PDA

View Full Version : جلال آل احمد


admin
11-16-2006, 09:11 PM
روز ۱۸ شهریور سالگرد درگذشت مردی از اهالی قلم است كه به قلم عشق می ورزید و با قلم انس و الفتی بسیار داشت كه پربیراه نیست اگر بگوییم او تاوان عشق به قلم را نیز به جان خرید. جلال آل احمد در تاریخ ۱۸ شهریور ۴۸ دار فانی را وداع گفت و این مسوده نه اینكه به سوگ او بنشیند بلكه بر آن است تا خاطره ای هر چند كوچك از او در یادها بنشاند.
تردیدی نیست كه پاسداشت اهالی قلم- خاصه آنانكه درد مردم دارند- پاسداشت و گرامیداشت خود قلم است و این سنت را نیز برای حرمت قلم باید ادامه داد.

جلال آل احمد در یازدهم آذر سال ۱۳۰۲ در محله قدیمی سیدنصرالدین تهران چشم به جهان گشود. وی در خانواده ای روحانی پرورش یافت و به گفته خودش «در نوعی رفاه اشرافی روحانیت» بزرگ شده است. وی اصالتاً از اهالی اورازان طالقان است ولی در تهران رشد و پرورش یافت.زندگی جلال جمع اضداد است، در برهه ای توده ای می شود، در برهه ای ملی گرا در برهه ای دست از همه اینها می شوید و در حقیقت خود را پیدا می كند. برهه های زندگی جلال به گونه ای است كه در شرح ماوقع آن می توان چند نفر و چند چهره را در یك كالبد دید. تهران برای جلال، خاصه در آن روزهای پرالتهاب تاریخ ایران، محلی مناسب برای رشد و نمو بود، به گونه ای كه جلال می توانست هم سیاسی باشد، هم نویسنده، هم مسئول حزب و... همه اینها سبب شد تا جلال با توجه به آمیختگی تفكرات متفاوت از ویژگی ای برخوردار شود كه در آن زمان كمتر نویسنده ای را می توان چون او یافت. جلال در سال ۱۳۲۲، در حالی كه روزها را در بازار به كارهایی مثل سیم كشی و چرم فروشی و ساعت سازی می گذراند، دیپلم خود را گرفت. وی در «شرح احوالات» خود می نویسد:« در خانواده ای روحانی (مسلمان- شیعه) بر آمده ام. پدر و برادر بزرگ و یكی از شوهر خواهرهام در مسند روحانیت مردند. حالا برادرزاده ای و یك شوهر خواهر دیگر روحانی اند. و این تازه اول عشق است. كه الباقی خانواده هم مذهبی اند. با تك و توك استثنایی... دبستان را كه تمام كردم (پدرم) دیگر نگذاشت درس بخوانم كه:«برو بازار كار كن»... من بازار رفتم. اما دارالفنون هم كلاسهای شبانه باز كرده بود كه پنهان از پدر اسم نوشتم. روزها كار، ساعت سازی، بعد سیم كشی برق ... و شبها درس... دبیرستان را تمام كردم.... همین جوریها دبیرستان تمام شد. و توشیح «دیپلمه» آمد زیر جرگه وجودم- درسال ۱۳۲۲- یعنی كه زمان جنگ... به این ترتیب جوانی با انگشتری عقیق به دست و سر تراشیده و نزدیك به یك متر و هشتاد، از آن محیط مذهبی تحویل داده می شود به بلبشوی زمان جنگ دوم بین الملل كه برای ما كشتار را نداشت و خرابی و بمباران را، اما قحطی را داشت و تیفوس را و هرج و مرج را و حضور آزاردهنده قوای اشغال كننده را...» در واقع همین بلبشوی جنگ به نوعی نقش مهمی در تاریخ ایران در دهه ۲۰ را بازی می كند. جلال هم در این زمان با آنكه بیست سال بیشتر ندارد از التهابات و جریانات عصر خود دور نمی ماند و اتفاقاً وارد معركه ای می شود كه در سرنوشت آتی او نقش مهمی را ایفا می كند. وی می نویسد: «جنگ كه تمام شد دانشكده ادبیات (دانشسرای عالی)را تمام كرده بودم. ۱۳۲۵ و معلم شدم. ۱۳۲۶ . در حالی كه از خانواده بریده بودم و با یك كراوات و یكدست لباس نیمدار آمریكایی كه خدا عالم است از تن كدام سرباز به جبهه رونده ای كنده بودند تا من بتوانم پای شمس العماره به ۸۰ تومان بخرمش. سه سالی بود كه عضو حزب توده بودم. سالهای آخر دبیرستان با حرف و سخنهای احمد كسروی آشنا شدم و مجله پیمان و بعد «مرد امروز» و تفریحات شب و بعد مجله «دنیا» و مطبوعات حزب توده.... من مأمور حزب توده بودم و جمعه ها بالای پس قلعه و كلك چال مناظره و مجادله داشتیم... در حزب توده در عرض چهارسال از صورت یك عضو ساده به عضویت كمیته حزب تهران رسیدم و نمایندگی كنگره و از این مدت دو سالش را مدام قلم زدم...»
یكی از ویژگیهای جلال قلم زدن و نوشتن مداوم او بود، حال در هر سلك و مسلك و با هر تفكری؛ چه توده ای، چه ملی و چه مردمی و چه مسلمان. در هر صورت جلال قلم را با خود داشت و اگر قلم نبود شاید جلال نه اسمی داشت و نه رسمی. حتی می توان گفت با توجه به نوشته های خود جلال و حرف و حدیثهایی كه از خود در كتابهای مختلفش نوشته است، قلم جلال پیشقراول خود جلال بود، داستانهایش و سبك نوشتاری روزنامه ای او با تمام ویژگی هایش آینه تمام نمای جلال بودند. جلال اولین داستان كوتاه خود را در سن ۲۲ سالگی یعنی سال ۱۳۲۴ نوشت و آن هم در مجله «سخن» كه مرحوم پرویز ناتل خانلری آن را منتشر می كرد و به نام زیارت چاپ شد. مرحوم خانلری در این زمینه می گوید: ... «زیارت» را جلال آل احمد با پست فرستاده بود. من گرفتم و خواندم و به نظرم آمد كه خوب است. دادم هدایت خواند، او هم تصدیق كرد. وقتی كه چاپ شد سروكله آل احمد پیدا شد. دیدم همان شاگرد ماست در دانشكده. خودش به عنوان گله می گفت كه «زیارت» را داده است به یكی از استادان دانشكده كه بخواند. استاد گفته بود كه چرت و پرت نگو، درس ات را بخوان، كه به كلی توی ذوقش خورده بود، اما وقتی كه چاپ شد آل احمد خوشحال شد.»
جلال می گوید:« اولین قصه ام در «سخن» آمد. شماره نوروز ۲۴. كه آن وقت ها زیر سایه صادق هدایت منتشر می شد و ناچار همه جماعت ایشان گرایش به چپ داشتند و در اسفند همین سال «دید و بازدید» را منتشر كردم...»
آشنایی جلال با هدایت و مجموعه ای كه در مجله «سخن» بودند سبب شد كه وی در جرگه نویسندگان آن عصر دربیاید و علاوه بر كار تحریری و نوشتن داستانها به كار سیاسی نیز بپردازد. برادر جلال، شمس آ ل احمد در كتاب از «چشم برادر» می نویسد:« جلال با زبانهای عربی و فرانسه آشنا بود. نویسنده ای جوان و شناخته شده بود كه در خطابه و سخنرانی دهان گرمی داشت...» در واقع همین توانایی ها سبب شد كه او در حزب توده رشد و ترقی كند، اما این گرم آغوشی ها تا سال ۱۳۲۶ بیشتر طول نكشید و وی از حزب توده خارج شد. «... به دنبال اتفاق نظر جماعتی كه ما بودیم - به رهبری خلیل ملكی- و رهبران حزب كه به علت شكست قضیه آذربایجان زمینه افكار عمومی حزب دیگر زیرپایشان نبود و به همین علت دنباله روی سیاست استالینی بودند كه می دیدیم كه به چه بواری می انجامید. پس از انشعاب یك حزب سوسیالیست ساختیم... تاب چندانی نیاورد و ما ناچار شدیم به سكوت...»
وی در دوره سكوت خود در واقع ساكت نبود، بلكه قلم او چنین خصلت و خصیصه ای نداشت كه ساكت باشد، قلمی كه ترجمه می كند، می نویسد و صاحب رأی ودیدگاه است، حتی در بدترین وضعیت هم ساكت نیست. وی نیز در این دوره به گفته خود برای فراگرفتن زبان فرانسه چند كتاب از فرانسه ترجمه می كند: «قمار باز» اثر داستایوسكی در سال ۱۳۲۷ و «بیگانه» نوشته «آلبركامو» را ترجمه و منتشر می كند. ضمن آنكه در سال ۲۷ مجموعه داستان «سه تار» را نیز چاپ كرد «سوء تفاهم» اثر آلبركامو را در سال ۲۹ ترجمه و عرضه می كند و اتفاقاً در این دوره است كه با همسرش -خانم سیمین دانشور- آشنا می شود و ازدواج می كند:«... در این دوره است كه زن می گیرم. وقتی كه از اجتماع بزرگ دستت كوتاه شد، كوچكش را در چاردیواری خانه ای می سازی. از خانه پدری به اجتماع حزب گریختن و از آنجا به خانه شخصی... از سال ۱۳۲۹ هیچ كاری به این قلم منتشر نشده كه سیمین اولین خواننده و نقادش نباشد و اوضاع همین جورهاست تا قضیه ملی شدن نفت و ظهور جبهه ملی و دكتر مصدق كه از نو كشیده می شوم به سیاست و از نو سه سال دیگر مبارزه...» وی بعد از سه سال فعالیت در جبهه ملی در سال ۱۳۳۲ از آن كناره می گیرد:«... به علت اختلاف نظر با دیگر رهبران نیروی سوم، ازشان كناره گرفتم و می خواستند ناصر وثوقی را اخراج كنند كه از رهبران حزب بود؛ و با همان «بریا» بازی ها. كه دیدم دیگر حالش نیست. آخر ما به علت همین حقه بازیها از حزب توده انشعاب كرده بودیم و حالا از نو به سرمان می آمد...»
به نظر می رسد كه دلبستگی های جلال به گروه ها و احزاب در فواصل سالهای مختلف پیش از آنكه دغدغه سیاست باشد، دغدغه حضور و عملی اجتماعی است. وی قبل از آنكه روشنفكر تئوری پرداز باشد، یك روشنگر عمل گرا بود و آموزه های تجربی و عملی او در طول دو دهه سبب شد كه آنگاه به باززایی اندیشه های خود بپردازد و تئوری های خود را عرضه دارد.
منش جلال به گونه ای بود كه گمان می كرد می تواند گم شده اش را در میان سازمان ها، گروه ها و احزاب و یا حتی بریدن از اندیشه های پدری جست وجو كند. وی در این تلاطم و كژ شدن های پیاپی در بستری آرام می گیرد كه ظاهرا آن چیزی كه به دنبالش بود نه درآن هیاهوها و بگیر و ببندها كه در جهان دیگر و مكانی خارج از آن وجود داشت.«... و همین جوریها بود كه آن جوانك مذهبی از خانواده گریخته و از بلبشوی ناشی از جنگ و آن سیاست بازیها سر سالم به در برده، متوجه تضاد اصلی بنیادهای اجتماعی ایرانیها شد با آنچه به اسم تحول و ترقی و در واقع به صورت دنباله روی سیاسی و اقتصادی از فرنگ و آمریكایی دارد مملكت را به سمت مستعمره بودن می برد و بدلش می كند به مصرف كننده نهایی كمپانیها و چه بی اراده هم...»
این سخن صریح جلال كه وی تضادهای اصلی در بنیادهای خانواده را لمس می كند و با آنها برخورد می كند به نوعی مانیفست تفكرات او محسوب می شود. قبض و بسط های فكری مداوم او به مدت حدود ۱۲ سال و كشمكش های او با صاحبان اندیشه آن زمان سبب شد جلال بتواند بخشی از تاریخ دو دهه پر كشمكش ایران را به همراه داشته باشد و اتفاقاً خود نیز از افراد همین قافله پرالتهاب باشد. جلال تا آخرین لحظات حیاتش معمولاً مسائل و موضوعاتی را كه در كشور می گذشتند زیر نظر داشت و در واقع به عنوان عنصری منفعل و واخورده با مسایل برخورد نمی كرد. تضادهای عمیق در جامعه ایران را در غربزدگی ایرانیان و استعمار غربیان می دانست و از اینكه روشنفكران بدون شناخت واقعیتها و رشته های تاریخی و سنتی خود رویكردی مشفقانه به غرب دارند نگران بود و بهترین راه برون رفت از این معضلات را رویكرد دوباره به سنت ها و اصالت های شرقی می دانست.

وی وقتی كه چند سفر به «دور مملكت» انجام می دهد و «اورازان و تات نشینهای بلوك زهرا» و «جزیره خارك» را می نویسد، در حقیقت از اینجا به ارزیابی های خویش و محیط پیرامون خود می پردازد و خود نیز اذعان دارد كه غرض نوشتن این كتاب«... از نو شناختن خویش بود و ارزیابی مجددی از محیط بومی و هم به معیارهای خودی...» از این مرحله به بعد است كه جلال نوع نگاه خود را بازتر و به نقاط دیگری متمركز می كند. جلالی كه به ادعای خودش «از اردیبهشت ماه ۱۳۳۲، سیاست را بوسیده» و كنار گذاشته است، نوشته هایش رنگ و بوی دیگری می گیرد و خواننده بدون آنكه شرح ماجرا را از خلال داستانهایش بخواند، خود ماجرا را به تماشا می نشیند. وی «سر گذشت كندوها »و« مدیر مدرسه» را در سال ۳۷ منتشر می كند. ضمن آنكه پیشتر- سال ۳۴ -«مائده های زمینی» اثر «آندره ژید» را با همكاری پرویز داریوش منتشر كرد. وی می نویسد: «مدیر مدرسه» حاصل اندیشه های خصوصی و برداشتهای سریع عاطفی از حوزه بسیار كوچك اما بسیار مؤثر فرهنگ و مدرسه. اما با اشارات صریح به اوضاع كلی زمانه و همین نوع مسایل استقلال شكن...»
جلال بیشتر دید گاه ها و نوشته های خود را در عرصه مطبوعات عرضه می كرد و آنگاه به تدوین و مكتوب كردن آنها می پرداخت، از جمله می توان به «ارزیابی شتابزده» اشاره كرد كه مجموع هیجده مقاله پیرامون نقد ادب و اجتماع و هنر و سیاست معاصر است؛ یا كارنامه سه ساله او كه مقالات سالهای ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۲ را شامل می شود. سفرنامه «خسی در میقات» را كه بعداز سفر به حج نوشته است به صورت پاورقی در یك هفته نامه نوشت: «... خسی در میقات و [سفرنامه] مال روس داشت چاپ می شد، به صورت پاورقی در هفته نامه ای ادبی كه شاملو و رویایی درمی آوردند. كه از نو دخالت سانسور و بسته شدن هفته نامه.» او مقالات خود را در مجله های مختلفی چون «نقش و نگار» به مدیر مسئولی «سیمین دانشور»، «مهرگان» به سردبیری زرین كوب، «پیام نوین»، «جهان نو» و یا «كیهان ماه» منتشر می كرد. درواقع می توان گفت جلال بیش از دو دهه یكی از همكاران مطبوعات و گاه از دست اندركاران اصلی آن بود و اتفاقاً همكاری او با مطبوعات سبب آشنایی او با بزرگان و نام آشنایان عرصه قلم و سیاست شد.
وی در دوران فعالیت فرهنگی اش به چند كشور سفر كرد و بخشی از خاطرات خود را در قالب سفرنامه نوشت. در سال ۴۱ از طرف وزارت فرهنگ سفری چهارماهه به كشورهای فرانسه، آلمان، هلند، انگلیس وسوئیس انجام داد و نیز سفری به اسرائیل داشت. در سال ۴۳ به حج و روسیه رفت و سال ۴۴ به دعوت دانشگاه هاروارد به آمریكا و كانادا مسافرت كرد.
در سال ۴۵ «كرگدن» اثر «اوژن یونسكو» را ترجمه و چاپ كرد و سال ۴۹ با همكاری دكتر هومن «عبور از خط» نوشته «ارنست یونگر» را منتشر كرد.
در تمام مدتی كه جلال آل احمد می نوشت و یا كار سیاسی می كرد و حتی زمانی كه به طور رسمی فعالیت سیاسی انجام نمی داد نگاه ساواك از او گرفته نمی شد.از دید ساواك فعالیتهای آل احمد جنبه ای سیاسی داشت و همین موضوع آنها را آزار می داد. كتابهای او اگرچه حكومت پهلوی را به طور علنی زیر سؤال نمی برد ولی جلال وقتی كه به تحلیل تبعیضات و تضادهای اجتماعی اشاره می كند عملاً نوك تیز حملات خود را معطوف عوامل و كارگزاران حكومت می سازد و اتفاقاً جلال در یكی از گفته هایش به این موضوع اذعان می دارد. وی در پاسخ دانشجویی كه پرسیده بود: «در قصه «شوهر آمریكایی» انگار یك چیزهایی هست كه نخواسته اید بگویید یا گفته اید و عوض شده؟» گفت: «ببینید، به قول نیما: هست شب/ همچو ورم كرده تنی/ گرم در استاده هوا... و اصلاً چرا نیما آن قدر راجع به شب حرف می زند؟... اگر بیاید این مطالب را به صورت شعار سیاسی بگوید كه: «آقا خفقان است...» این كه دیگر شعر نیست. گذشته از این كه دهنش را هم می بندند، ناچار پناه می برد به استعاره... و این می شود هنر. حال شما می خواستید من در آن قصه بروم سر منبر و مقاله ضد جنگ ویتنام بنویسم؟»
فشارهای ساواك سبب شد كه او به اسالم گیلان سفر كند. برادرش- شمس- می گوید كه فشار مقام های امنیتی بر آل احمد به منظور تبعید و همچنین توصیه دوستانش مبنی بر دوری از پایتخت و جایی خلوت سبب شد كه جلال به اسالم مسافرت نماید. سرانجام جلال در تاریخ ۱۸ شهریور ۴۸ به مرگی مشكوك وفات یافت، البته سیمین دانشور معتقد است كه جلال سكته قلبی كرده است. پیكر آل احمد را به تهران منتقل كردند و در میان تدابیر ساواك، در مسجد فیروزآبادی شهرری به خاك سپردند.
برخی از كارهای جلال بعداز مرگ او منتشر شدند كه عبارتنداز: پنج داستان (۱۳۵۰)، چهل طوطی (۱۳۵۱)، ترجمه نمایشنامه «تشنگی و گشنگی» اثر اوژن یونسكو (۱۳۵۱)، سنگی بر گوری (۱۳۶۰)، چاپ كامل «غربزدگی» و اولین چاپ علنی «درخدمت و خیانت روشنفكران» در سال (۵۶)، «یك چاه و دوچاله و مثلاً شرح احوالات» (۱۳۵۷) كه شرح زندگی خود نوشت اوست و از سفرنامه های او «سفر به ولایت عزرائیل» (۱۳۶۳)، سفر روس (۱۳۶۹)، سفر فرنگ (۱۳۷۶) و سفر آمریكا (۱۳۸۰).
جلال و داستانهایش
آل احمد گرچه در دوره ای در بازی سیاست شركت داشت ولی اساسا در زمره داستان نویسان است و داستانهایش سوا از جنبه های فنی اش مقبول خاطر خوانندگان افتاد و همین عامل باعث شد كه رژیم نسبت به نوشته های او حساس شود. زیرا كه در مجامع روشنفكری و دانشجویی آن زمان، جلال آل احمد از چهره هایی بود كه جوانان به سوی او گرایش داشتند. داستان هایی كه جلال می نوشت با هدف از پیش تعیین شده ای تنظیم می شد. اگرچه در بعضی داستانها اوج و فرود چندانی به چشم نمی خورد و گاه از یك حركت خطی مستقیم شروع و به همان شكل ختم می شود ولی روح داستان حكایت دیگری دارد. گاه احساس می شود كه نویسنده قبل از آنكه به التذاذ ادبی و فنی بیندیشد به روح متن و یا پیام و فحوای آن توجه دارد. زبان آل احمد زبانی روایی است چندان تخیلی و یا سوررئال نیست، پرسوناژهای او حیات واقعی دارند و در عین حال ساده و بی آلایش هستند. وی شخصیت ها را از متن جامعه خود بیرون می كشد نه كه به آنها جان بدهد بلكه از آنها حرف می گیرد یا آنكه آنها را به اعتراف و اعتراض وامی دارد. و یا آنكه گاهی خود در قالب تیپ های داستان وارد می شود و دیدگاه هایش رابیان می كند.در «سرگذشت كندوها» در عین حال كه آدمهای آن روحیاتی روستایی دارند اما نویسنده آنها را از «گیس سفید ها و بی بی جان های شهر» معرفی می كند و از زبان آنها در چند سطر شهری را تصویر می كند كه تا حالا همه چیز در سر جای خود بود اما اوضاع به گونه ای به هم خورد كه هیچ نوع حس و حال زندگی برای شهروندان آن نمانده است: «... خالقزی های عزیزم. شماها همتون خبر دارین كه دوباره بلا آمده و ته بساط ذخیره آذوقه رو برده...» و باقی ماجرا كه خواننده به خوبی درمی یابد كه خط سیر داستان با تمی درونگرا و كلی به گونه ای است كه حادثه ای مشهود و ملموس را وصف می كند و این واقع نمایی محض باعث می شود كه داستان از بار فنی و ادبی خود به یك گزارش صرف نزول كند، اما نویسنده به پیام داستان اعتقاد دارد و اینكه اثر بیش از فرم باید از محتوایی مشخص و هدفدار برخوردار باشد. آل احمد بیشتر اهل محتواست تا فرم. و طبیعی است كه جمع این دو می تواند اثر را فخیم و ارجمند سازد و ضعف هر كدام باعث افت كیفی اثر می شود. با توجه به اكثر داستانهای جلال می توان گفت كه او هنر را در خدمت مردم می دانست؛ بدین معنی كه هنر ابزاری برای بیان دیدگاه ها و محلی است كه هنرمند با آن می تواند با مردم ارتباط برقرار كند و حقایق و وقایعی را كه در اطراف و پیرامون او می گذرند حتی با كلی گویی ها- در صورت ضرورت- برای دیگران بیان كند. به اذعان آل احمد برخی از نوشته های او كاملاً منبعث از وقایع تاریخی و اجتماعی عصر اوست. وی در «مثلاً شرح احوالات» می نویسد: «... به اعتبار همین چاپخانه ای در اختیار داشتن بود كه «از رنجی كه می بریم» درآمد. اواسط ۱۳۲۶. حاوی قصه های شكست در آن مبارزات و به سبك رئالیسم سوسیالیستی!...» وی محرك «غربزدگی» را همان تحولات و ترقیاتی می داند كه «به صورت دنباله روی سیاسی و اقتصادی از فرنگ و آمریكا» مملكت را به سوی مستعمره بودن سوق می داد. اصولاً اگر استعاره یا تشبیهی و تخیلی فراواقعی در داستان او دیده می شود به نظر می رسد كه نویسنده مجبور است به آن سبك بنویسد مانند «نون والقلم». گرچه این داستان در نوع خود تمی رئال دارد اما پرسوناژها و تیپ ها به گونه ای اند كه تصور می شود كمی تخیل و سیالیت ذهنی در پس آن است. جالب است كه آل احمد این تكنیك و فرم را «قر و اطوار نویسندگی» می داند كه چون چاره ای نداشت به آن زبان و تكنیك داستانش را نوشته است: «...گاهی وقتا آدم پناه می بره به این قر و اطوار نویسندگی، یعنی تكنیك و از این حقه بازی ها... ولی نه به قصد گول زدن كسی و نه گول زدن خودم. توی «نون والقلم» فرار كرده ام به همچه استعاره ای؛ چون چاره ای نداشتم. نمی تونستم حرفام رو صریح بزنم.» با این سخن آل احمد اگر در داستانهایش فرم بعداز محتوا قرار می گیرند باید بدانیم كه نویسنده خود از ویژگی های آثارش با خبر است. گاهی داستانها به گونه ای است كه نه رمان است و نه داستانهای كوتاه با تعاریف متعارفش، بلكه نثر و زبان هر دو ساختاری قصه گونه و كاملاً شرقی دارند.
آل احمد گویی تعمداً تیپ های داستانهایش را از میان عامه مردم انتخاب می كرد كه هم خواننده بتواند با آن به نوعی همذات پنداری كند و هم آنكه آن تیپ ها خارج از متن زندگی خواننده نباشند و این حس به آدمی دست می دهد كه او داستانهایش را فقط برای ایرانی ها می نوشت كه همه با واقعه داستان آشنا باشند و همه تیپ های آن را بشناسند. خانم دانشور در كتاب «غروب جلال» می گوید: «مواد خام نوشته هایش مردم اند و زندگی، در حقیقت آنچه را كه می نویسد زندگی كرده است، یا می كند و به هر جهت شخصاً آزموده یا می آزماید. قهرمان های داستان هایش را غالباً دیده ام و می شناسم و قهرمانهای داستانهایی را كه پیش از آشنایی مان نوشته، بیشترشان را بعدها دیدم و زود شناختم. زنان و مردان «دید و بازدید»، «سه تار»، «زن زیادی»، «مدیر مدرسه» غالباً حی و حاضرند و بیشترشان از این كه قهرمان های داستانهای جلال واقع شده اند روحشان بی اطلاع است...» واقعیت این است كه جلال با اشراف بر این موضوع داستان می نوشت. او قبل از اینكه به هنر متعهد باشد، به جامعه تعهد داشت و به وجدان خود. تحولات اجتماعی و گاهی دغدغه های اجتماعی، او را وامی داشت كه به سمت نوعی تعهد ادبی حركت كند كه نویسنده را اجبارا در قالبهای خود نگه می داشت و سبك و سیاق تفكرات، نوشته ها و حتی تمثیلهای او حالتی كلیشه ای پیدا می كرد. جلال را می توان در زمره نویسندگان متعهدی دانست كه با «جلال قلم» اش سعی داشت برخی از لایه های ناپیدا و پنهان جامعه را با آرزوها، آمالها و آدمهایش تعریف و توصیف كند.

chishoplink918
09-19-2009, 01:08 PM
CHI flat iron (http://www.avrgv.com/) ,CHI hair straightener (http://www.avrgv.com/chi-turbo-ceramic-flat-iron-c-1.html) ,Cheap CHI flat irons , CHI ceramic flat iron (http://www.avrgv.com/products_all.html)| avrgv.com Free shipping .Our CHI flat iron popular all over the world with high quality Retail Price $199.95.Our Price: $61.99. www.avrgv.com (http://www.avrgv.com/)