره امام مهدى (ع) پرسيدند كه آيا به هنگام ولادت ديده مى شود؟ فرمود: آرى، به خدا قسم، از روز تولد تا روز وفات پدرش ديده مى شود،آن گاه از آخرين ساعات روز جمعه هشتم ربيع الاول سال260 غايب مى گردد. (3) و آخرين ديدار عمومى حضرت بقية لله با شيعيان، روز هشتم ربيع الاول سال 260 بود، كه در مراسم تشييع جنازه پدرش ظاهر گرديد وبر جنازه پدر بزرگوارش نماز خواند و سپس غائب شد.(4) در احاديثى كه در باب آشوب هاى جهانى آمده است، مى خوانيم كه جنگهاى قبيله اى در ماه ربيع روى مى دهد.
1. بحارالانوار، ج 51، ص23 محجة البيضاء، ج 4، ص335
2. معارف ومعاريف، ج 5 ص 624 و 626
3. بحارالانوار، ج 3 5 ص 6 بشارة الاسلام ص 267.
3. روزگاررهايي، ج ا، ص 287 0
4. منتخب الاثرص 451 روزگار رهايي ج 2ص 904
- رمضان
ماه نهم از ماه هاى قمرى است وبه قولى، يكى از اسماء خداوند است. بيست ويكم اين ماه، حضرت عيسى (ع) به آسمان رفته است .از حضرت مهدى (ع) در پاسخ نامه حميرى آمده كه وداع ماه رمضان در شب آخر آن است واگر احتمال دهى كه ماه ناقص باشد، در دو شب، آن را وداع كن (1)امام صادق (ع) فرمود:آن صيحه آسمانى كه در ماه رمضان، پيش از ظهور طنين مى افكند، در شب جمعه، شب 23 ماه رمضان خواهد بود (2) در روايات آمده كه وقتى سفيانى خروج مى كند، سى هزار نفر از قبيله كلب با او در ماه رمضان بيعت مى كنند. (3) امام صادق (ع) فرمود:نشانه پديده هاى ماه رمضان، علامتى است در آسمان كه به دنبال آن اختلافي شديد در ميان مردمان پديد مى آيد.(4)
در روايات، خسوف ماه در شب اول ماه رمضان وكسوف خورشيد در پانزدهم آن ازنشانه هاى ظهور حضرت مهدى (ع) ياد شده است (5)و در برخى، كسوف خورشيد در پانزدهم رمضان و خسوف ماه در آخر آن ذكر شده است (6)امير مؤمنان على (ع) فرمود: از مشاهده سه نشانه منتظر فرج باشيد: اختلاف شاميان، پرچم هاى سياه از خراسان، وصيحه آسمانى در ماه رمضان. (7)
1. معارف ومعاريف ج 5ص 701.
2. غيبة طوسي ص 274 كمال الدين، ج 2، ص 650 بحار رالانوار ج 2 5 ص 204.
3.روزگار رهايي ج 2 ص 1083
4. همان ص 839.
5. ارشادمفيد ص 338 اعلام الوري ص 428
6. روزگار رهايي ج 2 ص 843
7.غيبة نعماني ص 133 بحار الانوار ج 52ص229 منتخب الاثر ص220
- محرم
در محرَم آخرين سال غيبت اتفاقى رخ مى دهد. نهم محرم طبق روايتى در مكه مكرمه، سيصد و سيزده يار حضرت جمع مى شوند و دهم محرم طبق روايتى روز ظهور حضرت است در مكه، كه حضرت بين ركن و مقام خطبه مى خواند، آنگاه ياران حضرت با ايشان بيعت مى كنند. نداى جبرئيل نيز در اين روز شنيده مى شود. دوازدهم تا پانزدهم محرم در مدينه منوره، حمله سپاهيان سفيانى صورت مى گيردكه شهر را تاراج مى كنند و مقبره مطهر حضرت رسول (ع) را تخريب مى نمايند. پانزدهم محرم نيز در بين مكه و مدينه، سپاه سفيانى در بيابان بيداء فرو مى روند (1)
1. شش ماه پاياني مجتبى الساده ترجمه محمود مطهرى نيا ص 204
-ذى قعده
يازدهمين ماه از سال قمرى واز ماه هاى حرام است ابوريحان در آثارالباقيه آورده كه روز پنجم آن كعبه نازل شد وابراهيم واسماعيل(ع) به تجديد بناى كعبه پرداختند.(1) در نشانه هاى سال ظهور حضرت مهدى (ع) آمده است كه جنگ وجدال در ماه ذى قعده روى مى دهد. (2)نيز آمده است كه در ذى قعده، هرج ومرجى پديد مى آيد(3) بيست ويكم وبيست ودوم ذى قعده آخرين سال غيبت حضرت، سفيانى در بغداد، كشتارگاهى برپا كرده وهشتاد هزار نفر را مي کشد (4)
1. معارف ومعاريف ج 5ص 578
2.کشف الغمه ج 3 ص260و 277 بحارالانوارج 51ص 81
3.منتخب الاثر ص451
4.شش ماه پاياني مجتبي السادة ترجمه مطهري نيا ص 203
- شعبان
ماه هشتم از ماه هاى عرب است. در جاهليت آن را عاذل مى گفتند ولادت حضرت مهدى (ع) درآن واقع شده است. در اين ماه روحيه آمادگى آميخته به ترس و هراسى در جهان اسلام نمايان مى شود كه ناشى از بروزآن دسته از جريانات سياسى است كه در يك عرصه با هم به تاخت وتاز مشغولندكه از ماه رجب به مرور رو در روى هم قرارگرفته اند. به طوركلى دو جريان در اين ايام در حال شكل گرفتن است. جريان ياوران حضرت مهدى (ع)يمانى از يمن وسيد خراسانى از ايران وجريان سفيانى كه بر رقباى خويش اصهب وابقع فايق آمده وپس از اين پيروزى با روميان ويهوديان غرب هم پيمان گشته است.
در ماه شعبان جريانات از هم جدا شده ومردم هم ازكنار يكديگر پراكنده مى شوند وبه همين علت است كه در احاديث نشانه ها و حوادث دوران ظهور، خاورميانه همانند ميدان مبارزه وجنگهاى متعدد وباكشته هاى بسيار ترسيم شده است. ساكنان اين منطقه هم كه مسلمانان هستند در شرايط گرفتارى وسختى وناراحتى به سر مى برندكه نتيجه عدم ثبات سياسى كشورهاى منطقه است وبه زودى هم آتش جنگ جهانى بزرگى برافروخته خواهد شد.
ابو بصير نقل مى كندكه از امام صادق (ع) درباره ماه رجب پرسيدم حضرت فرمودند: پيش از اسلام دوران جاهليت آن را يعنى ماه رجب را بزرگ مى شمردند و درآن جنگ نمى كردند نام آن را ماه خالى از نداى جنگ نهاده بودند
ابو بصير مى گويد: پرسيدم شعبان؟ فرمود: امور درآن از هم جدا مى شود؟ گفتم: ماه رمضان چطور فرمود: ماه خداوند تبارك وتعالى است كه درآن به نام صاحب شما، حضرت مهدى (ع)وپدرش ندا در دهند.
... پرسيدم: جمادى الاول والثانى
فرمود: از ابتدا تا انتهايش فتح وپير وزى است (1)
ابو حمزه ثمالى از قول امام باقر(ع) نقل كرده كه فرمودند: وقتى شنيديد كه مردم شام دچار اختلاف شده اند، ازآن جا فراركنيدكه فتنه وكشتار به جانش افتاده است.
گفتم به كجا فراركنيم؟ فرمودند: مكه بهترين جايى است كه مردم بدانجا بگريزند (2)
در روايتى كه در روضة الكافى آمده واين رويدادها را توصيف كرده و مردم را متوجه وظايفشان درآن زمان وشرايط مى كند آمده است: وقتى ماه رجب شد با نام خداوند متعال روى كنيد و اگر دوست داشتيدكه تا شعبان به تأخير بيندازيد، ضرر نمى بينيد و اگر دوست داشتيدكه در ميان اقوام و خويشانتان پناه بگيريد روزه بگيريد شايد براى شما بهتر محكم تر باشد. سفيانى هم به عنوان يك نشانه براى شماكافى است (3)
در اين حديث اجازه داده شده است كه شتاب كردن در مسافرت تا پايان ماه رمضان به تأخير انداخته شود
ا. بحار الانوار ج 19، ص63 مستدرک ج 2،ص265.
2.بحار الأنوار، ج52 ص 271.
3 همان ص302.
آثار ظهور:
اَثارى كه در روايات براى قيام موعود آَخر الزمان برشمرده شده است (1)
1.ثروتها به صورت مساوي تقسيم ميشود هنگامى كه به واسطه ظهور امام زمان (ع) دنيا پر از عدالت شود، ثروت هاى جهان به طور مساوى تقسيم خواهند شد چنان چه امام محمد باقر(ع) فرمودند: وقتى قائم ما اهل بيت قيام كند، ثروت را به طور مساوى تقسيم مي كند
2.عدالت را در ميان مردم پياده مى نمايد. (2)
3.رضايت و خشنودي همگاني است. رسول اكرم (ص) مى فرمايند: ساكنان آسمان، مردم زمين، پرندگان هوا، درندگان صحراها و ماهيان درياها همه و همه- از او خشنود خواهند شد. (3)
4.فقروبينوايي ريشه کن خواهد شد در پرتو عدالت حضرت بقية الله (ع)،عموم مردم بى نياز خواهند شد. چنان چه در حديث اَمده است: زمانى براى مردم پيش مى اَيدكه انسان صدقات از طلا را با خود برمى دارد تا ؛آَن ها را در راه خدا انفاق كند، ولى نيازمندى را پيدا نمي كند كه اين صدقه را قبول نمايد.
5. همه مردم در امنيت به سر خواهندبرد چنان چه اميرالمؤمنين (ع) مى فرمايند: دشمنى از دل ها زدوده مى شود درندگان و چهارپايان با يكديگر سازش مي كنند، يک زن طبقى بر سر گذارده از عراق تا شام (از شرق تا غرب) تنها سفر مي كند، همه جا قدم بر سرزمين سبز وخرم مي گذارد .
در حالى كه درند هاي او را نمى آزارد ودچار ترس و وحشت نمى شود.(4)
6. برکات آسماني نازل ميشود چنان چه در حديث اَمده است: زمين چيزى از بذرهاى خود را نگه نمى دارد، جز اينكه آن را بيرون مى فرستد و آَسمان چيزى از باران رحمتش را نگه نمى دارد جز اينكه سيل آسا بر بندگان خود فرو مى ريزد(5)
7.همگي در رفاه به سر مي برند رسول خدا(ص) فرمودند: امت من در زمان حضرت مهدى (ع) آَن چنان متنعم مى شوندكه هرگز چنين بهره مند نشد ه اند.(6)
8.زمين گنجهاي پنهان خود را آشکار مي کند پيامبر اكرم (ص) در اين زمينه مى فرمايد:در آن زمان چهارپايان در امان هستند و درندگان با هم سازش مي كنند. زمين پاره هاى جگرش گنج هاى پنهان و با ارزش خود را بيرون مى ريزد... پاره هاى جگر زمين ستون هايى از طلا و نقره است. (7)
9. دام هاو چهارپايان زياد ميشوند وچنان كه در روايتى ازپيامبر گرامى اسلام (ص) آَمده است: مهدى (ع) خارج مى شود، خداوند باران رحمتش را مى فرستد، زمين گياهش را مى روياند، و دام در جهان زياد مى شود. او ثروت را به طور مساوى تقسيم مي کند وامت اسلام بزرگ و شكوهمند مي گردد. (8)
10. رفع مزاحمت ها وايجاد آسايش براي عموم مردم است چنان چه امام محمد باقر(ع) مى فرمايند: مهدى (ع) راه هاى اصلى را توسعه مى دهد، بالكن هايى را كه به خارج جاده ها آَمده و از ديگران سلب آزادى كرده است و ناودان هايى راكه به كوچه ها مى ريزد، از بين مى برد. (9)
11.پرده هاي ظلمت کنار ميرود امام صادق (ع) در اين باره مى فرمايند: وقتى قائم ما قيام كند، زمين به نور پروردگارش نورانى مى شود، و مردم از نور خورشيد بى نياز مى شوند و شب و روز يكى مى شوند وتاريكى از بين مى رود.
12.ايجاد برابري و مساوات بين انسانها چنان چه امام محمد باقر(ع) مى فرمايند: هنگامى كه قائم ما قيام كند، دوران برابرى و برادرى فرا مى رسد. در آَن زمان يک مسلمان آن چه نياز داشته باشد، از جيب برادر مسلمانش برمى دارد و او مانع نمى شود.
1. برگرفته از نشريه موعود شماره 2 1، ص 78. عقد الدرر ص40 الحاوى للفتاوى ج 2ص 82 صحيح البخاري جلد 2ص 136
2. بشارة الاسلام ص 236.
3. المستدرك علي
شادمانى جهان از ظهور
از روايات فهميده مى شود كه قيام حضرت مهدى (ع) موجب خرسندى اهل زمين و آسمان و حتى مردگان مى شود رسول خدا(ص) مى فرمايند: همه اهل آسمان وزمين، پرندگان، حيوانات درنده وماهيان دريا، از ظهور حضرت مهدى (ع) شاد و خرسند مى شوند(1)حضرت على (ع) مى فرمايند: هنگامى كه حضرت مهدى (ع) ظهور مى كند، نام مباركش بر سرزبان ها خواهد بود ووجود مردم سرشار از عشق به مهدى است، به گونه اى كه جز نام او، هيچ نامى در ياد وزبان آنان نيست وبا درستى او روح خود را سيراب مى کنند (2)
حضرت رضا (3) درباره گشايش پس از ظهور مى فرمايند: در آن هنگام گشايشى بر مردم مى رسد، به طورى كه مردگان آرزوى زندگى دوباره مى كنند.(3)
امام صادق (ع) نيز درباره پس از ظهور حضرت مى فرمايند: هيچ مؤمنى در قبر نمى ماند، مگر آنكه آن شادى و سرور در قبرش وارد مى شود به گونه اى كه مردگان به ديدار يكديگر مى روند وظهور حضرتش را به همديگر تبريك مى گويند (4)
1.عقدالدرر ص 84 البيان ص 118.
2. الحاوي للفتاوي ، ج2 ص 168حقاق الحق، ج 13 ص 324.
3. غیبة طوسى ص 268.
4.اثبات الهداة ج3 ص530
زمینه سازان ظهور
انقلاب حضرت مهدى (ع) هم چون ديگر انقلاب ها،بدون مقدمه وزمينه سازى به وجود نمى آيد، بلكه در آستانه ظهور، حركت هايى پا مى گيرد وزمينه را براى ظهور آن حضرت فراهم مى آورد. بخش عمده اى از رواياتى كه درباره رويدادهاى پيش از ظهور وياران حضرت مهدى (ع)آمده است، درباره ايران و ايرانيان است كه با تعبيرات گوناگونى مانند: اهل فارس، عجم، اهل خراسان، اهل قم، اهل طالقان، اهل رى و... بيان شده است. با بررسى مجموع اين روايات به اين نتيجه مى رسيم كه دركشور ايران، پيش از ظهور، نظامى الهى و مدافع ائمه معصومين (ع)و برپا مى گرددكه مورد نظر امام زمان (ع) است و نيز مردم ايران، نقش عمده اى در قيام آن حضرت دارند (1) رسول خدا(ص) مى فرمايد: مردمى از مشرق زمين قيام مى كنند و زمينه را براى قيام حضرت مهدى (ع) فراهم مى سازند. (2) نيز مى فرمايد: پرچم هاى سياهى از سمت مشرق خواهد آمدكه دل هاى آنان همانند پاره هاى آهن است پس هركس از حركت آنان آگاهى يافت، به سوى آنان برود وبا آنان بيعت كند هر چند لازم باشدكه بر روى يخ حركت کند (3)امام باقر(ع) مى فرمايد:گويا قومى را مى بينم كه در مشرق قيام كرده اند و حق را مى طلبند، ولى حق را به آنان نمى دهند .بار ديگر طلب مى كنند ولى باز به آنان واگذار نمى كنند.در اين حالت، شمشيرها را از نيام كشيده، بر شانه مى گذارندكه در اين هنگام، دشمن خواسته آنان را مى پذيرد، ولى آنان نمى پذيرند وقيام مى كنند وحق را واگذار نمى كنند، مگر به صاحب امر. كشتگان آنان شهيدند واگر من آنان را درك مى كردم، خودم را براى صاحب اين امر آماده مى كردم.(4)
در اين روايات، به روشنى از برپايى قيام ها و انقلاب هابى در آستانه ظهور حضرت مهدى (ع) خبر داده شده است. همه روايات بر اين نكته اتفاق دارند كه پيش از ظهور مهدى (ع) حكومتى به رهبرى يكى از صالحان، كه گمان مى رود از فرزندان پيامبر(ص) هم باشد، در ناحيه مشرق تشكيل مى گردد و زمينه ظهور را مهيا مى سازد و اين حكومت، تا ظاهر شدن حضرت مهدى (ع) وتسليم آن به حضرت ايشان ادامه مى يابد.بر همين اساس، برخى تشكيل دولت شيعى مذهب صفويه راكه پس از قرن ها استيلاى حاكمان مستبد و متعصب عامى مذهب، روى كار آمد، همان دولتى دانسته اندكه در روايات، از جمله زمينه سازان حكومت مهدى (ع) به شمارآمده است .(5)
در زمان ما نيز، برخى با استناد به ويژگى هايى كه در روايات آمده، انقلاب اسلامى ايران را كه در سال 1357 هـ. ش به رهبرى امام خمينى (ره) به پيروزى رسيد، همان دولتى دانسته اند كه زمينه را براى ظهور وقيام مهدى (ع) آماده مى كند. در هر صورت، گر چه قرائن فراوانى اين احتمال را قوت مى بخشد، ولى دليل قطعى كه ثابت كند منظور از حكومت زمينه ساز، انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى (ره) است، در دست نيست. (6)
ا. چشم اندازى به حكومت مهدى (ع) نجم الدين طبسى، ص 58.
2. بحا رالانوارج 1 5 ص 87 ا ثبات الهداة ج 3، ص 599 کشف الغمه، ج 3 ص268.
3. عقد الدرر، ص 29 1 ينابيع المودة، ص 1 49 بحارالانوار ج 51، ص 84.
4. بحارالانوار ج 2 5ص43 2 غیبة نعمانى ص 373.
5. بحارالا نوار ج 52، ص 243.
6. برترين هاى فرهنگ مهدويت در مطبوعات، ص 248.
ظهور نزد ادیان و مکاتب
در منابع زرتشتيان تصريحات بسيارى به ظهور حضرت مهدى (ع) شده است كه قسمتى از آن ها را در اين جا مى آوريم: دركتاب زند كه ازكتب مقدسه زرتشتيان است، درباره انقراض اشرار ووراثت صلحا مى گويد:لشكر اهريمنان با ايزدان، دايم در روى خاكدان محاربه وكشمكش دارند وغالباً پيروزى با اهريمنان باشد، امَا نه به طورى كه بتوانند ايزدان را محو ومنقرض سازند، چه در هنگام تنگى از جانب اورمزد كه خداى آسمان است به ايزدان كه فرزندان اويند يارى مى رسد و محاربه ايشان نه هزار سال طول مى كشد. آنگاه پيروزى بزرگ از طرف ايزدان مى شود و اهريمنان را منقرض مى سازند، وتمام اقتدار اهريمنان در زمين است و در آسمان راه ندارند، و بعد ازپيروزى ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان به سعادت اصلى خود رسيده، بنى آدم بر تخت نيكبختى خواهند نشست (1)
در بخش "گات ها" كه يكى از بخش هاى چهارگانه"اوستا"ست، نويدهايى درباره ظهور حضرت مهدى (ع) وسيطره جهانى آن حضرت آمده است:... وهنگامى كه سزاى اين گناهكاران فرا رسد، پس آنگاه اى "مزدا" كشورت را "بهمن " در پايان برپا كند، از براى كسانى كه دروغ را به دست هاى راستى سپرند، وخواستاريم از آنانى باشيم كه زندگى تازه كنند.... كى اى مزدا بامداد روز فراز آيد، جهان دين راستين فرا گيرد، با آموزش هاى فزايش بخش پر خرد رهانندگان، كيانند آنانى كه بهمن به يارى شان خواهد آمد، از براى آگاه ساختن، من تو را برگزيدم اى اهورا بهمن را نماينده توانايى و منش نيك وراستى وپارسايى دادار اهور مزدا، تفسير كرده اند (2)
جاماسب دركتاب معروف خود "جاماسب نامه " مى گويد:پيغمبر عرب،آخر پيغمبران باشد
كه در ميان كوه هاى مكه پيدا شود، وشتر سوار شود وقوم او شتر سواران خواهند بود، وبا بندگان خود چيز خورد، وبه روش بندگان نشيند، واو را سايه نباشد وازپشت سر، مثل پيش رو ببيند. دين او اشرف اديان باشد وكتاب او باطل گرداند همه كتاب ها را ... واز فرزندان دختر آن پيغمبركه خورشيد جهان وشاه زنان نام دارد، كسى پادشاه شود در دنيا به حكم يزدان، كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد در ميان دنياكه مکه باشد ودولت اوتا به قيامت متصل باشد وبعد از پادشاهى او، دنيا تمام شود... همه جهان را يك دين كند ودين گبرى وزرتشتى نماند، وپيغمبران خدا وحكيمان وپرى زادان وديوان ومرغان وهمه اصناف جانوران وابرها وبادها ومردان سفيدرويان در خدمت او باشند... (3)
در زند و هومن يسن از ظهور شخصيت فوق العاده اى بنام سوشيانس، نجات دهنده بزرگ خبر داده و درباره نشانه هاى ظهور وى چنين مى گويد. نشانه هاى شگفت انگيزى در آسمان پديد آيدكه به ظهور منجى جهان دلالت مى كند وفرشتگانى از شرق و غرب به فرمان او فرستاده مى شوند، وبه همه دنيا پيام مى فرستند...سوشيانس دين را به جهان رواج دهد، فقر وتنگدستى را ريشه كن سازد، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را هم فكر و هم گفتار و همكردارگرداند.(4) لازم به ياد آورى است كه اعتقاد يه ظهور سوشيانس در ميان ملت ايران باستان به اندازه اى رايج بوده است كه حتى در موقع شكست هاى جنگى وفراز ونشيب هاى زندگى با يادآورى ظهور چنين نجات دهنده مقتدرى، خود را از يأس ونا اميدى نجات مى دادند. (5)
1. بشارت عهدين ص237
2. بشارات عهدين استدراكات، پس از مقدمه چاپ دوم ص 10 و 11.
3. لمعات النور، ج 1 ص 23-25.
4. او خواهد آمد على اكبر مهدى پور، ص 08 1 و 121 و 122.
5. ظهور حضرت مهدى (ع)از ديدگاه اسلام مذاهب و ملل جهان، هاشمى شهيدى ص 355.
عاموس نبى
از پيامبران پيرو تورات است كه درکتاب خود از نزول حضرت عيسى (ع) در هنگام ظهور حضرت مهدى خبر داده است (1)
1.ظهور حضرت مهدى (ع) از ديدگاه اسلام مذاهب و ملل جهان هاشمى شهيدى ص 327.
تورات وبشارت موعود
دركتاب تورات كه ازكتب آسمانى به شمار مى رود و هم اكنون در دست اهل كتاب و مورد قبول آن ها است، بشارات زيادى از آمدن مهدى موعود و ظهور مصلحى جهانى در آخرالزمان آمده است.
در زبور حضرت داود(ع) كه تحت عنوان مزامير در لابلاى كتب "عهد عتيق " آمده نويدهايى درباره ظهور حضرت مهدى (ع) به بيان هاى گوناگون داده شده است و در 35 بخش از مزامير 150 گانه، اشاره اى به ظهور مبارك آن حضرت ونويدى از پيروزى صالحان بر شريران وتشكيل حكومت واحد جهانى وتبديل اديان ومذاهب مختلف به يك دين محكم و آيين جاويد، موجود است . (1) و جالب اين كه مطالبى كه قرآن كريم درباره ظهور حضرت مهدى (ع) اززبور نقل كرده است، عيناً در زبور فعلى موجود و از دستبرد تحريف وتفسير مصون مانده است. قرآن كريم چنين مى فرمايد:ولقد کتبنا في الزبور من بعده الذکر ان الارض يرثها عبادي الصالحون (2) ما علاوه بر ذكر تورات در زبور نوشتيم كه درآينده بندگان صالح من وارث زمين خواهند شد. مقصود از ذكر در آيه شريفه، تورات موسى (ع) است كه زبور داود(ع) پيرو شريعت تورات بوده است .در زبور آمده است:... زيراكه شريران منقطع مى شوند. اما متوکلان به خداوند وارث زمين خواهند شد (3) اسم او ابداً بماند، اسمش مثل آفتاب باقى بماند، در او مردمان بركت خواهند يافت وتمامى قبايل او را خجسته خواهندگفت، بلكه اسم ذوالجلال او ابداً مبارك باد وتمامى زمين از جلالش پر شود، دعاى داوود پسر يسئ تمام شد. (4)
دركتاب اشعياى نبى كه يكى از ييامبران پيرو تورات است، بشارات فراوانى درباره ظهور حضرت آمده است: ونهالى ازتنه يسي (5) بيرون آمده، شاخه اى از ريشه هايش خواهد شگفت وروح خداوند بر او قرار خواهد گرفت... مسكينان رابه عدالت داورى خواهد كرد وبه جهت مظلومان زمين، به راستى حكم خواهد نمود... كمربند كمرش عدالت خواهد بود وكمربند ميانش امانت...(6)منظور از نهالى كه از تنه يسي خواهد روييد ممكن است يكى از چهار نفر: حضرات داود، سليمان، عيسى و مهدى (ع)و باشند ولى دقت و بررسى كامل آيات مذكور نشان مى دهدكه منظور از اين نهال، هيچ يك از آن پيامبران نيستند، بلكه همه آن بشارت ها ويژه قائم آل محمد(ع) است، زيرا حضرت داود وسليمان فرزندان پسرى يسي ، وحضرت عيسى (ع) نواده دخترى وى، و مهدى (ع) نيز از جانب مادرش، جناب نرجس خاتون كه دختر يشوعا، پسر قيصر، پادشاه روم و از نسل حضرت داود، و مادرش از اولاد حواريون حضرت عيسى (ع) بوده، ونسب شريفش به (ع)شمعون صفا، وصي حضرت عيسى (ع) مي رسد نواده دخترى يسي مى باشد.(7)دركتاب يوئيل نبى كه از پيامبران پيرو تورات است، چنين آمدهاست: آن گاه جميع امت ها را جمع كرده، به وادى يهوشافاظ (9) فرود خواهم آورد و در آن جا با ايشان درباره قوم خود وميراث خويش، اسرائيل را محاكمه خواهم نمود. زيرا كه ايشان را در ميان امت ها پراكنده ساخته وزمين مرا تقسيم نموده اند وبر قوم من قرعه انداخته وپسرى در عوض فاحشه داده و دخترى به شراب فروخته اند تا بنوشند(10)دركتاب عاموس نبي (11) وهوشع نبى (12) نيز از نزول حضرت عيسى (ع) وداورى آن حضرت سخن به ميان آمدهاست .دركتاب زکرياى نبى بشارت ظهور مهدى (ع) چنين آمده است: اينك روز خداوند مى آيد وغنيمت تو در ميانت تقسيم خواهد شد.وجميع امت ها را به ضد اورشليم براى جنگ فراهم خواهد كرد وشهر را خواهند گرفت وخانه ها را تاراج خواهند نمود...وخداوند بيرون آمده با آن قوم ها مقاتله خواهد كرد چنان كه در روز جنگ مقاتله نمود... و آن يك روز معروف خداوند خواهد بود... ويهوه خدابر تمامى زمين پادشاه خواهد بود.....(13)
لازم به ياد آورى است كه دركتب عهدين تورات وانجيل كلمه خداوند بيشتر در مورد حضرت عيسى (ع) به كار مى رود. دركتاب حزقيال نبى نيز در مورد حضرت مهدى (ع) و سرنوشت اسرائيل و جهانى شدن آيين توحيد خبرهايى آمده است:.. و اما تو اى پسر انسان خداوند يهوه چنين مى فرمايد: كه به هر جنس مرغان وبه همه حيوانات صحرا بگو: جمع شويد وبياييد ونزد قربانى من كه آن را براى شما ذبح مى نمايم فراهم آييد. قربانى عظيمى كه بر كوه هاى اسرائيل، تاگوشت بخوريد و خون بنوشيد. و خداوند يهو ه مى گويد: كه بر سفره من از اسبان وسواران وجباران وهمه مردان جنگى سير خواهيد شد. ومن جلال خود را در ميان أمت ها قرار خواهم داد و جميع امت ها داورى مراكه آن را اجرا خواهم داشت ودست مراكه بر ايشان فرود خواهم آورد، مشاهده خواهند نمود..... (14) بايد توجه داشت كه منظور از پسر انسان مانند كلمه مسيح ، حضرت عيسى (ع) نيست؟ بلكه مراد از آن، حضرت مهدى (ع) است، زيرا در انجيل بيش از هشتاد باركلمه پسر انسان آمده است كه تنها در سى مورد آن حضرت مسيح (ع) اراده شده است. دركتاب حَجئ نبى نيز بشارت ظهور آمده است: يهوه صبايوت چنين مى گويد: يك دفعه ديگر آسمان ها وزمين ودريا وخشكى را متزلزل خواهم ساخت وتمامى امت ها را متزلزل خواهم ساخت و فضيلت جميع امت ها خواهد آمد...اين خانه را از جلال خود پر خواهم ساخت...(15)كه در آن به تشكيل حكومت واحد جهانى اشاره شده است. دركتاب "صفنياى نبى " همچنين آمده است:"... خداوند مى گويد: براى من منتظر باشيد، تا روزى كه به جهت غارت برخيزم، زيراكه قصد من اين است كه أمت ها را جمع نمايم و ممالك را فراهم آورم تا غضب خود وتمامى حدت خشم خويش را بر ايشان بريزم، زيراكه تمامى جهان به آتش غيرت من سوخته خواهد شد... (16) نيز دركتاب دانيال نبى آمده كه:....امير عظيمى كه براى پسران قوم تو ايستاده قائم است، خواهد برخاست ..... بسيارى از آنانى كه در خاك زمين خوابيده اند بيدار خواهند شد... (17)
ا.آخرين اميد، داود الهامى ص 0193
2.سوره انبياء، آيه 105.
3.عهد عتيق، كتاب مزامير مزمور37.
4.همان، مزمور 72.
5. يسي به معناى قوى، پدر حضرت داود و نوه "راعوت " است، و به طورى مشهور بود كه داود را پسر "يسي" مى ناميدند در صورتى كه خود داود شهرت و شخصيت عظيمي داشته و از پيامبران بزرگ بنى اسرائيل بوده است. قاموس كتاب مقدس.
6.تورات، كتاب اشعياىنبي، باب 11.
7.ظهور حضرت مهدى از ديدگاه اسلام، مذاهب وملل جهان هاشمى شهيدى، ص 312.
8. نام صحراى است در نزديكى بيت المقدس كه اكنون وادى "قدرون "ناميده مى شود. لغت نامه دهخداص 177.
9.تورات، كتاب يوئيل نبى، ص 327 1باب 3 بندهاى 2 و 3.
10. تورا ت، كتاب عاموس نبى، ص1333 باب 4 بندماى 2 1 و 3 1.
11. تورات، كتاب هوشع نبى ص 1314باب 5، بندهاى 14 و 15.
12. تورات كتاب زكرياى نبى ص 1382 باب 4 1، بندهاى ا- 10
13. تورات كتاب حزقيال نبى ص1265 باب 39، بند 7 1-23.
14. قاموس کتاب مقدس، ماده "پسر خواهر"ص 9 1 02
15. كتاب مقدس كتاب حجي نبى ص 1367باب 2بندهاى 6-9.
16. كتاب مقدس كتاب صفنياى نبي ص 1363باب 3، بندهاى 5- 9.
17. كتاب مقدس كتاب دانيال نبي ص 1309، باب 12 بندهاى ا- 12.
AHMAD
08-16-2008, 06:33 PM
معنای ظهور
كلمه ظهور نوعاً به معناى ظهور شخص امام زما(ع) مطرح مى شود و مثلاً به همين معنى عجل على ظهورك گفته مى شود والبته اين مسأله اى قطعى وغير قابل انكار است لكن احتمال قوى وجدى ديگرى هم وجود داردكه ظهور به معناى ظهور امر باشد، نه ظهور شخص. البته ظهوركامل وقائم امر، مستلزم ظهور شخص است يعنى تا شخص ظاهر نشود، امر امت به صورت تمام وكامل ظاهر نمى شود، ولى درعين حال ميان اين دو تفاوت هايى وجود دارد. اصل اين تفكر وانديشه از اين جا سرچشمه مى گيردكه ظهور حداقل مى تواند دو معنا داشته باشد: يك بار به معناى طلوع و آشكار شدن وپيدايش بعد از استتار: بدينگونه كه ظهور را نقطه مقابل خفا بگيريم كه نظارت مطلب بيشتر به ظهور شخص مى باشد، والبته اين قابل انكارنيست، و يار ديگر ظهور را از ماده و ريشه ظهور معناكنيم كه عبارت از تقويت وپشتوانه يافتن چيزى باشدكه ما از آن تعبير به پيروزى و حاكميت مقتدرانه مى نماييم و در اين برداشت و نظر، مطالب ديگرى به ذهن مى رسد ونتايج ديگرى به دست مى آيد
در اين بحث، توجه به مشتقات لفظى لغت ظهور، مفيد مطالب ارزشمندى است كه مى توان از آن كمك گرفت.
اگر ظهور را صفت شخص بگيريم تمام آيات وروايات وادعيه وزيارات و مناجات هايى كه در آن ها واژه ظهور به كار رفته واستعمال شده است تحقق نيافته ومعنى پيدا نمى كند، مگر با ظهور شخص امام زمان (ع)زيرا ظهور به معناى پيدايش بعد از استتار وخفا استعمال شده است. اما اگر ظهور را به معناى پيروزى وسلطه اسلام تعبير نماييم حتى ممكن است اين پيروزى البته تا حدودى قبل از ظهور امام زمان (ع) نيز حاصل شود لكن نه به گونه اى كه مستغنى از ظهور آن حضرت باشيم (1)
1.نشريه موعود شماره 11 و10ص 49
یاران
امدادهاى الهى گاهى در قدرتى است كه خداوند به حضرت داده است و با انجام كراماتى، حضرت مشكلات را از سر راه خود بر مى دارد و يا به وسيله رعب و ترسى است كه خداوند در دل دشمن ايجاد مى كند (1) و يا اين كه خداوند، ملائكه را به يارى حضرت مى فرستد (2).
در برخى از روايات سخن از نيروهايى است كه داراى خصوصيات فرشتگان هستند و منتظر ظهور حضرت هستند تا او را يارى كنند(3)
از تابوت و اشيايى كه در آن است نيز، به عنوان وسيله اى ديگر براى يارى حضرت مهدى(ع) نام برده شده است (4)
امام صادق(ع) مى فرمايد: خداوند، حضرت قائم(ع) را با سه لشكر يارى مى دهد: فرشتگان، مؤمنان و رعب ترس انداختن به دل دشمن امام باقر (ع ) نيز مي فرمايد گويا هم اكنون حضرت قائم(ع) ويارانش را مى بينم .(5) ......
فرشته جبرئيل در سمت راست حضرت مهدى و ميكائيل در سمت چپ آن حضرت حركت مى كنند و ترس و وحشت، پيشاپيش سپاهيانش و پشت سر آن ها به فاصله يك ماه در حركت است و خداوند او را با پنج هزار فرشته آسمانى يارى مى رساند (6)
1. بحا رالانوار ج52 ص 356.
2. كمال الدين ج 2، ص 672 غيبة نعمانى ص 309.
3. بحارالانوار ، ج27 ص 41 ا ثبات الهداة ج 3 ص523
4. الشيعه والرجعة ج 1، ص 136 ملاحم ابن طاووس ص 66 اثبات الهداة ج 3، ص 489.
5. بحارالانوار، ج 52، ص 356.
6. بحارالانوار، ج 52، 343 نورالثقلين ج 1 ص 388.
جن
از يارى كنندگان حضرت مهدى(ع)هنگام ظهور،ملائكه وجنيان هستند.امام صادق (ع) فرمود:چهل وشش هزار ملائكه وشش هزار جن، حضرت مهدى (ع) را يارى مي كنند.(1)
1.نجم الثاقب باب سوم.
آزمون ياران حضرت
همه انبياء ومصلحان الهى، هسته هاى اصلى نهضت خويش را با آزمايش برگزيده اند، چراكه راه دشوار است و آميخته با رنج ها، وبدون داشتن يارانى آبديده، سرد وگرم چشيده، فداكار و وفادار، نمى توان خطركرد.
طالوت، كه در روايات، ياران مهدى به ياران او تشبيه شده اند، (1)در نبرد با جالوت، لشكريانش را با تشنگى آزمود. تن پروران وناشكيبايان نظم را بر هم زدند، حريصانه به آب افتادند، ولى صبور مردان از آن، لب تر نكردند.
از اين راه، روشن شد كه گروه نخست، ارزش وتوان همراهى با طالوت را ندارند وسرانجام، در رويارويى با سپاه دشمن، وحشت آنان را فرا گرفت واز جنگيدن، باز ماندند ولى گروه دوم كه ايمان فكري و بصيرت واقعى داشتند، همه پيروزى را در اختيار خدا ديدند و صبورانه مقاومت ورزيدند.
ياران مهدى (ع) نيز براى رسيدن به درجه شايستگى همراهى، از قربال هاى گوناگون گذر داده مي شوند وپس از پيمودن مراحل دشوار، به قله رفيع نصرت بالا مي روند.
پاره اى آزمايش ها پيش از قيام صورت مي گيرد وپاره اى پس از آن طولانى شدن غيبت، فتنه ها، فريبندگى ها، افكار باطل، جاه و مقام، جلوه فروشان، محراب داران، دين به دنيا فروشان، عالِم نمايان و... بسيارى از منتظران را از راه باز مي دارند.
به ميزان درجات ايمان وگذر از آزمون ها، منتظران متمايز مي شوند و به ميزان مايه هاى ايمانى، در يارى امام بر يكديگر پيشى مي جويند.
به فرموده امام صادق (ع) در وقت ظهور، برخى ياران، شب در بستر ناپديد مي شوند و فرداى آن در مکه اند وگروهى روز در آسمان راه مي سپارند. گفتم: فدايت شوم كدام يک ايمانشان بيشتر است فرمود: آن كه در آسمان حركت مي كند.(2)
پس ازكرد آمدن نيروها، آزمون ها سخت تر مي شود. امام با آزمون هاى جسمى وروانى، باورها را به آزمايش مي گذارد. از جمله، همانند طالوت كه سپاهيانش را با تشنگى آزمود، ياران امام نيز با تشنگى امتحان خواهند شد. (3)
فراتر از آن، امام بى پروا به باورهاى خرافى وعوامانه حمله مي برد و معارف به دوراز دسترس وپوشانده شده در غبار فراموشى را آشكار مي سازد. در اين تكان هاى فكرى، صاحبان بصيرت و معرفت، تزلزلى به خود راه نداده واستوار بر جاى مي مانند، ولى آنان كه در باورهاى خود ناخالصى دارند و انديشه را از سرچشمه نگرفته اند و در حقانيت امام ترديد كرده اند، از پيرامون حضرت پراكنده مي شوند.(4)
هنگام سخنرانى امام در مسجد كوفه وتخریب ديوار مسجد پيامبر، تفاوت هاى فكرى وبينش همراهان به بوته آزمايش در مي آيد و درجه و رتبه ياران درپيروي فرامين امام ارزيابى مي شود. (5)
1. غيبة نعمانى ص 316.
2. بحار الانوارج 52، ص 356
3. غيبة نعمانى ص 316.
4. چشم به راه مهدى ص 371
5. بحا رالا نوار ج 52، ص 386.
اصحاب كهف
در روايات آمده است كه اصحاب كهف هنگام ظهور، براى يارى حضرت مهدى (ع) خواهند آمد.(1)
مفضل بن عمر مي گويد: امام صادق(ع) فرمود: هنگامى كه قائم آل محمد(ع) ظهوركند، تعدادى از پشت كعبه بيرون مى آيند كه هفت نفر از اصحاب كهف، از جمله آنان هستند.(2) حلى مي گويد: اصحاب كهف همگى از نژاد عرب اند وجز به عربى سخن نمي گويند و آنان وزيران مهدى هستند.(3)
پيشواى ششم در مورد آخرين رودررويى سپاه حق با قوم يهود مى فرمايد.. وقتى دابة الارض خارج مى شود، خداوند اصحاب كهف را همراه با نشان برمى انگيزد، يكى از آن ها ميلخاء نام دارد و ديگرى حملاها
ازامام باقر(ع) روايت شده كه : قائم (ع)309 سال حكومت مي كند، به تعداد سال هايى كه اصحاب كهف دركهف درنگ كردند اصحاب كهف، افراد مؤمنى بودند كه ايمان خود را از حاكم زمان خود، پنهان مي كردند و آنان به غارى پناه برده و سال ها در آن جا به خواب رفتند. بعد ازگذشت سال هاى طولانى بيدار شدند و اندكى پس از آن وفات كردند كه داستان آنان در سوره كهف آمده است .
1. ارشاد القلوب ص 286حلية الابرارج 2، ص 601.
2. چشم اندازى به حكومت مهدى (عج) نجم الدين طبسى، ص101.
3. منتخب الاثرص 485.
پيروان اديان
نيروهاى حضرت مهدى (ع) از مليت هاى گوناگونى تشكيل مى شوند.
در برخى روايات گاهى سخن از قوم خاصى مانند توبه كنندگان بنى اسرائيل، مؤمنان مسيحى و انسان هاى وارسته رجعت يافته است كه به يارى حضرت مى آيند.
مفضل بن عمر مى گويد:امام صادق (ع) فرمود: هنگامى كه قائم آل محمد (ع) ظهوركند، تعدادى از پشت كعبه بيرون مى آيند كه عبارتند از: بيست وهفت نفر از قوم موسى، هفت نفر از اصحاب كهف، يوشع وصى موسى، مؤمن آل فرعون، سلمان فارسى، ابادجانة انصارى (1) و مالك اشتر. (2)
ابن عباس مى گويد: در تفسير آيه مباركه و قلنا من بعدِهِ لبنى اسرائيل اسكنوا الارض فاِذا جاء وعد الاخِرةِ جئنا بكُم لفيفا،(2) پس از آن به بنى اسرائيل فرمان داديم كه در آن سرزمين ساكن شويد تا از آن پس كه وعده آخرت فرا رسد، همه شما را باز مبعوث گردانيم. گفته اند كه مراد از وعده اخرى، ظهور حضرت عيسى (ع) است كه بنى اسرائيل همراه آن حضرت قيام مى كنند، ولى اصحاب ما روايت كرده اند كه آنان به همراه حضرت قائم آل محمد(ع) قيام مى كنند.(3)
در روايات آمده است كه وقتى حضرت مهدى (ع) ظهور مى كند، براى اتمام حجت با پيروان همه اديان، با كتاب هاى آسمانى خودشان بحث مى كند ونويدهاى موجود دركتاب هاى هر آيينى راكه از آمدن آن مصلح جهانى خبر داده اند به آن ها ياد آورى مى كند. هركسى ايمان بياورد از او مى گذرد و هركس پس از شناخت حق واثبات حقيقت بركفر خود اصرار بورزد، به سزاى خود مى رسى (4)
1. تنقيح المقال، ج 2ص 68.
2. روضة الواعظين ج 2، ص266
3. سوره اسراء 104.
4 بحا رالانوار، ج 54 ص 163.
اسراء
"إسرى"به معناى به شب راه رفتن است. هفدهمين سوره قرآن ومکى است . از امام صادق (ع) روايت شده هركس اين سوره را در هر شب جمعه تلاوت نمايد، نمى ميرد تا اين كه حضرت حجت (ع) را درك كند واز جمله ياران آن حضرت باشد. (1)
1.بحارالانوارج 92 ص 281.
امت امت
به معناى بميران بميران است.
خداوند حضرت مهدى (ع) را با سپاهى ميان دوازده الى پانزده هزار نفر مى فرستد كه رمزشان به هنگام حمله امِت امت است .آن گاه پيروزمى شوند وانس والفت و نعمت و رفاه مسلمين به آن ها بازمي گردد (1)
شعار ياران حضرت نيز آمده است (2).
1. روزگاررهايى ج 1، ص 453 .
2. منتخب الاثر، ص 486.
شيعه در عصر ظهور
شيعيان در عصر ظهور حضرت مهدى (ع)در طليعه ياران او هستند ودر عصر ظهور به اوج اقتدار و شكوه خواهند رسيد.
امام صادق (ع) فرمود: شيعيان ما در حكومت قائم (ع) سروران و زمامداران زمين، وفرمانروايان آن هستند و به هركدام، قدرت و نيروى چهل قهرمان داده مى شود(1)
ونيز فرمود: خداوند خوف وترس را از قلب شيعيان ما بركنده و آن را در قلب دشمنان ما جاى مى دهد . از اين رو هركدام از آنان برنده تر از نيزه وپرشهامت تر از شيرند. دشمنان را با سرنيزه خويش زخمِ كارى مى زنند و به وسيله شمشير از پاى درمى آورند وپايمال مى سازند. (2)
در روايات است: هنگامى كه قائم (ع) قيام كند، خداوند در دستگاه شنوايى وبينايى شيعيان ما، گستردگى وكشش ويژه اى مى بخشد تا ميان آنان ومهدى ما، واسطه و نامه رسان يا فاصله اى نباشد(3)
يا اين كه فرموده اند: مؤمن درعصرقائم (ع) در حالى كه در مشرق است، برادر خويش را كه در مغرب است مى بيند وهمان گونه كه در مغرب است، برادر مؤمن خويش را در مشرق مى بيند. (3)
امام باقر(ع) فرمود: مردم، ماليات اموال و امكانات خويش را خود به دلخواه وافتخار به سوى دولت مهدى مى برند و خداوند بر شيعيان، چنان وسعت و بركت و رفاه و امكاناتى ارزانى مى دارد كه اگر حقيقت سعادت ونيكبختى را نمى فهميدند وبه ارزش هاى اخلاقى آراسته نبودند، مست امكانات مى شدند وبه طغيان وتجاوز سربرمى داشتند، اما آنان به دليل رشد فكرى وتكامل عقلى، خداى را سپاس مى گذارند وبه وظايف خويش در نهايت جديت عمل مى كنند. (4)
اين روايت نشانگر اوج رشد فكرى وتكامل عقلى شيعيان در عصر ظهور است.
1. بحارالانوار ج52 ص372 معجم احاديث الامام المهدى (ع) ج4 ص6
2. بحارالانوار، ج52 ص332 اختصاص مفيد ص 8
3. كافى، ج8 ص 240.
4. بحارالانوار ج52 ص 345.
يوشع بن نون
وصىَ حضرت موسى (ع) بود كه در پاره اى از روايات،از وى به عنوان يكى از ياران حضرت مهدى (ع) ياد شده است (1)
1. تفسيرعیاشى ج 2 ص 32 بحارالانوار ج52 ص346.
الياس(ع)
از پيامبران مرسل است كه در قرآن كريم دو بار از او ياد شده است.
از حضرت الياس وخضر(ع) به عنوان اوتادى ياد شده است كه پيوسته اطراف حضرت مهدى (ع)هستند.
درباره حضرت الياس (ع) بيان كرده اند كه او از جمله زندگان است و ازكسانى است كه خداوند به سبب حكمتى كه خود مى داند، عمرشان را طولانى نموده است. بر طبق نظر عده اى از مفسران كه در تفسير آياتى راجع به وى اظهاركرده اند وتعدادى از روايات كه درباره او از اهل بيت (ع) رسيده است آن حضرت زنده است و خداوند، عمر او راهمچون خضر طولانى كرده و آن دو بزرگوار، هر سال در سرزمين عرفات وديگر جاها با هم حضور پيدا مي كنند. (1)
1.عصرظهور على كورانى ترجمه عباس جلالى ص 289.
اوتاد
جمع وَتد به معناى ميخ ها است.
در قرآن آمده است: و الجبال اوتادا(1) ما كوه ها را ميخ هاى زمين قرار داديم.
برخي با توجه به اين آيه گفته اند مى توان نتيجه گرفت كه اوتاد، مردانى خالص اند كه همچون كوه استوار و در خدمت حضرت مهدى(ع) به سر مى برند.
برخى از اوتاد به سى نفرى كه همواره در خدمت حضرت مهدى(ع) هستند وهرگاه يكى از آن ها بميرد، فرد صالح ديگرى جانشين او مى شود، تعبيركرده اند(2)
درصفت اوتاد آمده است: آنان قومى هستند كه طرفة العيني از پروردگارشان غفلت نمي كنند، واز دنيا مگر قوت روزانه جمع نمي كنند وازآنان، لغزش هاى بكر صادر نمى شود. (3) برخى گفته اند: اوتاد، چهار تن از اولياء هستندكه هميشه درعالم برقرارند واگر يكى از آن ها بميرد، ديگرى به جاى اومى آيد . (4)
در حديث قدسى آمده كه خداوند عزوجل به پيغمبرش(ص) فرمود: اى احمد آيا مى دانى كه چرا تو را بر ساير انبياء برترى دادم ؟عرض كرد: نه ، فرمود: به يقين، خوى نيك، سخاوت طبع ورحمتى كه بر خلق داشتى وهمچنين اوتاد الارض، اوتاد نشدند جز بدين صفات (5)
از اين حديث برمى آيد: همچنان كه كوه ها، ميخ هاى ظاهرى زمين اند(6) كه زمين با آن ها معتدل ومتوازن مى ماند، در عالم معنا نيز اولياء الله ، ميخ هاى نگهدار زمين اند.
1. سوره نباء 7.
2. بحارالانوار ج 52 ص 153.
3. نجم الثاقب باب نهم.
4. معارف ومعاريف، ج 2 ص 545 .
5. بحارالانوار، ج77ص 29.
6. سوره نباء، 07
جوانان
در روايات مهدوى، از جوانان بسيار سخن رفته است.
در حديثى از حضرت على (ع) آمده است كه ياران اصلى قائم (ع) همگى جوان هستند وسالخورده در ميان آنان اندك است به سان سرمه در چشم يا نمك در طعام، باز هم كمتر (1).
در حديث آمده است: سيد هاشمى كه از فرزندان امام حسن(ع) است وبا دوازده هزار سوار به حضرت مهدى (ع) مي پيوندد جوان است. (2)
در احوال اهل آخر الزمان آمده است كه جوانان، غنا و مشروبات را حلال مى شمارند (3)، به فسق و فجورگرايش پيدا مى كنند (4) و در بى عفتى غوطه ورند. (5)
در روايتى آمده است: دشمنى سخت براى مردم شام صف آرايى مى كند كه همه ملت اسلامى براى مقابله با آن هاگرد مى آيند , گفته شد: مراد شما روميان يهود است، فرمود: آرى، سپس فرمود: در آن هنگام جنگى در مى گيرد و بيشتر جوانان، از اسلام برمى گرد ند. (6)
در حديثى امام صادق(ع) مى فرمايد: در حالى كه جوانان شيعه، بر پشت بام ها خوابيده اند، ناگهان آن ها را گروه گروه در يك شب و بدون وعده قبلى نزد حضرت مى آورند. آن گاه همگى صبحگاه نزد حضرت گرد مى آيند. (7)
1. بحارالانوا ر ج52ص 333 غيبة نعمانى ص 5 31.
2. ملا حم ابن طاووس ص 77 عقد الدرر،ص 128 معجم احاديث الإمام المهدى (ع)ج 3، ص 270.
3. الزام الناصب، ص 195 روزگار رهايى ج 2 ص 719.
4. منتخب الاثرص 426 تحف العقول، ص 41.
5. روزگار رهايى، ج 2 ص 778.
6. الزام الناصب ص 178 روزگار رهايي، ج 2 ص 955.
7.غيبة نعمانى، ص 6 31 بحارالانوار ج 2 5 ص 198 بشارة الاسلام، ص198.
سلاح ياران حضرت
طبق روايتى، سلاح ياران و سربازان حضرت از آهن است، ولى چنان است كه اگر بر كوه فرود آيد، آنرا به دو نيم مى كند .
امام صادق (ع) مى فرمايند: ياران مهدى (ع) شمشيرهايى از آهن دارند، ولى جنس آن غير از آهن است. اگريكى ازآنان با شمشير خود بركوهى ضربه بزند، آن را دو نيم مى كند. (1)
وسايل دفاعى نيروهاى حضرت به گونه اى است كه اسلحه دشمن برآنان كارگر نيست.
امام صادق (ع) در اين باره مى فرمايند: ياران مهدى (ع) اگر با سپاهيانى كه بين شرق و غرب را فرا گرفته اند درگير شوند،آنان را در لحظه اى نابود مى كنند وهرگز سلاح دشمن درآنان تأثير نمى كند. (2)
1. بحارالانوار ج 27 ص41 اثبات الهداةج 3، ص 523.
2. بحا رالانوار، ج 54 ص 54.
شهادت در ركاب حضرت
چون هدف از جنگها در زمان حضرت مهدى (ع) نابودى ستمگران وتشكيل حكومت اسلامى است، شركت در جنگ در ركاب حضرت نيز از پاداشى چند برابر برخوردار است.
امام باقر(ع) به شيعيان مى فرمايند: اگر شما چنان باشيد كه ما سفارش كرده ايم وازامرما سرپيچى نكنيد، اگر در آن حال كسى از شما پيش از ظهور قائم ما بميرد، شهيد خواهد بود واگر حضرت را درك كند ودر ركاب او به شهادت برسد، پاداش دو شهيد را دارد واگر يكى از دشمنان ما را بكشد، پاداش بيست شهيد را خواهد داشت. (1)
در روايت ديگرى مى خوانيم: رزمنده امام، اگر دشمن ما را بكشد، پاداش بيست شهيد را دارد وكسى كه همراه قائم ما به شهادت برسد، پاداش بيست وپنج شهيد براى اوست. (2) اميرالمؤمنين (ع) درباره شيوه رفتار امام زمان (ع) با شهيدان و خانواده آنان مى فرمايد: حضرت قائم (ع) پس از عمليات روانه كوفه مى شود و در آن جا اقامت مى گزيند ... و هيچ شهيدى نمى ماند مگر آن كه حضرت بدهى او را مى پردازد وبراى خانواده اش حقوق و مستمرى قرار مى دهد. (3 )
و امَا دو آرزو در روايات ما مطلوب است: يكى، بودن دركربلا وشهادت در ركاب حسين (ع) يا ليتنى كنت معكم فافوز فوزا عظيما (4) وديگرى، فيض جهاد و شهادت در ركاب حضرت مهدى (ع) اللهم اِنى اُجددُ له فى صبيحة يومى هذا.... واجعلنى من انصاره..... والمستشهدين بين يديه... فَاَخرجنى من قبرى مؤتزرا كفنى، شاهرا سيفى ..... (5)
1. بحارالانوار ج 52، ص 123 و 317 امالى طوسى ج1 ص 236.
2. كافى ج 2، ص 222 .
3. بحا رالانوار ج 52، ص 224.
4. مفاتيح الجنان زيارت مطلقه امام حسين (ع) .
5. همان دعاى عهد .
اصحاب حضرت
همان 313 نفرى هستند كه امير مؤمنان وامام صادق (ع) آنان را پرچمدار ياوران آن گرامى تعبيركرده اند واين بيانگر اين واقعيت است كه آنان داراى توانايى ها، كارآيى ها، آگاهى ها، كفايت ها، مديريت ها و صلاحيَت هاى لازم و بالايى براى فرماندهى و سازمان بخشيدن به نيروهاى طرفدار حق اند.
كه امام صادق(ع) از آنان تعبير به حکام الله في ارضه(1) مي کند(2)
1. بحارالانوار ج 52، ص 326.
2. امام مهدي (ع)از ولادت تاظهور سيد محمد کاظم قزويني , ص 601.
انصار حضرت
انصار حضرت مهدى(ع) را مردم پاكباخته و با ايمان و شايسته كردارى تشكيل مى دهندكه با قيام حضرت از مکه، به تدريج به لشكر او مى پيوندند وبا همه وجود در خدمت اجراى برنامه وگام هاى بلند اصلاحى آن حضرت قرار مي گيرند وبا دشمنان حق وعدالت، تا محو بيداد و سرشار ساختن زمين و زمان از عدل و داد، پيكار همه جانبه مى نمايند. حضرت، هنگام حركت از مکه با ده هزار نيروكه انصار او هستند، حركت اصلاحى را آغاز مي كند وتازه اينان بخشى از ياران او هستند و در عراق، سيد هاشمى با دوازده هزار نفر به او مي پيوندد.
علاوه بر انبوه انسان هاى شايسته انبوه فرشتگان نيز ياران او خواهند بود كه براى تحقق اهداف بزرگ و اجراى دستوراتش حاضر مي گردند(1)
در زيارت آل ياسين مى خوانيم:... واجعلني اللهم من أنصاره وأعوانه وأتباعه وشيعته ....(2)
بار خدايا ما را از ياران و مددكاران پيرو ان و شيعيان او قرار ده.
در زيارت عاشورا مى خوانيم: از خداى نيكوكار مى خواهم كه دوستى شما را روزى ام سازد ومرا براى خون خواهى شما به همراه امام منتظر و هدايت كننده به راه حق وعدالت از خاندان محمد(ص) توفيق ارزانى دارد. (3)
نيز در زيارتى كه از حضرت باقر(ع) رسيده است مى خوانيم: از خدا مى خواهم كه خونخواهى شما را به همراه امام هدايت وگوياى به حق از شما خاندان وحى و رسالت كه آشكار خواهد شد، روزى ام سازد. (4)
1. امام مهدي (ع) از ولادت تا ظهور سيد محمد کاظم قزويني ص 602
2. بحارالانوار ج 101ص 83 . مفاتيح الجنان زيارت آل ياسين
3. مفاتيح الجنان زيارت عاشورا غير معروفه
4. بحار الانوار ج 101، ص 292.
سيماى دورانِ ظهور
سيما راكه روايات از اوضاع جهان در زمان ظهور ترسيم مى كنند به ويژ ه از منطقه ظهور آن حضرت مانند: يمن، حجاز، ايران، عراق، شام، فلسطين، مصر ومغرب... سيمايى است كامل كه بسيارى از حوادث بزرگ و كوچك و نام هاى اشخاص واماكن را دربر مى گيرد.
روايات حاكى از اين است كه انقلاب وحركت ظهور حضرت، بعد از فراهم شدن مقدمات و آمادگى هاى منطقه اى وجهانى، از مکه آغاز مى شود وطبق بيان روايات، در سطح جهانى نبردى سخت ميان روميان- غربى ها- وتركان ويا هواداران آن ها-كه ظاهرا روس ها باشند- به وجود مى آيد، تا جايى كه به جنگ جهانى منجر مى گردد. اما در سطح منطقه در حكومت هوادار حضرت مهدى (ع)در ايران ويمن تشكيل خواهد شد... كه ياران ايرانى آن حضرت، مدتى قبل از ظهور، حكومت خويش را تأسيس نموده ودرگير جنگى طولانى مى شوندكه سرانجام درآن پيروز مى گردند.
اندك زمانى پيش از ظهورآن بزرگواردر ميان ايرانيان دو شخصيت، با عنوان سيد خراسانى، رهبر سياسى، وشعيب بن !صالح، رهبر نظامى ظاهر شده وايرانيان تحت رهبرى اين دوتن، نقش مهمى را درحركت ظهورآن حضرت ايفاء خواهند نمود .
اما ياران يمنى وى، قيام وانقلاب آنان چند ماه پيش از ظهور حضرت بوده وظاهراًايشان در سامان بخشيدن به خلافت سياسى كه در حجاز به وجود مى آيد همكارى مى نمايند. علت به وجود آمدن اين خلافت سياسى حجاز، اين است كه شاه نابخردى از خاندان فلان!- كه آخرين پادشاه حجاز مى باشد-كشته شده و بر سرِ جانشينى او اختلاف به وجود مى آيد، به گونه اى كه اين اختلاف تا ظهور مهدى (ع)ادامه خواهد يافت.در اين هنگام نشانه هاى ظهور حضرت آشكار شده وشايد بزرگترين نشانه آن، نداى آسمانى است كه به نام او در بيست وسوم ماه رمضان شنيده مى شود. طبق روايات پس از اين نداى آسماني حضرت به طور سري برخى از ياران وهواداران خود ارتباط برقرار مى نمايد .درباره حضرت، در سراسر جهان سخن بسيار به ميان آمده ونام وى زبانزد همگان گشته، ومحبتش در دل ها جاى مى گيرد .
دشمنان وى از ظهورآن حضرت سخت بيمناك شده واز اين رو براى دست يافتن به او تلاش مى كنند...در ميان مردم شايع مى شودكه آن حضرت در مدينه منوره اقامت گريده، و حكومت حجاز يا نيروهاى خارجى، جهت كنترل اوضاع داخلى حجاز، وپايان دادن به كشمكش قبائل با حكومت وقت، لشكريان سفيانى را از سوريه به يارى مى طلبند. اين سپاه وارد مدينه شده وبه هر مرد هاشمى كه دست يابند او را دستگير مى كنند. بسيارى ازآنان وشيعيان آن ها راكشته وبقيه را به زندان مى افكنند. سپس آن حضرت در شهر مكه با بعضى از ياران خود تماس مى گيرد....تا اين كه قيام وحركت مقدس خويش را در شب دهم محرم بعد از نماز عشاء از حرم شريف همگى آغاز مى كند.آن گاه نخستين سخنرانى خود را براى مردم مکه ايراد مى فرمايد كه دشمنان وى سعى در ترورآن حضرت دارند، اما ياران آن حضرت با در ميان گرفتن آن بزرگوار، دشمنان را متفرق ساخته، ونخست بر مسجد الحرام وسپس بر مكه تسلط مى يابند. در صبح روز دهم محرم، حضرت مهدى (ع)پيام خودرا به زبان هاى مختلف به تمام جهان ابلاغ مى كند وملل دنيا را به يارى خويش دعوت كرده، اعلام مى دارد كه در مکه خواهد ماند، تا معجزه اى كه جد گرامى اش حضرت مصطفى (ص)وعده فرموده، وآن فرو رفتن لشكريان سفيانى به زمين است- كه براى در هم شكستن حركت آن حضرت راهى مكه مى شوند- به وقوع پيوندد. پس از اندك زمانى، معجزه وعده داده شده در مورد سپاه سفيانى- كه در مسير مکه به حرکت در آمده اتفاق مى افتد .آن حضرت پس از اين معجزه، با سپاه خود كه بيش از ده هزار نفر است از مكه رهسپار مدينه مى شود وپس از نبرد با نيروهاى دشمن، مدينه را آزاد ساخته وبا آزادسازى دو حرم مكه و مدينه، فتح حجاز وتسلط بر منطقه خاتمه مى يابد .
در برخى از روايات آمده است كه آن حضرت، پس از پيروزى بر حجاز راهى جنوب ايران مى شود ودرآن جا با سپاه ايران وتوده هاى مردم آن سامان به رهبرى خراسانى وشعيب بن صالح برمى خورد.آنان با وى بيعت كرده وبا قواى دشمن در بصره به پيكار مى پردازند كه سرانجام به پيروزى آشكارى دست مى يابند.
سپس امام وارد عراق گرديده واوضاع داخلى آن جا را پاكسازى مى كند و با درگيرى با بقاياى نيروهاى سفيانى آن ها را شكست داده وبه قتل مى رساند.آن گاه عراق را مركز حكومت وكوفه را پايتخت خود قرار مى دهد و بدين سان يمن، حجاز، ايران وعراق يكپارچه تحت فرمانروايى آن حضرت درمى آيد.
از روايات برمى آيد: نخستين جنگى كه حضرت پس از فتح عراق به آن اقدام مى كند جنگ با تركان است كه آن ها را شكست مى دهد. امام پس از تجهيز، سپاه بزرگش را راهى قدس مى گرداند، در اين هنگام با سپاه سفيانى درگير نبردى سخت مى شوند، نبردى كه محورهاى ساحلى آن از عکا در فلسطين گرفته تا انطاكيه در تركيه ودر داخل از طبريه شهر ودرياچه اى است در فلسطين تا دمشق وقدس را فرا مى گيرد....
دراين هنگام خشم الهى بر نيروهاى سفيانى ويهودى ورومى فرود آمده وبه دست مسلمانان كشته مى شوند ومسلمانان پيروزمندانه وارد قدس مى گردند. غربيان مسيحى وقتى مواجه با شكست يهوديان به دست باكفايت حضرت مى شوند، خشمگين شده وعليه حضرت اعلان جنگ مى كنند؟ ولى ناگاه حضرت مسيح (ع) ازآسمان وقدس فرود آمده وبا سخنان خويش جهانيان وبه ويژه مسيحيان را مورد خطاب قرار مى دهد.فرود آمدن حضرت مسيح (ع) براى جهان نشانه اى است كه موجب شادى مسلمانان وملت هاى مسيحى خواهد گرديد.
بسيارى از غربى ها به آيين اسلام گرويده وحضرت مهدى (ع) را مورد حمايت وتأييد خويش قرار مى دهند. اما روميان به جهت اينكه حضرت مسيح (ع) موج همبستگى مردمى در ميان ملت ها ايجاد كرده، وحشت زده شده و در يك هجوم ناگهانى با نزديك به يك ميليون سرباز به سرزمين شام وفلسطين يورش مى آورند.
در اين يورش، نيروهاى اسلام روياروى آن ها قرارگرفته و حضرت مسيح (ع) موضع خود را با حضرت مهدى (ع) هماهنگ اعلام كرده وپشت سروى در قدس نماز مى گذارد. نبرد با روميان روى مى دهد و شكستى سخت متوجه روميان مى گردد. پس از اين، دروازه هاى پيروزى جهت فتح كردن اروپا و غربِ مسيحيت، به روى آن حضرت گشوده مى شود.
پس از فتح غرب توسط حضرت ودر آمدن آن تحت فرمانروايى آن حضرت و اسلام آوردن بيشتر مردم آن سامان، حضرت مسيح (ع) رحلت نموده و حضرت مهدى (ع) ومسلمانان بر پيكر او نمازگزارده واو را در جوار مزار شريف مادرش در قدس به خاك مى سپارد. پس از فتح جهان توسط آن حضرت ويكپارچگى تمام دولت هاى جهان به صورت يك حكومت اسلامى، حضرت براى تعالى بخشيدن وشكوفايى زندگى مادى ورفاه همگان قيام نموده وجهت گسترش فرهنگ و دانش مردم مى كوشد.
در زمان حضرت، پاى ساكنان زمين به سوى ساكنان كرات گشوده مى شود. بعد از آن شمارى از پيامبران وامامان (ع) به زمين باز خواهندگشت وتا هر زمان كه اراده حق تعالى باشد، فرمانروايى خواهند نمود و اين امر از نشانه هاى رستاخيز و مقدمات آن است.
به نظر مى رسدكه جنبش دجال ملعون وفتنه و آشوب او يك حركت انحرافى وبهره گيرى از پيشرفت علوم باشدكه در زمان حضرت، جامعه بشرى به آن دست مى يابد.دجال از روش هاى پيشرفته، براى فريب جوانانِ پسر و دختر و زنان که بيشتر پيروان او را تشكيل مى دهند استفاده مى كند. از اين رو موجى از فتنه و آشوب به وجود مى آوردكه مردم فريبكارى هاى او را باور مى كنند، اما حضرت مهدى (ع) نيرنگ)هاى وى را آشكار ساخته وبه زندگى او وهوادارنش خاتمه مي دهد.
اين دورنمايى كلى از حركت و انقلاب جهانى حضرت مهدى (ع) بود. (1)
ا.عصرظهور على كورانى ص 23.
محل ظهور حضرت
در روايات متعددى آمده كه مکه، محل ظهور حضرت مهدى(ع)مى باشد. (1)
.غيبة نعمانى، ص 313 بحار الانوار ج 52، ص 368
اشخاص
جبرئیل
كلمه اى عبرى به معناى "بنده خدا"است. نام فرشته وحى و از بزرگان ملائكه است كه بر همه انبياء يا اولوالعزم از آن ها، يا بر بعضى از غير اولوالعزم نيز نازل مي شده و وحى خداوند را به آن ها ابلاغ مي نموده است. نقل است كه وى پنجاه بار بر حضرت ابراهيم (ع) چهار صد بار بر موسى (ع)، ده بار بر عيسى (ع) و بيست و چهار هزار بار بر حضرت محمد(ص) فرود آمده است.(1)اين نام سه بار در قرآن مجيد آمده است (2) از حضرت رسول(ص) آمده است كه جبرئيل از همه فرشتگان برتر است. (3 )آيه 19 تا 23 سوره مباركه تكوير، تصريح است در اين كه فرشته وحى، پيك محترمي است و در نزد خداوند، مكانت دارد و در ميان ملائك مطاع و پيش خدا، امين است و نيز صريح است در اين كه حضرت رسول (ص) او را بالعيان ديده است امام صادق (ع) فرمود: هرگاه جبرئيل به نزد پيامبر(ص) مي آمد، مانند بردگان در برابر آن حضرت مي نشست و بدون اذن، بر حضرتش وارد نمي شد. (1)
امام صادق (ع) فرمود: نخستين كسى كه با قائم (ع) بيعت خواهد نمود، جبرئيل است.او در چهره پرنده سفيدى از آسمان فرود مي آيد وبا آن حضرت دست بيعت مي دهد. آن گاه يك پا بر بيت الله، و پاى ديگر به بيت المقدس ميگذارد و با نداى زيبا و رسايى كه همگان آن را مي شنوند، ميگويد: اتى امر الله فَلا تَستعجلوه (2) فرمان خدا رسيد، پس آن را به شتاب نخوا هيد. (3)
مفضل بن عمر از امام صادق(ع)روايت كرده كه فرموده اند: آنگاه كه خداوند به حضرت قائم(ع) اجازه خروج دهد... خداوند جبرئيل ر ا مي فرستد كه نزد او بيايد، جبرئيل در حجر اسماعيل نزد آن حضرت مي آيدو ميگويد: به چه چيز مردم را مي خوانى؟ حضرت دعوت خود را به او خبر مي دهد.جبرئيل ميگويد: من نخستين كسى هستم كه با تو بيعت ميكنم، دست خويش را براى بيعت بازكن، پس دست به دست آن حضرت ميگذاردر (4)
همچنين از رواياتى استفاده مي شودكه صداى آسمانى كه از نشانه هاى حتمي ظهور است و مردم را دعوت به پيروى از حق ميكند، ندا و صداى حضرت جبرئيل است.
محمد بن مسلم روايت ميكند: گوينده اى از آسمان، قائم را به نام صدا مي زند، به طورى كه مردم شرق و غرب آن را مي شنوند و از وحشت آن، هركس ايستاده، روى زمين مي نشيند و هر كس نشسته بر مي خيزد، و آن صداى جبرئيل امين است(5)
امام باقر(ع)نيز فرمود:وقتى مهدي (ع) قيام كند، جبرئيل در سمت راست او حركت مي كند(6)
پس از اين كه حضرت مهدى (ع) متولد شد،امام عسكرى(ع) آن حضرت را به جبرئيل روح القدس كه به صورت پرنده اى ظاهر شده بود، داد تا از او مواظبت كند و هر چهل روز يك بار، به نزد آن ها بياورد(7)
ا. معارف و معاريف ج 4ص 94.
2. سوره بقره 97 و 98 سوره تحريم 4 سوره شعراء، 0193
3. بحار الانوار ج 59 ص 0258
4. معارف و معاريف ج 4، ص 095
5. غيبة طوسى 274.
6.بحار الانوار ج 52، ص 343.
7. منتهى الامال باب 4 1 فصل ا.
سفیانی
يكي از نشانه هاي حتمي ظهور مصلح بزرگ جهاني خروج سفياني است (1) سفياني در روايات اين گونه توصيف شده است مردي است به رنگ سرخ و زرد با جشم كبود در ظاهر ذكر خدا مي كويد ولي از پليد ترين و كثيف ترين مردم روزگار است و در پليدي و خیانت جنان است كه زن بچه دار خود را از ترس اين كه مبادا مردم را به مخفيگاه او راهنمايي كند زنده به گور مى كند. (2) در روايتى حضرت على (ع) فرمود: پسر هند جگر خوار سفيانى از بيابان بيرون مى آيد. او مردى متوسط القامه، قيافه اش وحشتناك و سرش ضخيم ورويش آبله دارد. اگر او را ببينى خيال مى كنى يك چشمى است، او از اولاد ابو سفيان است وى خروج مى كند وبه كوفه يا نجف مى آيد وبر منبر آن مى نشيند. گروه كثيرى را فريب مى دهد وآنان را با خود همدست مى نمايد و مناطق: شام، دمشق، حمص، فلسطين، اردن و قنسرين را تصرف مى نمايد. (3) وى گروه بسيارى از شيعيان را به قتل مى رساند، (4) سپس از ظهور حضرت مهدى (ع) اطلاع پيدا مى كند. لشكرى انبوه به سوى او مى فرستد اما به خود امام دست نمى يابد و سرانجام در بيابانى بين مکه و مدينه به زمين فرو مى روند. (5) از امام صادق (ع) آورده اند كه فرمود: گويى مى نگرم كه سفيانى دركوفه ودر ميدان شهر شما، بساط خويش راگسترده است وجارچى هاى او جار مى زنند كه: هركس سر شيعه اى را بياورد يك هزار درهم جايزه دارد.( 6) آنگاه است كه همسايه بر همسايه مى شورد واو را به جرم شيعه بودن سر مى برد تا هزار درهم جايزه بگيرد. اصل خروج سفيانى، صرف نظر از ويژگى ها و قضاياى جزئى، امرى مسلم است، ولى اين كه سفيانى كيست و چه ويژگى هايى دارد و چگونه شورمى مى كند، چندان روشن نيست. در برخى از روايات، از امام على (ع) در مورد نام سفيانى پرسيده شده و آ ن حضرت، از بيان آن خوددارى كرده اند (7) حال آنكه اگر نام وى مشخص بود، دليلى نداشت كه از بردن نام وى، خوددارى كند. به نظر مى رسد، سفيانى فرد مشخصى نيست، بلكه فردى است با ويژگى هاى ابوسفيان، كه در آستانه ظهور مهدى (ع) به طرفدارى از باطل، خروج مى كند ومسلمانان را به انحراف مى كشاند. امام سجاد(ع) مى فرمايد: ظهور قائم (ع) از ناحيه خداوند، قطعى و خروج سفيانى نيز، قطعى است 0 در برابر هر قيام كننده ومصلحى، يك سفيانى وجود دارد. (8) ويا امام صادق (ع) مى فرمايد:ما وخاندان ابوسفيان، دو خاندانى هستيم كه بر سر دين خدا با هم دشمنى داريم. ما سخن خداوند را تصديق كرديم وآنان تكذيب كردند .ابو سفيان، با پيامبر(ص) مبارزه كرد ومعاويه با على (ع) ويزيد با حسين بن على (ع )به مخالفت برخاستند وسفيانى نيز با قائم (ع) خواهد جنگيد.(9)
بر اساس اين روايات، سفيانى جريان باطل در بسترتاريح است ورو در رويى بين حق وباطل در اين دو خانواده، نمونه بارزى از جريان اين دو خط است. پس بر فرض كه سفيانى را از نسلابو سفيان هم بدانيم،آخرين مهره اين زنجيره، همان سفيانى است كه در آستانه ظهور قائم (ع) خروج مى كند.اين كه همزمان با خروج سفيانى از منطقه شام، يمانى و خراسانى به طرفدارى از حق در ناحيه خراسان ويمن، قيام مى كنند، نيز مويد اين نظر مى تواند باشد.(10)ابو سفيان،به عنوان سردمدار شرك و بت پرستى و سرمايه دارى طاغوتى، هر نوع حركت و جنبشى راكه دم از عدالت، برادرى وآزادى مى زد، دشمن خود مى دانست وبا قدرت تمام در برابر آن به مبارزه برمى خاست. سفيانى، فردى است با اين ويژگى ها كه در برابر انقلاب بزرگ جهانى حضرت مهدى (ع) خروج مى كند. بر اين اساس، در حقيقت سفيانى يك جريان است، نه يك شخص (11)
1. بحارالانوار ج 52 ص 182
2. بحا رالانوار ج 52، ص206.
3. بحار الانوار ج 52ص206منتخب الاثر ص458
4. بحارالانوار ج 52، ص 215 و 222.
5. همان ص238
6. غيبة طوسى ص 273؟ بحارالانوا ج 52ص 5 1 2.
7. همان، ص 206.
8. بحار الانوار ج52ص182
9.همان
10. بحارالانوارج 52 ص 210 و 217.
11. چشم به راه مهدى جمعي از نويسندگان مجله حوزه ص 275.
خضر(ع)
از پيامبران مرسل بودكه خداوند او را به قومش مبعوث ساخت، تا آن جان را به يكتاپرستى واقرار به انبياء ورسل وكتب آسمانى دعوت نمايد. معجزه اش اين بودكه هرگاه بر چوبى خشك يا زمين بى سبزه اى مى نشست، فوراً چوب، بر مى آورد و زمين سرسبز مى شد و از اين جهت وى را خضر(ع) گويند. نام اصلى اش تاليا بن ملكان بن عابر بن ارفخشد بن سام بن نوح است.
از امام صادق (ع)آورده اند كه...اما آن بنده صالح خدا خضر، خداوند عمر او را نه به خاطر رسالتش طولانى گردانيد و نه به خاطركتابى كه بدو نازل كند و نه به خاطر اين كه به وسيله او وشرت او، شريعت پيامبران پيش از او را نسخ كند ونه به خاطر امامتى كه بندگانش بدو اقتدا نمايند و نه به خاطر طاعتى كه خدا بر او واجب ساخته بود، بلكه خداى جهان آفرين، بدان دليل كه اراده فرموده بود عمرگرامى قائم (ع) را در دوران غيبت او بسيار طولانى سازد ومى دانست كه بندگانش بر طول عمر او ايراد واشكال خواهند نمود، به همين جهت عمر اين بنده صالح خويش خضررا طولانى ساخت كه بدان استدلال شود و عمر قائم (ع) بدان تشبيه گردد و بدين وسيله اشكال و ايراد دشمنان و بدانديشان باطل گردد. (1)
بدون ترديد او زنده است وهم اكنون بيش از شش هزار سال از عمر شريفش مى گذرد. (2) زندگى حضرت خضر ورفتنش به بحر ظلمات وخوردنش از آب حيات خود داستان مفضلى است كه دركتب تاريخى وحديثى به تفصيل از آن بحث شده، علاقمندان به كتب مبسوط حديثى مراجعه فرمايند. (3)
شركت حضرت خضر در مراسم عيد غدير در سرزمين غدير خم ودر مراسم سوگوارى رسول اكرم (ص) به هنگام رحلت آن حضرت ودر سوگ حضرت على (ع) به هنگام شهادت آن حضرت دركتاب هاى حديثى مشروحا آمده است .
امام رضا(ع) مى فرمايد:حضرت خضر(ع)از آب حيات خورد،او زنده است وتا دميده شدن صور از دنيا نمى رود، او پيش ما مى آيد وبر ما سلام مى كند، ما صدايش را مى شنويم و خودش را نمى بينيم، او در مراسم حج شركت مى كند وهمه مناسك را انجام مى دهد، در روز عرفه در سرزمين عرفات مى ايستد وبراى دعاى مؤمنان آمين مى گويد. خداوند به وسيله او در زمان غيبت، از قائم ما رفع غربت مى كند وبه وسيله او وحشتش را تبديل به انس مى كند. (4)
از اين حديث استفاده مى شودكه حضرت خضر(ع) جزء سى نفرى است كه همواره در محضر حضرت بقية الله (ع) هستند ورتق وفتق امور به فرمان آن حضرت در دست آن هاست. (5)
ا. كمال ا لدين ج 3، ص 357 بحا رالانوار ج 51، ص 222.
2. يوم الخلاص ص157.
3. بحار الانوار، ج 2 1، ص 72 1- 5 1 2 وج 13 ص 278- 322.
4. كمال الدين، ج 2 ص 390 بحارالانوار، ج13 ص 299.
5. غيبة نعمانى، ص 99 بحارالانوار ج 52، ص 158 0
جبیربن خابور
در برخى روايات،از وي به عنوان يكى از فرماندهان سپاه حضرت مهدى (ع) نام برده شده است. امام صادق (ع) فرمود:جبير بن خابور، گنجينه دار معاويه بود. او مادرپيري داشت كه در شهركوفه زندگى مي كرد روزى جبير به معاويه گفت: دلم براى مادرم تنگ شده است اجازه بده تا از او ديداركنم تا كمي از حقوقى كه برگردن من دارد، اداكنم. معاويه گفت: در شهركوفه چه كار دارى در آن جا مرد جادوگرى به نام على بن ابى طالب است واطمينان ندارم كه تو را نفريبد. جبيرگفت: من با على كارى ندارم من مي خواهم به ديدار مادرم بروم وحق او را به جا آورم. جبير پس ازكسب اجازه عازم سفر شد. آن گاه كه به شهركوفه رسيد، چون اميرالمؤمنين (ع) پس از جنگ صفين، پيرامون شهركوفه ديده بان گماشته بود ورفت و آمدها را كنترل ميكردند، ديده بانان او را دستگيركردند و به شهر آوردند. حضرت على (ع) به او فرمود: تو يكى ازگنجينه هاى خداوندى. معاويه به تو چنين گفته است كه من جادوگر هستم .جبير گفت: سوگند به خداكه چنين گفته است. حضرت فرمود: تو مالى همراه داشته اى كه مقدارى از آن را در منطقه عين التمر به خاك سپرده اى جبير اين مطلب را نيز تصديق كرد سپس امير مؤمنان (ع) به امام حسن دستور داد تا از وى پذيرايى كند روز بعد، على (ع)به ياران خود فرمود: اين شخص در جبل الاهواز به همراه چهار هزار نفر در حالى که سلاح ها را از نيام كشيده اند، منتظرند تا قائم اهل بيت ما ظهوركند آن گاه اين شخص، همراه حضرت و در ركابش با دشمنان خواهد جنگيد(1)
1.بحارا لانوار، ج 41 ص 296 به نقل از چشم اندازى به حكومت مهدى (ع) نجم الدين طبسى، پاورقي ص 96.
عیسی(ع)
از حضرت عيسى (ع)در روايات، با واژه هاى گوناگون مانند وزير، جانشين، فرمانده و مسؤول در حكومت حضرت مهدى (ع) ياد شده است. حضرت عيسى (ع) به مهدى (ع) مى گويد: من به عنوان وزير فرستاده شده ام نه امير (1) حضرت عيسى (ع) وزير حضرت مهدى (ع)پرده دار و جانشين آن حضرت است (2) حضرت عيسى (ع) هنگام ظهور حضرت مهدى (ع) از آسمان فرود مى آيد و در قدس پس از اعلام بيعت با حضرت مهدى (ع) پشت سر حضرت نماز مى گذارد. پس از فتح غرب توسط حضرت و اسلام آوردن بيشتر مردم آن سامان، حضرت عيسى (ع) رحلت نموده و حضرت مهدى (ع)و مسلمانان بر پيكر او نماز مى گذارند. بر طبق روايات، امام (ع) مراسم دفن و نماز خواندن بر بدن وى را آشكارا در حضور مردم انجام مى دهد، تا همچون بار اول درباره او سخن ناروا نگويند.سپس پيكر پاك او را با پارچه اى كه دست بافت مادرش مريم (ع) است كفن نموده و در جوار مزار شريف مادرش، در قدس به خاك مى سپارد(3) در برخى روايات آمده كه حضرت عيسى (ع)، جزو فرماندهان سپاه حضرت مهدى (ع) است (4) در ويژگى حضرت عيسى (ع)آمده است: او چنان ابهتى دارد كه چون دشمن او را مى بيند، به ياد مرگ مى افتد؟ چنان كه گويى عيسى (ع) قصد جانش راكرده است (5) در برخى از روايات از حضرت عيسى (ع) به عنوان مسؤول دريافت اموال حضرت قائم (ع) ياد شده است فرود آمدن حضرت عيسى (ع)
1. ملاحم ابن طاووس، ص 83 فتن ابن حماد، ص 160
2. غاية المرام ص697 حلية الابرار ج 2، ص 620.
3. عصر ظهور على كورانى، ص 29
4.الشيعة والرجعه ج1 ص 167.
5. فتن ابن حماد ص 161
aionkinah51
09-05-2009, 02:05 PM
Louis Vuitton Replica Handbags,Louis Vuitton Replica Handbags: Imitation Perfect!
Chanel Handbags (http://www.high-replica.com/) offers a range of louis vuitton replica handbags louis vuitton replica bags so perfect that unless you let the cat out of the bag, no one will know that they are not the original replica handbags (http://www.bags-replica.com/).
Whether you select from our line of Murakami Louis Vuitton replica handbags (http://www.replicas8.com/) or monogrammed Louis Vuitton replica bags , each Louis Vuitton replica from replicas8.com has been crafted from quality leather with great attention paid to detailing and finishing.
sd676607#$#
09-14-2009, 01:02 PM
cravin (http://www.teenblog.org/craving/73683/)
clai (http://www.teenblog.org/claim/73779/)
insecure (http://www.teenblog.org/insecured/73917/)
aspirat (http://www.teenblog.org/aspirate/64337/)
over (http://www.teenblog.org/overt/61939/)
sd676607#$#
09-21-2009, 11:28 AM
fling (http://www.seriousblogging.com/fling/96581/Wind+that+sent.html)
stephanie2009 (http://www.seriousblogging.com/stephanie2009/66693/Adams+rationale+and+white.html)
tigers (http://www.seriousblogging.com/tigers/102017/I+knew+it+will+never+come+skill+in+the.html)
biome (http://www.seriousblogging.com/biome/92845/Did+not+say+out.html)
oscarmya (http://www.seriousblogging.com/oscarmya/95048/What+is+1000.html)
vBulletin v3.8.4, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.