Sadegh_Hexmak
02-25-2009, 09:54 PM
http://i44.tinypic.com/29pc5fp.png
پل سزان (۱۹ ژوئیه ۱۸۳۹ -۲۲ اکتبر ۱۹۰۶) یکی از تاثیرگذارترین نقاشان مدرن فرانسوی و همچنین یکی از برجسته*ترین نقاشان پسا دریافتگر (پست امپرسیونیست) محسوب می*شود. وی آثارش را در کنار آثار نقاشان دریافتگر (امپرسیونیست) به نمایش می گذاشت.
در هر تاش قلم*موی سزان ساختاری استوار را می توان دید. نوآوری*های او چه در شیوه*ی *اجرای نقاشی*ها و چه در سبک ، بعدنمایی، ترکیب*بندی و رنگ*آمیزی آن*ها بر هنر سده*ی بیستم تاثیر شگرفی گذاشت. پیکاسو ترکیب*بندی*های سطوح او را به شیوه*ی کوبیسم گسترش داد و ماتیس به رنگ*آمیزی*هایش دلبسته بود. از هر دوی این نقاشان آمده*است که "سزان پدر همه*ی ما است".
وی در همه*ی زندگی هنری*اش بس آزرمگین و کم*سخن بود و از این*رو همواره در جمع هنرمندان بیگانه به شمار می*آمد. شهرت هنری او دیرگاه فرا رسید و در دوره*ی کهن*سالی*اش بود که نقاشان جوان به اهمیت او پی بردند.
پل سزان در نوزدهم ژانویه ۱۸۳۹ در شهر اکس-آن-پرووانس در اپاختران غربی فرانسه زاده*شد. پدرش لوئیس اگوستوس سزان بانکداری توانگر بود که هزینه های زندگی پسر هنرمندش را می پرداخت و پس از مرگ مرده ریگی بسزا(۴۰۰،۰۰۰ فرانک) برای او به جای گذارد. مادرش آن الیزابت اونورین اوبرت زنی بود دلزنده و رویاوا و بسیار نازکدل و رنجنده. از او بود که پل نشان دید و انگاشت زندگی گرفت. پل و دو خواهر کوچکترش مری و رز روزگار کودکیی آرام و پرنواز داشتند. در ده سالگی او به دبستان شبانه روزی سنت جوزف در آیکس Aix رفت و راستانگاری را از یک راهب ترسای اسپانیایی بنام جوزف گیلبرت آموخت و در ۱۸۵۲ به دبیرستان بوریون در شد
پل سزان که در نوجوانی درشت اندام و نیرومند بود از دوست کوچک و تکیده ی خویش امیل زولا ی یتیم و بینوا در کشمکش هایش با بچه محل هایش که او را به ریشخند «پاریسی» میخواندند پشتیبانی می کرد. زولا سالها پس از آن چنین از سزان یاد می کرد "ماکه از دید روانی در دو سوی رویاروی هم بودیم برای همیشه باهم یکی شدیم وبرای هم پیوندی هایی رازگون، که همان آشفته سری نا آشکار هردوی ما بود برای رسیدن به فرازمندی، به هم گراییدیم. هشیاری برتر ما در تراز با آن ناکسان کودن بی سروپا که با دیو خویی کتکمان می زدند بیدار میشد."
در سالهای ۱۸۶۱-۱۸۵۹ سزان با به سرنهادن به خواست پدر در دانشکده حقوق دانشگاه آیکس۷ به آموختن پرداخت و در همان هنگام آموختن راستا نگاری را دنبال گرفت. در ۱۸۶۱ پس از گفتگویی ناخوشایند با پدرش که بر آن بود تااو را از رفتن به پاریس برای آموختن نگار گری بازدارد سزان جوان رهسپار پاریس شد اما آشنایی با کارهای نوآورانی چون اوژن دولاکروا ، گوستاو کوربه او را بخود بس ناباور و دلسرد ساخت.
در سالهای ۱۸۹۰-۱۸۸۰ سزان به اوج آفرینندکی خویش نزدیک شده بود. مرده ریگ پدر اورا از نگرانی بی نوایی رهایی داده بودو او روزگار خویش را به نگاره گری می گذراند . در این چرخه او با برنارد و گوگن و ونگوگ در پیوند بود و روزگار زندگی را به تنهایی با خانواده اش در آیکس سر می کردو به دل نگرانی از بیماری و تنگ چشمی و ناخن خشکی نامی شده بود. اگرچه در نیمه ی دوم این دهه او بیشتر از گاهان خویش را در پاریس سپری می کرد و شاهکارهای خویش همچون نو جوانی با جلیقه سرخ، گلدان آبی رنگ، و ماردی گرا , و بسیار از چیدگی ها ی پرده های بزرگ تن شویان را آفرید. ارته ی او از ریشه دگرگون شد و ریخت ها و رنگها در چیدگی پرده آنچنان سامان گرفتند تاکه بهترین هماهنگی را در بستگیی باستانه فراآورند. در پرده ی زنی با قوری قهوه او رنگهایش را در لایه هایی نازک بر روی هم می گذارد تا سنگینی و ناسازشی همچون پرده های آبرنگ بیافریند.
فراتر از همه، پرده های زیستهای-خاموش سزان هستند که بنیانی ترین بهره گیری های او را از پژو هش هایش در وست ها ی میان رویه و ژرفا را نمایان می دارند. برای نمون در پرده های سیبهاش در روی ظرف چیدگی نگاره هستی سیب ها را در پیوند با همه ی اطاق و نه تنها با میز چوبی زیر ظرف نمایان می کند. تماشاگران می پنداشتند که او طراحی یاد نگرفته ولی کژگاری های او همه از سر آگاهی ست. او گلدان آبی رنگش را کج میداردو و یا دسته ی یک کوزه را درازتر می کشد ویا یک ظرف یا کاسه را سربه پایین می کشد آنچنان که گویی به ترازا روی میز گذاشته نشده تا به تماشاگر ارجمندی و برازایی ریخت ها رادر ترازی هوشمند نشان دهد.
در سالهای فرجامین دهه ی ۱۸۸۰ سزان روشنایی ویژه ای را آفرید که در نپیتر (طبیعت)هرگز پدیدار نیست. او با این آفرینش به سر انجام راه خویشتن را از درانگاشت گران برای همیشه جدا نمود. از این پس تنها برایش او آن بود که این روشنایی را با ارته ساختایی خویش به هماهنگی آمیخته دارد. او شیوه ی سازندگی رویه های رنگین خویش را در لایه های گوناگون برای پدیدآوردن سنگینی به همراه روشنایی ویژه ی هر پرده در چشم اندازهای سالهای پایانی این دهه آزمون نمود.
و این تلاش به برازایی در پرده های پشت سرهم او از کوه سنت ویکتوار به کامیابی رسید. او این کوه را بیش از شصت باد در پرده های رنگ وروغن و آبرنگ نگاره کرد و در هر آزمون نمایش کوه را ساده تر نمود و روش پذیرفته شده ی نشان دادن ژرفا با خط هایی که در چشم انداز به هم می رسند را به دور ریخت. سزان خط افق را پایین آورد و رویه های افقی و عمودی را با یکدگر آمیخت و آن ها رابا گام های گوناگون رنگی به هم پیوست تا روشنایی ویژه اش را فرا آورد و با این شیوه همه ی پیمانهای پیشینه ی نزدیکی و دوری و ژرفا را که از گاهان رنسانس بر نگاره گری فرمانوا بودند به زیر پا نهاد.
از جمله آثارت او : طبیعت بیجان با سبد میوه ( 1888-1890 )| آبراهه - 1890 | قماربازان - 1892 | پسری با جلیقه سرخ - 1893 | طبیع بیجان با مجسمه های گچی - حدود 1895 | آبتنی کنندگان - 1905 .
پل سزان (۱۹ ژوئیه ۱۸۳۹ -۲۲ اکتبر ۱۹۰۶) یکی از تاثیرگذارترین نقاشان مدرن فرانسوی و همچنین یکی از برجسته*ترین نقاشان پسا دریافتگر (پست امپرسیونیست) محسوب می*شود. وی آثارش را در کنار آثار نقاشان دریافتگر (امپرسیونیست) به نمایش می گذاشت.
در هر تاش قلم*موی سزان ساختاری استوار را می توان دید. نوآوری*های او چه در شیوه*ی *اجرای نقاشی*ها و چه در سبک ، بعدنمایی، ترکیب*بندی و رنگ*آمیزی آن*ها بر هنر سده*ی بیستم تاثیر شگرفی گذاشت. پیکاسو ترکیب*بندی*های سطوح او را به شیوه*ی کوبیسم گسترش داد و ماتیس به رنگ*آمیزی*هایش دلبسته بود. از هر دوی این نقاشان آمده*است که "سزان پدر همه*ی ما است".
وی در همه*ی زندگی هنری*اش بس آزرمگین و کم*سخن بود و از این*رو همواره در جمع هنرمندان بیگانه به شمار می*آمد. شهرت هنری او دیرگاه فرا رسید و در دوره*ی کهن*سالی*اش بود که نقاشان جوان به اهمیت او پی بردند.
پل سزان در نوزدهم ژانویه ۱۸۳۹ در شهر اکس-آن-پرووانس در اپاختران غربی فرانسه زاده*شد. پدرش لوئیس اگوستوس سزان بانکداری توانگر بود که هزینه های زندگی پسر هنرمندش را می پرداخت و پس از مرگ مرده ریگی بسزا(۴۰۰،۰۰۰ فرانک) برای او به جای گذارد. مادرش آن الیزابت اونورین اوبرت زنی بود دلزنده و رویاوا و بسیار نازکدل و رنجنده. از او بود که پل نشان دید و انگاشت زندگی گرفت. پل و دو خواهر کوچکترش مری و رز روزگار کودکیی آرام و پرنواز داشتند. در ده سالگی او به دبستان شبانه روزی سنت جوزف در آیکس Aix رفت و راستانگاری را از یک راهب ترسای اسپانیایی بنام جوزف گیلبرت آموخت و در ۱۸۵۲ به دبیرستان بوریون در شد
پل سزان که در نوجوانی درشت اندام و نیرومند بود از دوست کوچک و تکیده ی خویش امیل زولا ی یتیم و بینوا در کشمکش هایش با بچه محل هایش که او را به ریشخند «پاریسی» میخواندند پشتیبانی می کرد. زولا سالها پس از آن چنین از سزان یاد می کرد "ماکه از دید روانی در دو سوی رویاروی هم بودیم برای همیشه باهم یکی شدیم وبرای هم پیوندی هایی رازگون، که همان آشفته سری نا آشکار هردوی ما بود برای رسیدن به فرازمندی، به هم گراییدیم. هشیاری برتر ما در تراز با آن ناکسان کودن بی سروپا که با دیو خویی کتکمان می زدند بیدار میشد."
در سالهای ۱۸۶۱-۱۸۵۹ سزان با به سرنهادن به خواست پدر در دانشکده حقوق دانشگاه آیکس۷ به آموختن پرداخت و در همان هنگام آموختن راستا نگاری را دنبال گرفت. در ۱۸۶۱ پس از گفتگویی ناخوشایند با پدرش که بر آن بود تااو را از رفتن به پاریس برای آموختن نگار گری بازدارد سزان جوان رهسپار پاریس شد اما آشنایی با کارهای نوآورانی چون اوژن دولاکروا ، گوستاو کوربه او را بخود بس ناباور و دلسرد ساخت.
در سالهای ۱۸۹۰-۱۸۸۰ سزان به اوج آفرینندکی خویش نزدیک شده بود. مرده ریگ پدر اورا از نگرانی بی نوایی رهایی داده بودو او روزگار خویش را به نگاره گری می گذراند . در این چرخه او با برنارد و گوگن و ونگوگ در پیوند بود و روزگار زندگی را به تنهایی با خانواده اش در آیکس سر می کردو به دل نگرانی از بیماری و تنگ چشمی و ناخن خشکی نامی شده بود. اگرچه در نیمه ی دوم این دهه او بیشتر از گاهان خویش را در پاریس سپری می کرد و شاهکارهای خویش همچون نو جوانی با جلیقه سرخ، گلدان آبی رنگ، و ماردی گرا , و بسیار از چیدگی ها ی پرده های بزرگ تن شویان را آفرید. ارته ی او از ریشه دگرگون شد و ریخت ها و رنگها در چیدگی پرده آنچنان سامان گرفتند تاکه بهترین هماهنگی را در بستگیی باستانه فراآورند. در پرده ی زنی با قوری قهوه او رنگهایش را در لایه هایی نازک بر روی هم می گذارد تا سنگینی و ناسازشی همچون پرده های آبرنگ بیافریند.
فراتر از همه، پرده های زیستهای-خاموش سزان هستند که بنیانی ترین بهره گیری های او را از پژو هش هایش در وست ها ی میان رویه و ژرفا را نمایان می دارند. برای نمون در پرده های سیبهاش در روی ظرف چیدگی نگاره هستی سیب ها را در پیوند با همه ی اطاق و نه تنها با میز چوبی زیر ظرف نمایان می کند. تماشاگران می پنداشتند که او طراحی یاد نگرفته ولی کژگاری های او همه از سر آگاهی ست. او گلدان آبی رنگش را کج میداردو و یا دسته ی یک کوزه را درازتر می کشد ویا یک ظرف یا کاسه را سربه پایین می کشد آنچنان که گویی به ترازا روی میز گذاشته نشده تا به تماشاگر ارجمندی و برازایی ریخت ها رادر ترازی هوشمند نشان دهد.
در سالهای فرجامین دهه ی ۱۸۸۰ سزان روشنایی ویژه ای را آفرید که در نپیتر (طبیعت)هرگز پدیدار نیست. او با این آفرینش به سر انجام راه خویشتن را از درانگاشت گران برای همیشه جدا نمود. از این پس تنها برایش او آن بود که این روشنایی را با ارته ساختایی خویش به هماهنگی آمیخته دارد. او شیوه ی سازندگی رویه های رنگین خویش را در لایه های گوناگون برای پدیدآوردن سنگینی به همراه روشنایی ویژه ی هر پرده در چشم اندازهای سالهای پایانی این دهه آزمون نمود.
و این تلاش به برازایی در پرده های پشت سرهم او از کوه سنت ویکتوار به کامیابی رسید. او این کوه را بیش از شصت باد در پرده های رنگ وروغن و آبرنگ نگاره کرد و در هر آزمون نمایش کوه را ساده تر نمود و روش پذیرفته شده ی نشان دادن ژرفا با خط هایی که در چشم انداز به هم می رسند را به دور ریخت. سزان خط افق را پایین آورد و رویه های افقی و عمودی را با یکدگر آمیخت و آن ها رابا گام های گوناگون رنگی به هم پیوست تا روشنایی ویژه اش را فرا آورد و با این شیوه همه ی پیمانهای پیشینه ی نزدیکی و دوری و ژرفا را که از گاهان رنسانس بر نگاره گری فرمانوا بودند به زیر پا نهاد.
از جمله آثارت او : طبیعت بیجان با سبد میوه ( 1888-1890 )| آبراهه - 1890 | قماربازان - 1892 | پسری با جلیقه سرخ - 1893 | طبیع بیجان با مجسمه های گچی - حدود 1895 | آبتنی کنندگان - 1905 .